close
تبلیغات در اینترنت

اشعار مهرنوش قربانعلی

ادبستان شعر و هنر

اشعار مهرنوش قربانعلی

شعر نخست:

 

برزخ است

ضربه‌ ای فرود می ‌آید بر دومینوی رویاهام

و فروپاشی ترس را بر دامنم می ریزد .

خالی می شود زیرپایم

پشت خاطره‌هایم

چهارستون قابی

كه دست‌هامان را درهم گرفته بود 

تصادف

ضربان قلبم را پخش می كند

بر تكه‌ هایی كه بی جهت پراكنده می ‌شوند . 

چرخش لبخندم

اوقات درهم دامنم

روزهای وارفته در كوتاهی بغض كرده‌اند 

دست‌هایم چرخ می ‌خورند

عقربک ‌ها را از آوار بیرون می كشم

اعداد را دوباره می ‌چینم

تک تک 

تيک تاک

چرخ می ‌زنم .

تاوان عجيبي دارد

وقتی رویایی از حرفش كوتاه نمی ‌آید .

 


  شعر دوم:

 

نماز وحشت بخوانید

هر چند مستحب است

و از شب اول هم بسیاری گذشته

این تنگنا به من عادت نکرده است

نفوذ نفس هایم در سنگ نشان می دهد

زنده به گوری راه حلی نبود که باید

از این دست بسیار کشیدیم

خانه ای که به خونگرمی تابستان باشد

و مردی که بازار بورس

در تعیین اعتبارش نقش نداشته باشد

زیر این سنگ که به خاک عادت کرده است

وصیت دیگری ندارم

بخوانید،بخوانید،بخوانید

هر چند از شب اول بسیار گذشته است .

 


 شعر سوم:

 

مار و پله

پله‌ های پیچیده به مارها

مارهای پیچیده به پله‌ ها

اين همه هشدار را قدم‌ هایم پشت سرگذاشته‌ اند

به كوتاهی خواب نردبان فكر نمی كنم

هوای شاهنامه َبرم داشته است

به سرزمینی دیگر كه سرمی ‌گذاری

رقص عقربه ‌ها عوض می ‌شود

با ضربی دیگر ابرها پایكوبی می ‌كنند

و منعی كه لبت را دوخته بود

دست و پایش را گم می كند

ديگر بار "منيژه" می تواند رویاروی "افراسياب" بایستد

جهان استراحتگاه ییلاقی ‌ام بود

با ضربان تنفسش از شوق پُر می ‌شدم

در وسعت چشمان دشت‌ها بیكران می ‌شوم

تصمیمی چشمم را گرفته است

سایه‌ ای كشيده به درختان فخر می ‌فروشد

تصمیمی چشمم را گرفته است

كاش از كسی آموخته بودم

می ‌شود از رویایی دست برداشت

برای ربودن پهلوانی نیاز به هوشبری ندارم

حمل اندوه طايفه سنگینی دارد

گلو خشكی ابرها از كوتاهی است

از كوتاهی نیزه‌های خورشید خمیده است

سایه‌ های درختان كوتاه است

بی ‌شگرد رستم نیز معشوقم از كوتاهی چاه می ‌گذرد

نفس‌هایم به فرای مرزها پیوند خورده است

مارهای پیچیده به پله‌ ها

پله‌های پیچیده به مارها

بازی را جفت شش به پایان می برم.

 


 شعر چهارم:

 

از دو لیوان که تفاوت طعم ها را لب می زدند

طلاقی عاطفی مرا گرفت

گرفت چابکی جادوی چشم هایم را

که شعبده ی روزها را به هیچ می گرفت .

گرفت بازی حرف هایی را

که بر لب هایم پناه گرفته بودند

گرفته ایم دو سر بازی روزها را و می کشیم

پرت می شویم در " از دوستت دارم می آیم"

گره می خوریم با " مرا ببوس " .

لیوان های روی میز به سکسکه می افتند

سایه ی عکس های روی میز خلوت است

لال درتونل های روزهای خالی می دوم، می آیی؟

حفاری تشنگی خواب می بیند، آب!

دنبال اکتشاف لبخندی سرگردانی ؟

گنج یاب اگر ضربان قلبی را ثبت نکند

روی دُور برای آخرین بار می افتد مرا ببوس!

باور داری نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد ؟

ندارم!

زیبایی ام ناظری نمی خواهد؟!

جلای وطن می کنی

و برق گنگ معدنی شاید چشمهایت را بگیرد!

لیوان های روی میز لب پّر می زنند

دو سر روزها را گرفته ایم و می کشیم

پرت می شویم  در" روزی که مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت"

تاثیرم در این شعرها چه قدر است ؟

چه قدر،تاثیر، قدر

باز و بسته می شود مردمک هایت

دالان های روز باز و بسته می شود

حرف هایم به رقص

بازاضطراب روی دُور  دور می افتد

"از دوستت دارم می آیم"

دو سر روزها را گرفته ایم و می کشیم

پرت می شویم " در روزی  که کمترین سرود بوسه است"

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که نباشم .


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار مهرنوش قربانعلی،نمونه شعر مهرنوش قربانعلی،شاعر مهرنوش قربانعلی،شعرهای مهرنوش قربانعلی،شعری از مهرنوش قربانعلی،یک شعر از مهرنوش قربانعلی،شعر نو مهرنوش قربانعلی،مهرنوش قربانعلي،مهرنوش قربان علی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی