زندگی نامه شاعران و نویسندگان ایران

ادبستان شعر و هنر

زندگینامه سهراب سپهری

به نام یزدان بی همتا

زندگی شخصی سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد.پدرش "اسدالله سپهری"کارمند اداره ی پست و تلگراف و تلفن بود که در دوران نوجوانی سهراب،دو پایش فلج شد و در سال ۴۱ درگذشت.مادر سهراب "فروغ ایران سپهری"نام داشت.سهراب یک برادر به نام "منوچهر" و سه خواهر با نام های "همایون دخت"،"پری دخت"و"پروانه"داشت.

کودکی سهراب در باغ بزرگی پشت سر گذاشته شد.باغی که متعلق به اجداد او بود و جد او - مورخ الدوله ی سپهری،نویسنده ی کتاب ناسخ التواریخ -  نیز در این باغ نشو و نما یافته بود.

سهراب تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه ی خیام - شهید مدرس کنونی - شهر کاشان گذراند.پس از آن وارد دبیرستان پهلوی شد و در سال ۱۳۲۹ تحصیلات خود را در در آن جا به پایان رساند.سپس پس از گذراندن دوره ی دوساله ی دانش سرای مقدماتی،به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان درآمد و تا دو سال در این اداره به فعالیت خود ادامه داد.در سال ۱۳۲۷ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران قبول شد و در سال ۳۲ لیسانس نقاشی را در این دانشگاه کسب کرد.در سال ۱۳۲۷ به استخدام شرکت نفت تهران درآمد اما پس از گذشتن حدود هشت ماه فعالیت،از ادامه ی کار در آنجا استعفا داد.در سال ۳۳ در قسمت موزه های اداره ی کل هنرهای زیبا(فرهنگ و هنر)شروع به کار کرد و همزمان در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس پرداخت.در سال ۳۷ در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرستی سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد.در سال ۴۱ به طور کلی از مشاغل دولتی کناره می گیرد وتمام توجه خود را به هنر معطوف می کند.

سهراب در سال ۵۷ ،به بیماری سرطان خون مبتلا شد.در سال ۵۸ برای درمان راهی انگلستان شد اما سرطان او بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در غروب اول اردیبهشت سال ۵۹ در بیمارستان پارس تهران،در سن ۵۲سالگی،دار فانی وداع گفت و در صحن "امامزاده سلطان علی"شهر مشهد اردهال به خاک سپرده شد.

سهراب تا آخر عمر مجرد بود.


آرامگاه سهراب سپهری:

.سهراب قبل از مرگ درخواست کرده بود که او را در روستای"گلستانه"دفن کنند اما به پیشنهاد یکی از دوستانش،برای آنکه طغیان رودخانه،مزارش را از بین نبرد،در صحن " امامزاده سلطان علی بن محمدباقر"مشهد اردهال به خاک سپرده شد.

ابتدا یک کاشی فیروزه ای در محل دفن سهراب نصب شد و سپس خانواده اش سنگ سفیدی که بر روی آن قسمتی از شعر"واحه ای در لحظه" حکاکی شده بود را جایگزین آن کردند.درمهر ۸۴ به خاطر بی دقتی کارگران،مصالح ساختمانی بر روی سنگ قبر او سقوط کرد که باعث شکسته شدن آن شد و سنگ سفید دیگری - که شبیه به آن بود - جایگزین آن شد.در اسفند ۸۷ ،سنگ سیاه رنگ بزرگی بر روی سنگ سفید قرار داده شد.


فعالیت های شعری سهراب:

پس از ورود به دانشکده ی هنرهای زیبا،نخستین دفتر شعری خود را با نام "مرگ رنگ " به چاپ رساند. پس از کسب لیسانس نقاشی،دومین مجموعه ی شعری خود را با نام " زندگی خواب ها " منتشر کرد.از این زمان به بعد،سهراب بیشتر تمرکز خود را بر نقاشی و حکاکی  گذاشت و در نمایشگاه های بزرگ داخلی و خارجی شرکت کرد.

در سال ۳۷ ،تصمیم به انتشار و چاپ دو کتاب با نام های "آواز آفتاب"و"شرق اندوه"را داشت ولی موفق به چاپ آن ها نشد.در سال ۴۰ این دو کتاب را به همراه "زندگی خواب ها"در مجموعه ای با عنوان"آوار کتاب"به چاپ رساند.

در آبان سال ۴۴ ،شعر بلند "صدای پای آب"برای اولین بار در فصلنامه ی آرش منتشر شد که مورد استقبال شاعران و شعردوستان قرار گرفت.این شعر در معروفیت سهراب تاثیر به سزایی داشت.سپس سال بعد شعر بلند"مسافر"را منتشر کرد و بیش از پیش مورد احترام جامعه ی هنر و ادب قرار گرفت.

"حجم سبز"از دیگر دفترهای شعری سهراب سپهری است.آخرین دفتر شعر سهراب"ما هیچ،ما نگاه"است.

در سال ۵۵ ،تمام هشت دفتر شعری خود را در کتابی به نام"هشت کتاب"گردآوری کرده و به چاپ رساند.


ترجمه ی اشعار سهراب به زبان های خارجی:

سهراب با توجه به علاقه ای که به فرهنگ و هنر مشرق زمین داشت،سیری در اشعار کهن این سرزمین ها داشته و بسیاری از اشعار چینی و ژاپنی را به فارسی ترجمه کرده است.در مقابل بسیاری از اشعار وی نیز توسط دیگران به زبان های مختلف ترجمه شده است.

"کریم امامی"برخی از اشعار سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است.مترجمان دیگری نیز اشعار سهراب را به زبان های انگلیسی،فرانسوی،اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کرده اند.

در سال ۷۱ منتخبی از اشعار کتاب های"حجم سبز"و"ماهیچ،ما نگاه"توسط "کلارا خانیس"به اسپانیایی ترجمه شد.

در سال ۷۵ گزیده ای از اشعار سهراب توسط"جاوید مقدس صقیانی"به زبان ترکی ترجمه و در استانبول ترکیه به چاپ رسید.


نقدی کوتاه بر اشعار سهراب:

سهراب سپهری به حق یکی از بهترین شاعران شعر نو فارسی است.سبک شاعری او با سبک شاعری شاعران نوگرای دیگر تفاوت دارد.او پیرو اصول شعر نیمایی است اما به روش و سبک خودش.در سروده های او به طبیعت توجه ویژه ای شده است.توصیف درخت،گل،آب پرندگان و ... در اشعار او بکر و زیباست که کمتر شاعری توانسته بدین زیبایی طبیعت را در شعر بیان کند.زبان اشعارش بسیار ساده است و از هرگونه تکلف به دور است و این موضوع باعث جذابیت اشعارش می شود.در اشعارش،اشیای بی جان،همگی جان دارند و این یعنی تشخیص در شعر که سهراب به خوبی از عهده ی این کار برآمده است.

در دفتر شعری"شرق اندوه"اشعارش بیشتر رنگ و بوی مولانا می دهد.اشعاری که سرشار از شادی و سرزندگی است.در شعر "مسافر"کلامش بوی فلسفه می دهد و در شعر"صدای پای آب"آن چه که بیشتر جلب توجه می کند سادگی و گیرایی کلمات است که با تخیل آمیخته شده است.


فعالیت های سهراب در زمینه ی نقاشی و حکاکی:

سهراب سفرهایی را به مشرق زمین داشت.به هندوستان،پاکستان،افغانستان،ژاپن و چین سفر کرد.مدتی را نیز به منظور یادگیری "حکاکی روی چوپ"به ژاپن رفت و در آن جا اقامت گزید.

در سال ۱۳۳۶ ،به اروپا سفر کرد و راهی پاریس و لندن شد.در پاریس بورسیه ی رشته ی لیتوگرافی در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس را به دست آورد.پس از مدتی بورسیه ی تحصیلیش قطع شد و مجبور شد برای تامین هزینه هایش به پاک کردن شیشه های آپارتمان های پاریس روی بیاورد.

وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوری که فرم‌های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه‌ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه‌های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه‌های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» بر‌گزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.

امضای وی بر روی نقاشی‌هایش به خط"نستعلیق"بوده که به نظر " مرتضی ممیز" جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد.از آثار نقاشی او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  ۱-"طبیعت بی جان" در سال ۱۳۳۶

  ۲-" شقایق ها، جویبار و تنه درخت"در سال ۱۳۳۹

۳-" علف ها و تنه درخت "در سال ۱۳۴۱

  ۴-" ترکیب بندی با نوارهای رنگی "در سال ۱۳۴۹

  ۵-" ترکیب بندی با مربع ها "در سال ۱۳۵۱

۶-" منظره کویری" در سال ۱۳۵۷

برخی از آثار نقاشی وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد."پروانه سپهری" -  خواهر سهراب - آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.

سهراب در نمایشگاه های نقاشی - چه به صورت گروهی و چه به صورت انفرادی - بسیار فعال بود.در زیر نام نمایشگاه هایی که سهراب در آن ها حضور داشته را می بینیم:

۱-اولین نمایشگاه دوسالانه ی تهران-فروردین ۱۳۳۷

۲-نمایشگاه دوسالانه ی ونیز-خرداد ۱۳۳۷

۳-دومین نمایشگاه دوسالانه ی تهران-فروردین ۱۳۳۹

۴-نمایشگاه انفرادی تالار عباسی تهران-اردیبهشت ۱۳۴۰

۵-نمایشگاه انفرادی تالار وحدت تهران-خرداد ۱۳۴۰

۶-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی گیل گمش-تهران ۱۳۴۲

۷-نمایشگاه انفرادی استودیو فیلم گلستان-تیر ۱۳۴۲

۸-نمایشگاه دوسالانه ی سائوپائولو-برزیل ۱۳۴۲

۹-نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران-موزه بندر لوهار فرانسه ۱۳۴۲

۱۰-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی نیالا-تهران ۱۳۴۲

۱۱-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی صبا-تهران ۱۳۴۲

۱۲-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی بورگز-تهران ۱۳۴۴

۱۳-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی بورگز-تهران ۱۳۴۴

۱۴-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیحون-تهران ۱۳۴۶

۱۵-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی مس-تهران ۱۳۴۷

۱۶-نمایشگاه جشنواره ی روایان-فرانسه ۱۳۴۷

۱۷-نمایشگاه هنر معاصر ایران باغ موسسه گوته-تهران ۱۳۴۷

۱۸-نمایشگاه دانشگاه شیراز-۱۳۴۷

۱۹-جشنواره ی بین المللی نقاشی-فرانسه ۱۳۴۸

۲۰-نمایشگاه گروهی بریج همپتن-آمریکا ۱۳۴۹

۲۱-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی بنسن نیویورک-آمریکا ۱۳۵۰

۲۲-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی لیتو-تهران ۱۳۵۰

۲۳-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیروس-پاریس ۱۳۵۱

۲۴-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیحون-تهران ۱۳۵۱

۲۵-اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران-دی ۱۳۵۳

۲۶-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیحون-تهران ۱۳۵۴

۲۷-نمایشگاه هنر معاصر ایران بازار هنر-بال سوییس ۱۳۵۵

۲۸-نمایشگاه انفرادی نگارخانه  سیحون-تهران ۱۳۵۷

 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن اشعار سهراب سپهری کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای تماشای تصاویری از سهراب سپهری کلیک کنید


واژگان کلیدی: زندگینامه سهراب سپهری،زندگی نامه سهراب سپهری،سهراب سپهری که بود،سهراب سپهری کیست،درباره ی سهراب سپهری،مقاله ای پیرامون زندگی و آثار سهراب سپهری،شرحی بر آثار سهراب سپهری،سهراب سپهري.

ادامه ی مطلب

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی

به نام یزدان بی همتا

ابوالفضل طاهر بن محمد ظهیر فاریابی در منطقه ی فاریاب از توابع بلخ خراسان به دنیا آمد.تولد او را بین سال های ۵۱۲ تا ۵۱۶ ه.ق دانسته اند.کودکی و جوانی وی در فاریاب و نیشابور گذشت.به طور کلی،زندگی اش در دوره ی حکومت ملوک آل باوند،محمدبن ایلدگز و قزل ارسلان سپری شد.در جوانی شاعری را پیشه کرد و به مدح " عضدالدین طغانشاه بن موید"پرداخت.اندکی بعد به اصفهان رفت و مدتی در آنجا ساکن شد.در زمان حکومت قزل ارسلان سلجوقی،عازم آذربایجان وشهر تبریز شد و تا پایان عمرش در این شهر زندگی کرد.

وی علاوه بر فن شعر،از علوم دیگری چون حکمت،نجوم و ادب عرب نیز آگاه بود.در آن زمان،منجمان وقوع طوفانی مهیب در سال ۵۸۲ ه.ق را پیش بینی کرده بودند که ظهیرالدین با رساله ای،آرای آنان را مردود دانست.

در اواخر عمرش از مدح سلاطین و وزرا دست کشید و به علم اندوزی و طاعت مشغول شد.ظهیرالدین فاریابی سرانجام در سال ۵۹۸ ه.ق در شهر تبریز دیده از جهان فرو بست و در مقبره الشعرای - محله ی سرخاب - تبریز در نزدیکی آرامگاه خاقانی،به خاک سپرده شد.


ممدوحان ظهیرالدین فاریابی:

ظهیر از جمله شاعرانی است که در مدح،توانایی بسیار بالایی داشت.از ممدوحان ظهیر،می توان به افراد زیر اشاره کرد:

عضدالدین طغانشاه بن موید،صدرالدین خجندی،اصفهبد اعظم حسام الدوله،ابوالحسن اردشیر،طغرل بن ارسلان،قزل ارسلان بن ایلدگز،اتابک نصرالدین ابوبکر ایلدگز و... .


شاعران معاصر ظهیرالدین فاریابی:

از شاعران معاصر وی،می توان به خاقانی شروانی،نظامی گنجوی،مجیرالدین بیلقانی و جمالالدین اصفهانی اشاره کرد.


سبک و شیوه ی شاعری:

دیوان ظهیرالدین فاریابی مشتمل بر چهار هزار بیت است.قدرت شاعریش بیشتر در قصیده وغزل است.در مدح نیز مهارتی بی مانند دارد.سبک شعری اش مخلوطی از سبک خراسانی و سبک عراقی است.او را در غزل،واسطه ای بین "انوری ابیوردی"و"سعدی شیرازی "دانسته اند.در حقیقت،ظهیرالدین،شیوه ی شعر انوری را ادامه داد و سعدی این شیوه را به بهترین درجه و جایگاه رساند.

زبان اشعار ظهیرالدین،ساده و روان است و جز در مواردی معدود،عاری از هرگونه درشتی و تکلف است.بیشتر ردیف های اشعارش دشوار است ولی با این حال به خوبی از عهده ی این کار برآمده است.قصاید او بیشتر در مدح است که سرشار از مبالغه است.در غزلهایش نیز چهره ی صوفیانه و عاشقانه ی خود را به نمایش گذاشته است.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: ظهیرالدین فاریابی کیست؟،ظهیرالدین فاریابی که بود،زندگینامه ظهیرالدین فاریابی،زندگی نامه ظهیرالدین فاریابی،ظهیر الدین فاریابی،ظهیرالدین فاریابی کیست؟،ظهیرالدین فاریابی که بود،بیوگرافی ظهیرالدین فاریابی،مقاله ای درباره ی شعر و زندگی ظهیرالدین فاریابی.

زندگینامه غنیمت پنجابی

به نام یزدان بی همتا

تولد و مرگ:

مولانا محمد اکرم غنیمت پنجابی(کنجاهی)از شاعران  قرن دوازدهم هجری زبان فارسی است.اجداد او اصالتاً اهل شام بودند که بعدها به شبه قاره ی هند مهاجرت کرده و ساکن منطقه ی پنجاب شدند،غنیمت نیز در پنجاب به دنیا آمد.پدر او"نذر محمد"نام داشت که مفتی کنجاه بود.

غنیمت اصول و روش شاعری را نیز نظر "میرمحمد زمان راسخ"فرا گرفت.با توجهی هر چند کوتاه در دیوان غنیمت پنجابی،می توان به تمرکز او به عرفان و تصوف پی برد.علت این امر نیز بیشتر به خاطر ارادت ایشان به "شیخ عبدالقادر گیلانی"است.

"غنیمت پنجابی" در سال ۱۱۵۸ در پنجاب دار فانی را وداع گفت. تربت ایشان در کنجاه،زیارتگاه عاشقان و عارفان است .


ویژگی های شعری و زبانی غنیمت پنجابی:

با گلگشتی در دیوان او،پی میبریم که با یکی از شاعران سبک هندی مواجهیم.سبک شعری او حالتی زیبا و اعتدال گونه دارد.شیوه ای که بیشتر در اشعار"بیدل دهلوی" و "ناصرعلی سرهندی"دیده می شود!

در اشعار غنیمت،ابهامی ملایم و معتدل وجود دارد.ابهامی که تنها با توجه بیشتر در واژه ها شکسته شده و معنا و مفهوم  آن نمایان می شود.این نوع ابهام،باعث ملاحت و گیرایی شعر شده و درگیری ذهن خواننده با شعر را به همراه دارد.در مقابل،تمثیل و مقارنه در اشعار غنیمت جایی ندارد،در حالی که در اشعار دیگر شاعران سبک هندی بسیار به چشم می خورد.ولی تجسیم (تشخیص )،حس آمیزی،متناقض نمایی و اغراق های دلربا در اشعار غنیمت فراوان یافت می شود که باعث زیبایی و احساسی تر شدن اشعارش می شود.

از ویژگی های دیگر اشعار غنیمت می توان به این موارد اشاره کرد:

پرداختن به مضمون های تازه و بدیع،استفاده از وزن های غریب و کم کاربرد،به کارگیری قافیه های تنگ و ردیف های بلند و... .در غزلی،از تنگی قافیه- یا به سیاق هندی قافیه تنگی- به نیکو چنین تعبیر می کند:

نگاه دار "غنیمت"!عنان ادهم کلک

که هست قافیه ی تنگی ز کوچه ی تنگی ها

 


اشعار و دیوان شعری غنیمت:

بیشتر اشعار غنیمت،غزل است.در حقیقت او شاعری غزلسرا است که مهارت خود را نیز به خوبی توانسته در غزل نشان دهد.

اما چند قصیده نیز در پایان دیوان وی وجود دارد که در مدح و منقبت حضرت محمد مصطفی(ص) و نیز در مدح شیخ عبدالقادر گیلانی است.زبان قصاید غنیمت،با غزل هایش تفاوتی ندارد.به طور کلی تنها تفاوت غزلیات و قصاید غنیمت تنها در تعداد ابیات است!.

اما مثنوی نیرنگ عشق.این مثنوی عارفانه که نام دیگرش،"عزیز و شاهد"است با مناجات خدا و نعت رسول اکرم(ص)آغاز می شود و پس از منقبت شیخ عبدالقادر گیلانی و شاه صلح محمد و مدح اورنگ زیب عالمگیر،به بیان روایت عاشقانه ی"عزیز و شاهد" می پردازد.دو بیت از این مثنوی،با نهایت زیبایی از فرجام عشق سخن می گوید:

مبادا هیچ دل بی عشق بازی

اگر یاشد حقیقی یا مجازی

مجاز آیینه دار روی معنی است

سر این جاده هم در کوی معنی است

در این مثنوی،به وضوح می توان به  تاثیر مثنوی های مشهوری چون "خمسه ی نظامی گنجوی" و "هفت اورنگ جامی" پی برد.با این حال می توان گفت که این مثنوی در زمینه ی حکایت پردازی،توفیقی ندارد و در مقایسه با غزل های غنیمت،حرفی برای گفتن ندارد.


عرفان و دین در زندگی و اشعار:

غنیمت شاعری است که عرفان و اسلامش دستخوش جریانات نبوده است.همین قدر کافی است که بگوییم هیچگاه به خاطر صله و جایزه شعر نسرود و به شاعر یا ناظم درباری تبدیل نشد.او همانند دیگر عارفان حقیقی و صادق،به ریا و نفاق نفرت می ورزد و در اشعارش به زاهد و شیخ و محتسب حمله می کند و جملات زیبا و ماندگاری نثارشان می کند.او زاهد را گاه به دیوار مانند می کند و گاه به جغد.در هر صورت آن ها را سیاه و سنگدل می داند:

یار در سایه ی زهاد سیه کار نشست

آفتاب آمد و در سایه ی دیوار نشست

*****

ما حال خود به زاهد،گفتیم و هیچ نشیند

حرفی است این که گویند دیوار گوش دارد

*****

تا توانی راه در میخانه زاهد را مده!

جغد خواهد کرد ویران خانه ی آباد را

*****

زاهدان خشک از دولت به خود بالیده اند

شربتِ دینار نافع شد به این بیمارها

او از منظری دیگر، سجده ی عاشقان و سجده ی زاهدان رامتفاوت از یکدیگر می داند:

سجود زاهدان و عشق بازان فرق ها دارد

چه نسبت سر به خاک افکنده را با خاک بر سرها !

در ابیات دیگری،ادا و اطوارهای شیخ و محتسب را بیان می کند:

از باده،منع خلق کند،شیشه در بغل

آه،آن زمان که پرده برافتد ز کار شیخ !

*****

شیخ،نادانسته لاف خاکساری می زند

دیدمش تا سینه پنهان در غبار کین خویش


عشق در اشعار غنیمت پنجابی:

عشق،بارزترین موضوع در اشعار غنیمت است.عشقی که بیشتر حالت حیرت و شیدایی را دارد،برخلاف دیگر شاعران که بیشتر از حسرت و دلتنگی سخن می گویند:

چو چشمم بود امشب،خوابگاه یار آغوشم

نمی دانم به خوابش دیده ام،یا دیده ام خوابی!

گاهی نیز بغض های عاشقانه ای در اشعارش به زیبایی دیده می شود:

عشق جز دیده ی نمناک ندارد ثمری

پیش رَس!میوه ی این باغچه بادام تر است

*****

ز آتش عشق،جگرسوزی بود تخمیر من

می کشد نقاش آهی،گر کشد تصویر من

جاده ی عشق،بی پایان است.این جاده با نابودی عاشقان از بین نمی رود،بلکه تکثیر می شود:

نگردد قطع،هرگز،جاده ی عشق از دویدن ها

که می بالد به خود این راه چون تاک از بریدن ها


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه غنیمت پنجابی،زندگی نامه غنیمت پنجابی،بیوگرافی غنیمت پنجابی؛غنیمت پنجابی که بود؟،غنیمت پنجابی کیست،غنیمت پنجابی که بود،مقاله ای درباره ی غنیمت پنجابی،نقدی بر آثار غنیمت پنجابی،معرفی کامل غنیمت پنجابی،غنیمت کنجاهی.

زندگینامه ی مخلص کاشانی

به نام یزدان بی همتا

تولد،بالندگی و مرگ:

میرزا محمد مخلص کاشانی در قرن یازدهم هجری قمری در قریه ی"نراق"از توابع کاشان به دنیا آمد.در کاشان فنون شاعری را آموخت و در این شهر شهرتی به هم رسانید.گویا در سنین بالای عمرش بود که آوازه اش به پایتخت-اصفهان-رسید.در دوران حکومت شاه سلطان حسین صفوی،اعتماد الدوله محمد مومن خان شاملو،او را از کاشان به اصفهان فرا خواند و در رده ی شاعران درباری قرار داد. بدین گونه مخلص راهی اصفهان شد و در آن جا ماندگار شد تا اینکه به سال۱۱۵۰ه.ق در شهر اصفهان،در حدود شصت سالگی چشم از جهان فرو بست و در مقبره ی جامع عتیق آن شهر به خاک سپرده شد.

درباره ی زندگی مخلص کاشانی اطلاع چندانی در دست نیست.حتی در اشعارش نیز چیزی درباره ی زندگی خود و دوستان و یارانش نیامده و این موجب ناآگاهی کافی درباره ی زندگی ایشان است.در اشعارش فقط اشاره ای به سفرهایش به تبریز،عتبات عالیات و خانه ی خدا وجود دارد.

برخی از تذکره نویسان از او با عنوان"مخلص قمی"نام برده اند.این عنوان از آن جهت است که از دوره ی افشاریه و زندیه به بعد،منطقه ی نراق از توابع قم محسوب می شده است و به این دلیل، افرادی همچون آذر بیگدلی و تنی چند،از او با عنوان "مخلص قمی"یاد کرده اند.


شناخت مخلص کاشانی:

تذکره نویسان و افرادی از شعر و زندگی مخلص کاشانی سخن به میان آورده اند که باعث شناخت بیشتر از شعر و زندگی مخلص شده است.نام افراد با ذکر نام کتابشان،به ترتیب زیر است:

۱-تذکره ی حزین:نوشته ی حزین لاهیجی

۲-تذکره ی آتشکده:نوشته ی لطف علی بیگ بن آقا خان بیگدلی شاملو،متخلص به آذر،معروف به آذر بیگدلی

۳-تذکره ی شمع انجمن:نوشته ی امیرالملک سید محمد صدیق حسن خان بهادر

۴-کتاب ریاض الشعرا:نوشته ی علیقلی خان واله داغستانی

۵-کتاب گلزار جاویدان:نوشته ی محمود هدایت

۶-تذکره ی نتایج الافکار:نوشته ی محمد قدرت الله گوپاموی هندی

۷-تذکره ی سرو آزاد:نوشته ی میرغلام علی آزاد بلگرامی

۸مجمع النفائس:نوشته ی سراج الدین علیخان آرزو

۹-تذکره ی شعرای کشمیر:نوشته ی ابن حاجی محمد اسلم خان سالم کشمیری،متخلص به میرزا

۱۰-تاریخ ادبیات ایران:نوشته ی دکتر ذبیح الله صفا

و ... .


شیوه ی شاعری مخلص کاشانی:

مخلص در شاعری،به شیوه ی شاعری سبک روزگار خود یعنی" سبک هندی" شعر می سرود.کلامش از هرگونه ابهام به دور است. در اشعارش از صنعت ایهام به وفور استفاده کرده که این باعث شده اغلب،کلامش سبک و خام نمایان شود.با این حال قیاس در اشعار او زیبا و صحیح است.مضامین نو و تازه نیز در اشعارش به وفور یافت می شود.

به طور کلی اشعار بسیار ناب و زیبا در دیوانش به وفور یافت نمی شود.شعرهایش نسبت به بسیاری از شاعران معاصرش ضعیف تر است.با این وجود نمی توان  آن سروده های زیبایی که در دیوانش موجود است را نادیده گرفت.

حزین لاهیجی در معرفی مخلص کاشانی چنین گفته:"...اشعار خوب دارد و سلیقه اش قصوری ندارد... ."

لطفعلی خان آذر بیگدلی در معرفی او چنین گفته:"...اگر چه صاحب دیوان است،اما شعر ممتاز به سلیقه ی حقیر کم دارد... ."


شعرای معاصر مخلص کاشانی:

۱-حزین لاهیجی،متوفی به سال  ۱۱۸۰ ه.ق

۲-عالی نیشابوری

۳-محمد مسیح صاحب کاشانی

۴-ملا محمد سعید اشرف،درگذشته به سال ۱۱۱۶ ه.ق

۵-نجیب کاشانی،درگذشته به سال ۱۱۳۰ ه.ق

۶-قصاب کاشانی

۷-محسن تاثیر تبریزی،درگذشته به سال ۱۱۳۱ ه.ق

۸-نورس دماوندی

۹-شوکت بخارایی،درگذشته به سال ۱۱۰۷ ه.ق

۱۰-جویای تبریزی

۱۱-شفیعای اثر شیرازی،درگذشته به سال ۱۱۱۳ یا ۱۱۲۰ یا ۱۱۲۱ ه.ق

۱۲-میرنجات اصفهانی،درگذشته به سال ۱۱۲۲ ه.ق

۱۳-میرزا طاهر قزوینی(وحید قزوینی)،درگذشته به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۲ یا ۱۱۰۵ه.ق

۱۴-عظیمای نیشابوری،درگذشته به سال ۱۱۱۱ ه.ق

۱۵-زایرای شوشتری،درگذشته به سال ۱۱۲۶ ه.ق

۱۶-طیب اصفهانی،درگذشته به سال ۱۱۸۰ ه.ق


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی مخلص کاشانی،زندگی نامه ی مخلص کاشانی،بیوگرافی مخلص کاشانی،مخلص کاشانی کیست؟،مخلص کاشانی که بود،درباره ی مخلص کاشانی،توضیحی درباره ی سبک شاعری و احوال مخلص کاشانی،مقاله ای پیرامون مخلص کاشانی،نقدی بر سروده های مخلص کاشانی. 

زندگی نامه ی طالب آملی

به نام یزدان بی همتا

زمان تولد و زادگاه طالب آملی:

تاریخ تولد او را هیچکدام از تذکره نویسان ثبت نکرده اند.اما با توجه به آثار خود ایشان،می توان تاریخ تولدش را حدس زد.نخستین چکامه ی موجود در دیوان طالب،در سن بیست سالگی و در مدح میرابوالقاسم،فرزند میرعزیز خان،برادرزاده ی خیرالنساءبیگم،مادر شاه عباس کبیر است که در سال ۱۰۰۷ به حکومت آمل منصوب شد.بنابراین اگر از این تاریخ،بیست سال کم کنیم تاریخ تولد طالب به دست می آید.پس طالب در تاریخ ۹۸۷ ه.ق به دنیا آمد.یعنی سه سال پس از درگذشت شاه طهماسب صفوی.

اما در رابطه با زادگاه طالب،باید گفت که تذکره نویسان از او به طالب آملی یاد کرده اند.حال که طالب متولد یکی از روستاهای آمل می باشد که افسوس که نام این روستا هنوز دانسته نشده است.طالب نیز در برخی اشعارش از روستایی بودن خود یاد کرده است.مانند این دو بیت در دیوان او:

"طالب"از نظم تو شهر و روستا در غلغل است

چون تو شهری شاعری از روستایی برنخاست

*****

وگر آیین شهرم نیست معذور

که ضایع کرده ام در روستا عمر


ممدوحان طالب:

در دیوان طالب آملی،دو چکامه و یک ترکیب بند در مدح میرابوالقاسم و یک قصیده در مدح میرزا محمد شفیع خراسانی ملقب به میرزای عالمیان که از طرف شاه عباس،سمت حکومت و وزارت مازندران را داشته موجود می باشد.قصاید غرائی در مدح جهانگیرشاه،دیانت خان و اعتمادالدوله نیز وجود دارد.به علاوه مدایحی نیز برای نورمحل بیگم ملکه ی هند گفته است.همچنین اشعاری نیز در مدح و منقبت اهل بیت علیهم السلام سروده است.


نام و خصوصیات قیافه و اندام:

دکتر محمد مرسلین و ابن یوسف شیرازی،نام اصلی طالب را"محمد"نامیده اند.اما باید بگوییم چون که تذکره نویسان همه از او به عنوان طالب آملی یاد کرده اند،انتساب اسم محمد بر او اشتباه است.همچنین تقی الدین اوحدی او را از "سادات"معرفی کرده است.در حالی که طالب اشعاری در مدح مولای متقیان علی(ع) و حضرت امام رضا(ع)دارد که هیچ اشاره ای به سیادت خود نمی کند.بنابراین پذیرش سیادت او نیز سخت و دشوار است.

طالب در اشعار خود به شرح قیافه و اندام خویش می پردازد که بسیار زیبا است.در این بیت به لاغری خود اشاره می کند:

ز لاغری ندهد خم نسیم را بادم

ز پای خویش کند روزگار چون بادم

در قندهار گرفتاری بیماری آبله شد و در اثر آبله یکی از دیدگانش احول و گل درآورده بود.مانند این دو بیت:

ای کاش گوش رغبتم،احول شدی چو چشم

تا هر چه گفتی از تو مکرر شنودمی

*****

باری خوشم که گر گل چشمم به باد رفت

در دست شیشه گلاب سرشک ماند

طالب،محاسن خود را به مانند صوفیان آرایش می داد.این کار او به دو دلیل بود.اول به این دلیل که در شهر لاهور به خدمت شاه ابوالمعالی از دراویش صوفیه در هند رسیده بود و مشرف به فقر شده بود.دلیل دوم نیز برای پوشاندن آثار آبله ی صورت خود.حتی زمانی که جهانگیر در بزم شراب دستور داد که مقربان خاص،ریش های خود را بتراشند،طالب در خانه ماند و قطعه ای سرود و آن را به نزد جهانگیر فرستاد و از نیامدن عذرخواهی نمود.

طالب درباره ی سفیدی موی خود می گوید:

موی شبرنگم به سالی گشت کافوری چو صبح

گو بیا هر کس که پارم دیده ی امسال بین


زندگی شخصی طالب،سفرها و پایان آوارگی:

او در زندگی و اشعارش هیچگاه خود را آلوده ی تزویر و ریا ننمود و فریب جایگاه و مقام را نخورد.چنانکه در اشعارش نیز اعلام می دارد که از خاندانی جلیل و بافضل نیست،بلکه روستا زاده ای است که توانسته با گوهر ذاتی خویش شهرتی کسب کند و اولادی است که باعث افتخار اجدادش شده:

افتخار گهر بی اثران از آباست

من که شخص اثرم مفتخر اولادم

طالب در اوان جوانی،به خوردن مِی عادت داشت و در نتیجه ی سفر به هند گرفتار افیون می شود.او در این امر به قدری افراط می ورزد که قوای جسمانیش با مشکلاتی مواجه می گردد.حتی روزی در مجلس جهانگیرشاه که از طرف دیانت خان برپا شده بود، آن چنان در استعمال افیون افراط کرده بود که زبانش از سخن گفتن بند آمد و چکامه ای که انشا کرده بود را نتوانست در مجلس بخواند.طالب بعدها  قطعه ای مشتمل بر پنجاه و هفت بیت به عنوان پوزش سرود وبرای دیانت خان فرستاد.

طالب در رابطه با اعتیاد خود به افیون در چند بیت از اشعار خود یاد کرده است:

روی گردان می شود از صحبتش فیض شراب

همچو طالب هر که او معتاد افیون می شود

 

به دلیل آن که حکومت میرزا محمد شفیع خراسانی در مازندران،مقررات خاصی را برای  دخل و خرج حکومت به وجود آورده بود،چیزی از درآمد حکومت نصیب طالب نمی شد.در نتیجه طالب به منظور پیدا کردن ممدوحی که بتواند خرج زندگیش را تامین کند،از آمل خارج و راهی کاشان و اصفهان شد.محمدعارف شیرازی،تاریخ خروج طالب از آمل را سال ۱۰۱۰ ه.ق ذکر کرده است که برابر با سن ۲۳ سالگی طالب است.او پس از دیدار با دوستان و آشنایان در کاشان،راهی اصفهان می شود.طالب در اصفهان،دو چکامه در مدح شاه عباس کبیر صفوی سرود.هیچکدام از این چکامه ها مورد توجه شاه قرار نگرفت و او با حالتی اندوهگین تصمیم به زیارت آستان مقدس امام ثامن علی بن موسی الرضا(ع) می گیرد و از اصفهان راهی خراسان می شود.در مشهد ترکیب بندی پرسوز و گداز در حسب حال خویش و در مدح آن حضرت می سراید.سپس از مشهد به مرو رفته و به خدمت بکتش خان می رسد.پس از مدتی به مانند شاعران دیگر تصمیم به سفر به هندوستان می گیرد.در هندوستان پس از مدتی آوارگی،دیانت خان با او انس گرفته و او را نزد جهانگیرشاه توصیف بسیار کرد.تا جایی که به دستور جهانگیرشاه به دربار دعوت شد،اما افسوس که قبل از حضور در پیشگاه شاه،در استعمال افیون افراط می ورزد تا جایی که در مواجهه با جهانگیرشاه به دیوار می چسبد و توان سخن گفتنی برایش نمی ماند.جهانگیرشاه نیز چون این حالت را دید دستور به بیرون انداختن طالب نمود.پس از این واقعه طالب چون که دید با این اتفاق هم او خجل شده و هم دیانت خان،سریع قطعه ای به عنوان پوزش به نزد دیانت خان فرستاد.پس از این واقعه چکامه ای شیوا در مدح اعتمادالدوله صدراعظم و پدر زن جهانگیرشاه سرود و هنر شاعری خود را به نمایش گذاشت.با این شعر اعتماد الدوله به ارزش مقام وی در شاعری پی برد و او را به سمت مهرداری سلطنتی منصوب کرد.اما طالب بدین شغل دل نبست و پس از مدتی از شغلش استعفا داد و در قطعه ای از اعتمادالدوله عذرخواهی نمود:

نیم زاهل دیوان،به دفتر چه کارم؟

مرا شاعری زیبد و مِی گساری ...

ز شاعر سخن سنجی آید نه خدمت

که بلبل نوا،زن بود،نی شکاری

چو مِهر تو دارم چه حاجت به مُهرم

مرا مِهرداری به از مُهرداری ...

پس از استعفا،اعتماد الدوله او را به پیشگاه جهانگیرشاه برد و او را در زمره ی شعرای دربار درآورد.این افتخار در سال ۱۰۲۵ ه.ق یا اندکی پس از آن نصیب طالب شد.

اما این پایان ماجرا نبود.جهانگیر چون که خود شعرشناس بود،طالب را بسیار مورد احترام قرار می داشت تا اینکه به سال ۱۰۲۸ ه.ق به عنوان ملک الشعرای دربار جهانگیرشاه منصوب شد و اینگونه بود که در بسیاری از سفرها از جمله سفر تفریحی به کشمیر و دفع غائله ی احمدآباد-از بلاد گجرات هندوستان-با جهانگیرشاه همراه شد.


سال های آخر عمر طالب آملی،تاریخ مرگ و مدفن او:

بسیاری از تذکره نویسان ذکر کرده اند که طالب در سال های آخر دست از مدیحه سرایی شست، مجنون شد و بدین حال بود تا آن که از جهان رخت بربست.این جا برخلاف نظر تذکره نویسان باید بگوییم که  خود طالب علت خموشی وانزوای خود را طعنه ی حسودان دانسته و بدین منظور متوسل به عنایات ائمه ی اطهار می شود،راه را برای جاه طلبان باز گذاشت و تا پایان عمرش نظرش تغیر نکرد:

...خموشیم همه از نطق حاسدست،بلی

ز بانگ زاغ بود بلبل چمن خاموش

طالب هر آنچه که از شاعری کسب کرده بود را خرج فقرا و مساکین کرد و در فقر و تنگدستی زندگی کرد.این روحیه ی او در کمک به فقرا از یک طرف،واعتیاد مداوم او به افیون و بروز بیماری هایی همچون آبله،قولنج و تب های حاد از طرف دیگر و همچنین تصمیم خود او برای انزوا،او را از ادامه ی خدمت درباری باز داشت و شروع به گوشه نشینی کرد:

دارم سر آن که باقی عمر

در خلوت و انزوا نشینم

بر باد دهم ذخیره ی جاه

وز خرمن فقر،خوشه چینم

بیرون روم از جوار مردم

همسایگی خدا نشینم

در دیده کشم به میل الماس

آن سرمه که خلق را نبینم

تاریخ وفاتش به درستی مشخص نیست.عده ای از تذکره نویسان سال وفات او را ۱۰۳۶ وعده ای دیگر ۱۰۴۰ دانسته اند.اما جهانگیرشاه،در مورد تاریخ وفات طالب،خود اینگونه نوشته که:"در ماه اردیبهشت ۱۰۳۶ ،خبر درگذشت طالب آملی به سمع ما رسید".درستی این تاریخ نسبت به بقیه بیشتر است.

بنابراین طالب در زمان مرگ فقط ۴۹ سال سن داشته است.

مکان دفن وی به درستی معلوم نیست.مولف کتاب"ریحانه الادب"مدفن طالب را در کشمیر ثبت نموده است.ولی بنا به گفته ی احمد گلچین معانی،در کتاب "مزارات کشمیر"اشاره ای از مدفن طالب نشده است.بنابراین نمی توان نظری درباره ی قبر و آرامگاه او داد.


مهارت شاعری طالب آملی:

طالب از همان اوایل سن شعر می سرود.چنانکه ۲۳ سال بیشتر نداشت که در اصفهان،قصیده ای در مدح اعتمادالدوله،وزیر اعظم شاه عباس کبیر سرود.او همچنین بداهه شعر می سرود و اتفاق افتاده که در یکی دو ساعت قصیده ای مشتمل بر پنجاه شصت بیت سروده است.چنانکه در شان قلیج خان،ناظم لاهور چکامه ای در هشتاد و چهار بیت در یک شب گفته که خود نیز از آن یاد کرده است:

منم که نیست چو من شاعری زاهل سخن

منم که نیست چو من قابلی زاهل کلام

گواه این دو سه معنی همین قصیده بس است

که یافت از سر شب تا سپیده دم اتمام

در مدح جهانگیرشاه نیز قصیده ی زیبایی سروده که آن هم در یک شب پایان یافته است.


تخلص های طالب آملی:

تخلص اصلی او،"طالب"است.اما در دیوان او،حدود دوازده غزل به تخلص "آشوب "وجود دارد.این تخلص آشوب،در واقع اولین تخلص شاعری طالب آملی است.


اعتقادات دینی و مذهبی طالب آملی:

با توجه در دیوان طالب آملی،می توان گفت که او پیرو مذهب شیعه ی جعفری بوده است.او اشعاری در منقبت امام علی علیه السلام دارد:

تو را دارم،جهان گو خصم شو،آفاق گو دشمن

چه پروا هر که را باشد به عالم،چون تو مولایی

بزرگا،دستگیرا،رحم کن ار پنجه ی عجزم

مکش دامن که در محشر ندارم جز تو ملجایی ...

 همچنین ترکیب بندی زیبا در مدح امام رضا (ع)سروده است.

به علاوه زمانی که از طعن رقیبان به ستوه می آید،شکوائیه ای را به محضر امام زمان(ع) معروض می دارد:

با این سیه دلان چه زنم لاف دوستی

کز کینه،مهر را نشناسند از خری ...

از شرم این سیاه دلان می برم پناه

بر درگه امام زمام زمان نقد عسکری

مولای دین،محمدمهدی که شرع او

داده رواج قاعده ی دین جعفری


ابتکارات،مضمون آفرینی و ویژگی های شعری طالب آملی:

قدرت تخیل و استفاده از لغات و اصطلاحات عامیانه،اقامت در شبه قاره ی هند، و همنشینی با شعرای سبک هندی آن زمان و... باعث شده که اشعار او در زمره ی بهترین نمونه های سبک هندی(اصفهانی)قرار گیرد.خود نیز در اشعارش از" سخن و معنی تازه"یاد می کند که منظور همان سبک هندی است:

چو باغ دهر یکی کهنه گلشنم طالب

بهار تازه ی من،معنی جدید من است

او علاوه بر ایجاد مضامین نو،مضامین قدیم را که شعرای پیشین به کار برده بودند را به طرزی نو بیان می کند:

طالب نگهم عزم لبی داشت که ناگاه

پای مژه لغزید،به چاه ذقن افتاد

گاهی دشواری کلام او به حدی می رسد که برای خواننده عادی،فهم آن دشوار می شود:

از بس که تنم چون مژه دندانه شد از ضعف

مشاطه ی غم،شانه ی زلف نفسم ساخت

او هر چند که از پیروان سبک هندی است،اما برخلاف بسیاری از همراهانش در سبک هندی،تعداد قابل توجهی تشبیهات ساده نیز در شعر خود به نمایش گذاشته است:

سواد زلفش آمد در نظر زآن شادمان گشتم

به دستوری  که شام روزه دار از در درون آید

طالب،از شعر بی استعاره یا همان ساده گویی ،به شعر "بی نمک "تعبیر می کند:

سخن که نیست در او استعاره،نیست ملاحت

نمک ندارد شعری که استعاره ندارد

در کنایات نیز،به زیبایی هرچه تمام تر قدرت شاعری خود را به رخ می کشد:

اینک به ملک ناطقه عید سخنوریست

که ابرو بلند کرده،هلال معانیم

ابرو بلند کردن کنایه از نمودار شدن است.

برخلاف بسیاری از شاعران دیگر که پس از سفر و زندگی به هند،تحت تاثیر واژگان هندی قرار گرفتند،او غیر از استفاده از دو کلمه ی هندی مانند "پان" و "رام رنگی"از کلمات دیگری استفاده نکرده است:

نه ایم منکر صهبا،ولیک می دانیم

که رام رنگی ما نشاء دگر دارد

بسیاری از ابیات طالب،در نهایت پختگی و روانی است.بعضی از ابیات او هرچند که دارای مضامین سنگینی است اما از حیث زبان و لغت به قدری نازک و سلیس است که شاعر نازک خیالی همچون"صائب تبریزی"را تحت تاثیر قرار داده است.این بیت زیر،از صائب تبریزی است که در فقدان طالب آملی سروده است:

به طرز تازه،قسم یاد می کنم صائب

که جای طالب آمل در اصفهان پیداست

صنایع شعری و احساسات نیز در اشعار طالب به مانند دیگر سرایندگان سبک هندی بسیار به چشم می خورد.اما صنعت شعری"ارسال المثل"بیش از همه در اشعارش خودنمایی می کند:

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب

ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم

*****

فراغبالیِ گل از بهار گمنامی است

در آتش است مدام آن که شهرتی دارد

شعر او به دلیل حرمانهایی که از دوران عمر دیده است،سرشار از سوز و گدازهاست:

ای شب هجر گلوگیر،زمانی مشتاب

آن قدر باش که صبحم نفسی تازه کند

 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای خواندن اشعار طالب آملی کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای خواندن تک بیتی های زیبای طالب آملی کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی طالب آملی،زندگی نامه ی طالب آملی،بیوگرافی طالب آملی،درباره ی زندگی طالب آملی،پیرامون حیات طالب آملی،نقدی بر اشعار و آثار طالب آملی،توضیحی درباره ی دیوان و اشعار طالب آملی،طالب آملی کیست؟،طالب آملی که بود،شرح کامل سروده های کامل طالب آملی،نقدی بر آثار طالب آملی.

زندگی نامه ی صائب تبریزی

 به نام یزدان بی همتا

زندگی نامه ی صائب تبریزی

شاه عباس صفوی،برای پیشرفت اصفهان،تعدادی از بازرگانان تبریزی را به  اصفهان دعوت کرد و برای آنان دراصفهان کویی ساخت.یکی از این بازرگانان،شخصی بود به نام عبدالرحیم،که مال و منال فراوانی داشت که از بازرگانان سرشناس و معتمد بود.کمی پیش یا پساز سال ١٠١٠ ه.ق بود که عبدالرحیم،صاحب فرزندی شد که او را محمد علی نام نهاد.در این زمان در سرزمین پارس،ملاصدرا و میرداماد در قید حیات بودند و اندیشه های فلسفی خود را گسترش می دادند.،در شبه قاره ی هند،فیضی دکنی،شاعر پارسی زبان آن دیار،چند سالی بود که روی در نقاب خاک کشیده بود،در مغرب زمین نیز شکسپیر،آخرین سال های عمر خود را سپری می کرد و گالیله نیز،تازه شروع به نظریه پردازی کرده بود.

کس نمی داند که صائب در تبریز پای در عرصه ی خاک نهاد یا در اصفهان؟،اما همین را مطمئن هستیم که اصالتا  تبریزی است.

ملک شاه حسین سیستانی،نگارنده ی"تذکره ی خیر البیان"گفته:((اصل صائب از دارالسلطنه ی تبریز است...از آذربایجان به عراق آمده و اکثر اوقات در اصفهان است)).

زنده یاد امیری فیروزکوهی،در مورد زادگاه صائب اینگونه نگاشته:((مولد ایشان تبریز است...)).

در این بین باید سخن خود شاعر را قبول کنیم.صائب میگوید:

صائب از خاک پاک تبریز است

هست سعدی گر از گل شیراز

.خانواده ی صائب،از مشاهیر تبریز و از اعقاب شمس الدین محمد مغربی،شاعر سده ی هشتم هجری بوده اند.عموی صائب،شمس الدین محمد تبریزی است که از اساتید خط در دوره ی صفوی است و صائب،خوشنویسی را از او آموخت. کودکی و جوانی صائب،در زمان حکومت شاه عباس اول در اصفهان سپری شد.در همین شهر درس خواند و در همین شهر بود که به شاعری شهرت یافت.از استادان صائب در اصفهان،می توان به رکنای مسیح کاشی اشاره کرد که شاعر و پزشکی سرشناس در اصفهان بوده است..از جوانی صائب اطلاع زیادی در دست نیست جز اینکه به علت ثروت،زندگانی راحتی داشته ،به شهرهای مختلف سفر کرده،به خانه ی خدا مشرف شده و براساس مدارکی،از امپراتوری عثمانی بازدیدی کرده.در سالهای پایانی عمر شاه عباس،صائب در اصفهان بوده و مورد توجه شاه عباس قرار می گیرد.

در این زمان،صائب تصمیم سفر به افغانستان می گیرد.در این سفر،صائب از راه هرات وارد کابل می شود.ظفرخان احسن-درگذشته به سال١٠٦٥ ه.ق-فرمانروای کابل بود.او خود  شاعر بود و احسن تخلص می کرد.زمانی که صائب به او پیوست-١٠٣٤ه.ق-هر دو مجذوب یکدیگر شدند.به طوریکه بیشتر ساعات را با یکدیگر می گذراندند.زمانی که ماموریت ظفرخان در کابل به پایان رسید،او و صائب راهی اکبرآباد-که از شهرهای هند بود-شدند و صائب را به شاه جهان معرفی کرد.شاه جهان حکومت کشمیر را به ظفرخان داد و صائب نیز با ظفرخان راهی کشمیر شد.در زمان اقامت صائب در هند،که حدود هشت سال طول کشید-رابطه ی صائب و ظفرخان رابطه ای دوستانه بوده نه رابطه ی شاعر و ممدوح.از اشعار صائب،چنین برداشت می شود که ظفرخان مایل نبوده صائب او را ترک کند و به زحمت اجازه داده بود که صائب یک یا دوسالی،هند را به مقصد اصفهان،برای دیدار با اقوام و آشنایان ترک کند.در سال ١٠٣٩ه.ق،عبدالرحیم خان،پدر صائب،به هند آمد تا صائب را برای همیشه به اصفهان بیاورد،لیکن ظفرخان اجازه ی بازگشت را نداد.تا اینکه صائب،3 سال بعد_١٠٤٢ ه.ق-به اصفهان بازگشت و از آن زمان به بعد هیچگاه به هند سفر نکرد،هرچند که ازامتیازات دربار هند بهره مند بود.

زمانی که صائب وارد اصفهان شد،شاه عباس،از دنیا رفته بود و قدرت صفویان در حال افول.اما شعر و هنر همچنان جریان داشت.قهوه خانه ها از مهم ترین مکان هایی بودند که همچنان مباحث ادبی در آن جا بحث و بسط می یافت.در این قهوه خانه ها،علاوه بر شاعران،نقاشان،سوداگران،بزرگان دربار و سران قزلباش و حتی شاهان و شاهزادگان نیز حضور می یافتند.در این قهوه خانه ها،افراد با یکدیگر بحث های ادبی می کردند،اشعار خود را می خواندند،بداهه سرایی می کردند و گاهی نیز،شعری از گذشتگان را می خواندند و  سپس از آن استقبال می کردند.تصور کنید که صائب،مردی چهل و چند ساله،با قدی بلند و لاغر اندام و چهره ای سیه فام،که بزرگترین شاعر قرن بوده،وقتی وارد قهوه خانه می شده،مجلسیان چه شور و شوقی به پا می کرده اند؟صائب جمع قهوه خانه را چنین توصیف کرده است:

خوش آن گروه که مست بیان یکدگرند    

ز جوش فکر می ارغوان یکدگرند

زنند بر سر هم،گل ز مصرع رنگین    

 ز فکر تازه،گل بوستان یکدگرند

صائب در زمان شاه عباس دوم،لقب ملک الشعرایی یافت و از این زمان تا مدت ٢٥ سال در دربار ایران و بین شاعران هند و عثمانی زبانزد گشت.به طوریکه درباریون عثمانی و هندی،اشعار صائب را از درباریون صفوی طلب می کردند.زمانی که سن صائب حدود ٦٥ سال بود،به سال ١٠٧٧ ه.ق،شاه بعدی صفوی،یعنی شاه سلیمان، به او بی مهر می شود و او دربار را ترک می کند.در این زمان صائب در باغی که برای خود ساخته بود اقامت گزید و شاعران و دوستان او از همه ی نقاط به دیدارش می آمدند.سرانجام در حالی که صائب،سنش از هشتاد گذشته بود،به سال ١٠٨١ یا به قولی ١٠٨٦ در همان باغش دیده از جهان فرو بست.در قرن های اخیر قبرش از نظرها پنهان بود تا اینکه در سال ١٣٤٠ ش،از زیر توده ای خاک بیرون آمد.


آثار صائب:

او از پرکارترین شاعران زبان پارسی است.برخی تعداد ابیات او را به شکل مبالغه آمیز دویست تا سیصد هزار دانسته اند.اما ادبایی چون محمد قهرمان،امیری فیروزکوهی و ... اشعار او را هفتاد و چهار هزار دانسته اند.خود صائب از اشعار خود گزیده ای ترتیب داده بود.به این صورت که اشعاری را که پخته می دانست و شعری غیر از این اشعار را شایسته ی انتشار نمی دانست.یکی از این نسخه ها که صائب خود منتشر کرده بود،حدود سی و شش هزار بیت دارد که هم اکنون در کتابخانه ی دیوان هند(ایندیانا آفیس)نگه داری می شود.بیشتر اشعار صائب غزل است.او مثنوی و قصیده نیز سروده است اما غزل او اعتبار بیشتری دارد.صائب چند شعر به زبان آذری نیز دارد.به علاوه نوشته ای در مورد"قلیان"به شکل نثر،از او موجود است.


مذهب صائب:

اُدبایی چون"آزاد بلگرامی"و" صاحب تذکره ی گلشن صبح"، در نهایت شگفتی،صائب را سُنی دانسته اند،اما شبلی نعمانی او را اهل تشیع دانسته است. به طور یقین می توان گفت که صائب شیعه ی اثنی عشری بوده است.شیعه بودن صائب نه تنها از مجموع اشعارش،بلکه از تقرب او به سلاطین صفوی و علمای فاضل شیعه،پیداست.به علاوه،صائب سفرهایی به حرمین شریفین و مشهد مقدس داشته است.هم چنین عده ای علت سفر صائب به خارج از ایران-کابل و هندوستان-را ناشی از نارضایتی از مذهب تشیع دانسته اند که این موضوع کاملا نادرست است.چون که به فرض،صائب سُنی بوده،پس دلیلی نداشته است که پس از مدتی،دوباره به ایران بازگردد و در زمان شاه عباس دوم،یعنی پادشاه سرزمینی که مذهب شیعه در آن رسمی است،عنوان ملک الشعرایی یابد.پس بازگشت صائب مشخص می کند که تشیع یا تسنن،در خروج و ورود صائب  به ایران،دخالتی نداشته است.صائب در دیوانش به شکلی کاملآ واضح،شیعه بودن خود را بیان می کند و عجب که آزاد بلگرامی و صاحب تذکره ی صبح گلشن،او را اهل سنت دانسته اند.به طور مثال،صائب در قصیده ای در باب فتح قندهار گفته:

در هند گشت خطبه ی اثنی عشر بلند

شد کامل العیار،زَر از نام هشت و چار

نمونه ای دیگر:

دشتی که بود چون جگر تشنه ی حسین

داغ بهار خلد شد و رشک لاله زار

نمونه ی دیگر:

آب مروت از قدح هیچ کس مجوی

خود را حسین و روی زمین کربلا شناس

نمونه ی دیگر:

ای کوثر مروت هر چند با حسین

سنگ دلی نمود فرات ستیزکار

.نمونه ای دیگر:

مظهر انوار ربانی،حسین بن علی

آن که خاک آستانش دردمندان را شفاست.

و نمونه های دیگر... .


روا و ناروا در مورد صائب و سبک و شیوه ی شاعری او:

 صائب به دلیل آنکه بنیان گزار شیوه ای نو در شعر سنتی پارسی بود،موافقان و مخالفان فراوانی داشت.زمانی که صائب در قید حیات بود،القاب فراوانی داشت،از جمله:سر دفتر دانایان،امام غزل طرازان و علامه ی سخن پردازان،سرآمد مستعدان عصر،ابر مَطیر گهریزی،اَکمِل شاعران،رابع رسل الثلاثه(چهارمین پیغمبرانِ سه گانه ی عالم شعر)،یگانه ی زمان،شهریار اقالیم سخندانی و ... .

یک قرن پس از مرگ صائب،یکی از نخستین کسانی که عَلَم مخالفت با صائب را برافراشت،حزین لاهیجی(١١٠٣-١١٨١ ه.ق) بود.او در مورد شعر صائب و همینطور سبک شعری صائب یعنی سبک هندی(اصفهانی)اینگونه گفته:((مصرع خود غلط،مضمون غلط،انشا غلط)).

سپس آذر بیگدلی(١٢١٥-١٢٨٨ه.ق)،صائب را" به وجود آورنده ی طریقه ی جدیده ی ناپسنده"دانسته است.

اما عجیب تر از همه اینکه محمد تقی بهار نیز در صفوف مخالفان صائب و سبک شاعری او قرار گرفت.محمد تقی بهار گفته:

سبک هندی،گرچه سبکی تازه بود  

لیک او را ضعیف بی اندازه بود

فکرها سست و تخیل ها عجیب   

 شعر پر مضمون ولی نادلفریب

وز فصاحت بی نصیب

با این همه،محمدتقی بهار در کتاب"سبک شناسی "،داوری ملایمتری دارد.او در این کتاب  آورده:((در زمان صفوی،شعر قدری نامرغوب شد،ولی نه چنان است که شهرت دارد،بلکه شعرایی مانند فغانی،هلالی استرآبادی...طالب آملی و صائب تبریزی و...پیدا شدند که امروز ایران از داشتن نظیر هر یک محروم است)).

شاعرانی که در دوره ی اخیر از طرفداران صائب بوده اند و تلاش کردند تا غبار از چهره ی این سبک برود،عبارتند از:سید کریم امیری فیروزکوهی،محمد حسن معیری(رهی معیری)،حیدر علی کمالی،محمدعلی تربیت،زین العابدین موتمن،دکتر حسن سادات ناصری،دکتر محمد امین ریاحی،دکتر پرویز ناتل خانلری،دکتر عبدالحسین زرین کوب،احمد گلچین معانی،محمد قهرمان و ... .


مضمون تازه و معانی بیگانه:

یکی از ویژگی های مهم شعری صائب و به طور کلی،سبک هندی،مضمون پردازی و یافتن مضامین تازه و و باریک است.خود صائب نیز از این مضمون پردازی نوین،به"معنی بیگانه"یاد می کند:

تلخ کردی زندگی بر آشنایانِ سخن

اینقَدَر،صائب،تلاشِ معنیِ بیگانه چیست؟

اما مثالی برای این مضمون پردازی تازه:به فرض صائب در بازار آهنگران و شمشیرسازان،می بیند که تیزی لبه ی شمشیر را با موهای پشت دست امتحان می کنند.در اینجا با خود می گوید که شمشیر،تیزی خود را با مویی ضعیف امتحان می کنند،به عبارتی یک شخص قدرتمند،زور خود را به رخ شخصی ضعیف تر نشان می دهد.پس بیتی می سازد اینگونه:

جور خود را با ضعیفان آزماید روزگار

تیغ را دائم برای امتحان بر مو زنند

و مثالهایی بسیار دیگر ... .

 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن اشعار صائب تبریزی کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن تک بیتی های ناب صائب تبریزی کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن شعر مذهبی صائب تبریزی کلیک کنید


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: زندگی نامه ی صائب تبریزی،زندگینامه صائب تبریزی،صایب تبریزی،بیوگرافی صائب تبریزی،شرح و نقد اشعار صائب تبریزی،ویژگی های شعر صائب تبریزی،صائب تبریزی کیست؟،صائب تبریزی که بود،درباره ی صائب تبریزی،مطلبی درباره صائب،مقاله ای پیرامون صائب تبریزی،صایب تبریزی،ویژگی های شعری صائب تبریزی.

زندگی نامه ی ابوالقاسم فردوسی

به نام یزدان بی همتا

تولد و زندگی :

حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال 329 ه.ق در روستای باژ _ پاژ کنونی _ از توابع طوس،به دنیا آمد.تولد فردوسی مصادف با سال های پایانی زندگانی رودکی سمرقندی _ پدر شعر فارسی _ است.

فردوسی از نجیب زادگان و دهقانان شهر توس بود و پدرش زمین های فراوانی داشت؛و این باعث شده بود که فردوسی در ناز و نعمت فراوانی زندگی کند.با توجه به اینکه دهقانان و نجیب زادگان از جمله قشری بودند که به فرهنگ و ادب توجه ویزه ای داشتند،فردوسی نیز که نجیب زاده ای بود،پای در راه سایر نجیب زادگان نهاد و به جست و جوی داستان های کهن و سرزمینی پرداخت.


آغاز سرودن شاهنامه:

فردوسی حدود چهل سال سن داشت که " دقیقی توسی " _ شاعر حماسه سرا و هم ولایتی او که نظم روایات و داستان های ملی و پهلوانی سرزمین پارس را از چند سال قبل آغاز کرده بود _ به دست غلام خود کشته می شود.در این هنگام فردوسی تصمیم گرفت که کار ناتمام دقیقی توسی را به پایان برساند.یکی از دوستان فردوسی،نسخه ای از شاهنامه ی منثور را،که در برگیرنده ی تاریخ شاهان قدیم ایران بود،در اختیار او قرار داد.این کتاب منثور چند سال قبل،به دستور " ابو منصور محمد بن عبدالرزاق توسی"فراهم شده بود.فردوسی سرودن شاهنامه را از روی این کتاب در سال 370 ه.ق آغاز کرد.


پایان سرودن شاهنامه:

سرودن شاهنامه به گفته ی خود فردوسی،سی سال طول کشیده است:

بسی رنج بردم بدین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

پایان سرودن شاهنامه ی فردوسی،مقارن با بر تخت نشستن سلطان محمود غزنوی بر تخت بود.در طول این سال ها فردوسی به خاطر عدم توجه به زمین های کشاورزی خود،خشکسالی های پیاپی و هم چنین هزینه هایی را که برای سرودن شاهنامه صرف کرده بود بسیار تنگدست شده بود.تمام این رویدادها باعث شد که فردوسی تصمیم بگیرد نام شاهنامه ی خود را " محمود " بگذارد تا هم کتابش از گزند حوادث محفوظ بماند و هم بتواند مقرری ناچیزی دریافت کند و زندگی خود را اداره کند.اما سلطان محمود بدون توجه به زحمت سی ساله ای که فردوسی برای سرودن شاهنامه کشید،کتاب او را نپذیرفت.چندی از ادب پژوهان معتقدند که به دلایل زیر،شاهنامه مورد توجه سلطان محمود قرار نگرفت:

1-شاهنامه اثری ایرانی و پارسی بود که در آن توجه چندانی به ترک های اورال – آلتایی نشده بود،در حالی که اجداد سلطان محمود،از ترکان اورال-آلتایی بودند.

2-در شاهنامه،فردوسی،ابوالعباس اسفراینی را مدح گفته بود که از وزرای ایران دوست بود،در حالی که در آن روزها این وزیر مورد غضب سلطان محمود بود.

3-در شاهنامه،فقط از پهلوانان و شاهان پیشین ایرانی ستایش شده بود و هیچ توجهی به سلطان محمود نشده بود.

4- برخي از شاعران دربار سلطان محمود نسبت به فردوسی حسادت ورزيده و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود، پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال، سلطان محمود، شاهنامه را بی ارزش دانست و بر فردوسی خشمگین شد و گفت:" شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم؛ و اندر سپاه من، هزار مرد چون رستم هست".

سرانجام،فردوسی نیز شکست خورده و رنجیده به طوس بازگشت و در فقر و تنگدستی به زندگی خود ادامه داد. سرانجام در سال 411 ه.ق در حدود سن هشتاد سالگی،از جهان رخت بربست و در باغی در طوس _ که از آن خود او بود _ به خاک سپرده شد.

 در تاریخ آمده است که چند سال بعد، سلطان محمود از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود، پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از اودلجويی کنند. اما روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون میبردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود كه او نيز هدیه سلطان محمود را نپذیرفت.


مذهب فردوسی:

به یقین می توان گفت که فردوسی مسلمان و شیعه مذهب بوده است.در مقدمه ی کتاب،فردوسی در چند بیت ارادت خود را نسبت به پیامبر و خاندان مطهرش نشان می دهد:

به گفتار پیغمبرت راه جوی

دل از تیرگی ها بدین آب شوی

 

گواهی دهم کاین سخن ها ز اوست

تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

 

که:"من شهر علمم،علی ام در است"

دُرست این سخن قول پیغمبر است

 

منم بنده ی اهل بیت نبی

ستاینده ی خاک پای وصی


درون مایه ی شاهنامه:

شاهنامه بازگو کننده رویدادهاست.این رویدادها اینگونه است:بخش نخست کتاب با ستایش پروردگار،مدح پیامبر و پیروانش و بازگو کردن چگونگی فراهم آمدن کتاب،آغاز می شود.سپس از پنجاه پادشاهی سخن به میان می آید که نخستین پادشاه،کیومرث است و آخرین پادشاه نیز یزدگرد سوم ساسانی است.هم چنین در این بین از حالات رزم و بزم،چگونگی حکومت پادشاهان،کردار پهلوانان،مبارزات پهلوانان،توصیف صحنه های نبرد،چاره اندیشی وزرا و دانایان و... سخن به میان می آید.در نهایت نیز با حمله ی اعراب به سرزمین پارس،شاهنامه به پایان می رسد.

به طور کلی،شاهنامه به سه بخش تقسیم می شود:

1-دوره های نخستین و اساطیری:در این بخش به آغاز تمدن بشری،ظهور کشاورزی،آموختن بافندگی،تولید غذا،داستان ضحاک،قیام کاوه و فریدون پرداخته می شود.

2-عصر پهلوانی:این بخش،طولانی ترین بخش شاهنامه است.آغاز این بخش با پادشاهی منوچهر و پایان آن با مرگ رستم و روی کار آمدن بهمن _ پسر اسفندیار _ است.پیدا شدن زال،رستم،عصر کیکاووس و کیخسرو و جنگ های دراز ایران و توران همگی در این بخش از شاهنامه آمده است.

3-دوران تاریخی:این دوره با روی کار آمدن بهمن _ که اردشیر نیز نامیده می شود _ آغاز می شود و با ذکر حوادث عصر اسکندر مقدونی و پادشاهی اشکانی و ساسانی است که تا حدود زیادی با تاریخ مطابقت پیدا می کند.مهم ترین بخش این دوره،پادشاهی اردشیر ،بهرام گور و خسرو انوشیروان است.


ویژگی های شاهنامه:

شاهنامه ی فردوسی،از برترین آثار زبان فارسی است.او برای سرودن این کتاب،از قالب مثنوی استفاده کرد.،چون که قالب مثنوی بهترین قالب برای سرایش داستان است.شاهنامه در بحر متقارب و در وزن " فعولن فعولن فعولن فعل " سروده شده است.ابیات شاهنامه کمتر از شصت هزار بیت است که تمام یا قسمتی از آن به بیشتر زبان های جهان ترجمه شده است.

شمار ابیات شاهنامه،به قول خود فردوسی،کم تر از پانصد بیت است:

اگر بازجویند از او بیت بد

همانا که باشد کم از پانصد

 از مهم ترین ویژگی های شاهنامه می توان به استفاده نکردن از زبان تازی(عربی) اشاره کرد.فردوسی تمام کوشش خود را نمود که کم تر از واژگان عربی استفاده کند و در این راه نیز موفق بود.در مجموع حدود هشتصد واژه ی عربی در شاهنامه به کار رفته است.

اشاره به حکایت ها،ضرب المثل ها و... از دیگر ویژگی های بارز شاهنامه است.

فردوسی در تشبیه و توصیف صحنه های پیکار،چیره دستی ویزه ای از خود نشان می دهد که کم تر شاعری توانسته این ویژگی را در شعر خود به نمایش بگذارد.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی فردوسی،زندگی نامه ی فردوسی،فردوسی توسی،فردوسی طوسی،فردوسی کیست؟،مقاله ای درباره ی فردوسی،توضیحی پیرامون زندگی و اشعار و سروده های فردوسی،بیوگرافی فردوسی،ویژگی های شاهنامه فردوسی،نقدی بر شاهنامه فردوسی،مطلبی پیرامون آثار فردوسی،فردوسی بزرگترین حماسه سرای ایران و جهان،حکیم ابوالقاسم فردوسی،موضوعات شاهنامه ی فردوسی چگونه است،شرحی بر اثر گرانبهای فردوسی شاهنامه.

زندگی نامه ی محمدحسن معیری(رهی معیری)

به نام یزدان بی همتا

محمد حسن معیری(بیوک معیری)که در اشعارجدی از تخلص"رهی"و در اشعار فکاهی و انتقادی از نام های مستعار"زاغچه"،"شاه پریون"،"گوشه گیر"و"حق گو"بهره می برد، در اردیبهشت ماه سال ۱۲۸۸ در خانواده ای اصیل و سرشناس به دنیا آمد.

"رهی"فرزند"محمد حسن خان موید خلوت"نوه ی "نظام الدوله"(وزیر خزانه) و مادرش نیز"فخر عالم حجازی" نوه ی  "میرزا عباس خان قوام الدوله"(وزیر خارجه ی  دوره ی ناصری) و از نزدیکان حجازی(نویسنده ی سرشناس ایران)بود.اندکی بعد از تولد"رهی"پدرش دار فانی را وداع گفت و سرپرستی رهی و برادرش به مادرشان واگذار شد.رهی پس از پایان تحصیلات، در شهرداری مشغول به کار شد و پس از آن در وزارت خانه های دیگر خدمت کرد.

او در سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید و پس از بازنشستگی به خدمت کتابخانه ی سلطنتی درآمد،هم چنین با نشریاتی نظیر"بابا شمل"و"تهران مصور"همکاری می کرد و فکاهیات او در این نشریات چاپ می شد و اشعار جدی او نیز در مجله ی"اطلاعات"چاپ می شد،به علاوه  در رادیو نیز در برنامه ی"گل های رنگارنگ"در بخش انتخاب شعر با "داود پیرنیا"همکاری می کرد.

رهی در انجمن های ادبی نظیر:"انجمن موسیقی ایران"،"جامعه ی باربد"،"انجمن ادبی فرهنگستان ایران"،"انجمن ادبی نظام"و ...شناخته شده بود و عضویت داشت.

شهرت رهی از ایران فرا تر رفت و شهرت زیادی را درکشور های مختلف به خصوص"افغانستان"و"پاکستان"کسب کرد.رهی از دولت فرانسه صاحب نشان"لژیون دونور"بود،اعطای این نشان از دولت فرانسه به رهی شاید به دلیل شعری باشد که رهی در مورد شهر پاریس با نام"پاریس آزاد"سروده است.رهی سرانجام پس از تحمل یک سال درد و رنج در ۲۷ آبان سال ۱۳۴۷ در تهران دار فانی را وداع گفت.

مجموعه اشعار "محمد حسن معیری"(رهی معیری) با نام"سایه ی عمر" و"آزاده"بارها چاپ شده است.


سبک شاعری محمد حسن معیری:

رهی در ۱۷ سالگی به شعر و شاعری روی آورد.او را باید یکی از شاعران چیره دست معاصر دانست که اشعارش از همه نظر موفقیت آمیز بوده و مورد پسند عموم قرار گرفته است.

رهی به شاعرانی نظیر:"حافظ"،"سعدی"،"مولانا"و"مسعود سعد سلمان "عشق میورزید و اشعارش به شیوه ی آن بزرگان بود و دراین راه به صورت مقلدی موفق درآمد ،هر چند که او خود نیز به ابتکاراتی  فراوان دست زد و موفقیت های فراوانی کسب نمود.به هر حال او را می توان از غزلسرایان  موفق معاصر دانست که از کلماتی ساده و روان در اشعارش استفاده کرده و این سادگی و فهم آسان از ویژگی های شعر اوست.او خود از پیروان عراقی است .

استاد امیری فیروز کوهی در سوگ "رهی"گفته است:

رهروی کوی وفاداری،دلیل همرهی

بنده ی عشق و محبت خسرو خوبان رهی


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: بیوگرافی  رهی معیری،محمدحسن معیری،محمد حسن معیری،بیوک معیری،زندگینامه ی رهی معیری،مختصری درباره ی احوال و زندگی رهی معیری،مقاله ای پیرامون حیات و سروده های رهی معیری،درباره ی رهی معیری،نقد و شرح آثار و دیوان رهی معیری،رهی معیری کیست؟،شاعر رهی معیری،رهی معیری که بود؟.

زندگینامه ی بارق شفیعی،شاعر افغانستانی

به نام یزدان بی همتا
 

محمد حسن شفیعی،معروف به به بارق شفیعی،روزنامه نگار،شاعر و فعال سیاسی، در تاریخ یکم فروردین ماه سال ۱۳۱۰ ،در شهر کابل افغانستان به دنیا آمد.وی فارغ التحصیل رشته ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل میباشد.او را میتوان جز شاعران سیاست مدار به شمار آورد که دارای مسوولیت های مهم  سیاسی در کشور افغانستان بود از جمله:وزیر ترابری،وزیر اطلاعات و فرهنگ و مستشار کشور افغانستان درشوروی سابق.

. وی از بنیانگذاران و مشوقان بزرگ و اصلی شعر نو در افغانستان به شمار میرود.کتاب "ستاک"-که دربرگیرنده ی اشعار نو ایشان است-نخستین مجموعه شعر نو فارسی دری افغانستان است که در سال ۱۳۴۲ شمسی منتشر شد که انقلابی در شعر فارسی دری افغانستان پدید آورد.هر چند که ایشان در حوزه ی شعر سنتی نیز فعالیت دارند و اشعار سنتی زیبایی نیز سروده اند.

مجموعه های شعری ایشان عبارتند از:

ستاک (نخستین مجموعه شعر نو فارسی دری در افغانستان، ۱۳۴۲)

شهر حماسه (۱۳۵۸)

دوران‌ساز (۱۳۵۹)

شیپور انقلاب (۱۳۶۶)

بارق شفیعی هم اکنون به همراه خانوداه ی خود در آلمان زندگی می کند.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی:زندگی نامه بارق شفیعی،بیوگرافی بارق شفیعی،زندگینامه بارق شفیعی،سیاستمدار شاعر افغانستان،شاعرافغانستانی،زندگی شاعر نوگرای افغانستان،زندگی نامه ی بنیانگذار شعر نو افغان،پدر شعر نو فارسی دری.

زندگی نامه رودکی سمرقندی،پدر شعر پارسی

به نام یزدان بی همتا

کودکی،جوانی و ورود به دستگاه حکومتی:

جعفر بن محمد رودکی که او را ابو عبدالله نیز می خوانند در رودک سمرقند پای به عرصه ی گیتی نهاد.او دوران کودکی خود را در خانواده ای اهل فضل گذراند و از اولین روزهایی که قادر به فراگیری بود به مکتب رفت.هوش و نبوغ او،زبانزد اطرافیان بود و به خصوص در کودکی از حافظه ای قوی و ذوقی سرشار بهره داشت،به گونه ای که هشت ساله بود که حافظ قرآن شد.رودکی موهبت آواز خوش را همراه با دیگر خصیصه ها در خود داشت و چون که طبع شعر و شاعری او نیز عیان شد،او را نوجوانی ممتاز از سایر همسالان خود نمود.آواز خوش،او را در دوران نوجوانی با خنیاگران و رامشگرانی آشنا ساخت که در دستگاه اینان نیز با آلات موسیقی آشنا شد و چنگ را به خوبی یاد گرفت و با بربط آشنایی کامل یافت و سرانجام توسط فردی به نام"بختیار"با دربار بخارا آشنا شد و به واسطه ی هنرهای چندگانه ای که می دانست امیران آل سامان را مجذوب خود نمود.در این بین نصر ابن احمد سامانی،امیر خوش ذوق این سلسله ی سامانی-که امیری شاعر دوست و ادب پرور بوذد-وی را گرامی داشت و او را سرور شاعران دستگاه سامانیان کرد.گفته شده که هدایایی که امیر نصر ابن احمد و دیگر امرای سامانی به رودکی می دادند آنقدر فزونی گرفت که پس از مدتی،رودکی از جمله ثروتمندان شهر بخارا شد. ،در بین عامه ی مردم نیز،از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.در برخی از نوشته ها آمده است که در دوران جوانی و میانسالی رودکی،وضع مادی او بسیار خوب بوده است.به طوری که دویست غلام و کنیز داشت و این نشان دهنده ی عزت و مکنت شاعر بخارا در آن دوران می باشد.اما خوشی و لذت رودکی در ایام جوانی اوست.ولی در پیری معلوم نیست که به چه دلیل در پیری از همه چیز گلایه کرده است.شاید اموالش را به یغما برده باشند،شاید مورد غضب دستگاه سامانی قرار گرفته باشد و یا شاید علتش غروب و افول سامانیان باشد!تاریخ نگاران معتقدند که در سال های پایانی عمر رودکی بود که سرانجام نکبت کشتار باطنیان توسط امیر سامانی،گریبان حکومت را گرفت و بخارا دستخوش انقلابات درونی شد.


داستان بوی جوی مولیان:

در یکی از سفرهای امیر،که رودکی نیز با او همراه بود،منطقه ای خوش آب و هوا نظر امیر را جلب کرد و امیر فرمان داد که در آن منطقه خیمه و خرگاه بر پا کنند و چون که در آن مکان،به امیر خوش گذشت،اقامت امیر در آن جا طولانی شد و بزرگان هم رکاب امیر را یارای یادآوری لزوم مراجعت به بخارا نبود.پس دست به دامان رودکی شدند تا در شعری امیر را متوجه بخارا کند.

رودکی شعر بوی جوی مولیان را فی البداهه و با نواختن چنگ به سمع امیر رساند.امیر را آن چنان شوق دیدار بخارا دست داد که گویند بدون پای پوش پا بر رکاب گذاشت و تا بخارا تاخت و آن شعر چنین بود:

 

بوی جوی مولیان آید همی

یادِ یارِ مهربان آید همی

 

ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

 

آب جیحون از نشاط روی دوست

خنگ ما را تا میان آید همی

 

ای بخارا شاد باش و دیر زی

میر سوی تو شادمان آید همی

 

میر،ماه است و بخارا آسمان

ماه سوی آسمان آید همی

 

میر،سرو است و بخارا بوستان

سرو سوی بوستان آید همی

 

آفرین و مدح و سود آید همی

گر به گنج اندر زیان آید همی

 


بینایی یا نابینایی رودکی:

آن چه در زندگی شاعر حائز اهمیت است وضعیت بینایی اوست که بسیاری معتقدند که رودکی کور مادر زاد بوده است که این مطلب نمی تواند صحت داشته باشد زیرا که در اشعار این پدر شعر فارسی آن چنان طبیعت وصف شده و رنگ های مختلف به تفکیک آورده شده که از کسانی که چشم داشته باشند هم بعید است،چه برسد به یک شخص نابینا.اما در این که رودکی در اواخر عمر خود نابینا شده شکی نیست.زیرا خود شاعر نیز در پیری به نابینایی خود اشاره کرده است.ولی اشعار دیگری دارد که دلالت بر بینایی او در جوانی دارد.


دیوان رودکی و شمار ابیات:

درباره ی شمار ابیات رودکی اختلاف است،ولی همین قدر یقین داریم که تعداد ابیاتش بسیار زیاد بوده است.در اینجا به آوردن نظر شاعران و نویسندگان گوناگون در مورد ابیات رودکی اکتفا می کنیم:

۱-رشیدی سمرقندی،شاعر قرن ششم هجری در اثر خود_سعد نامه_درباره ی شمار اشعار رودکی اینگونه شعری سروده است:

گر سری باید به عالم کس به نیکو شاعری

رودکی را بر سر آن شاعران زبد سری

 

شعر او را بر شمردم:سیزده ره صد هزار

هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری

منظور از سیزده ره صد هزار،می شود هزار هزار_یعنی یک میلیون بیت_و سیصد هزار بیت.برخی معتقدند که منظور رشیدی سمرقندی این بوده که اشعار رودکی را سیزده بار شمارش کرده،که امری دور از ذهن است!

۲-"جامی"در کتاب بهارستان،مولف کتاب "هفت اقلیم"،هم چنین نجاتی و منینی در کتاب "شرح منینی"،شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد بیت_هزار هزار و سه صد بیت_دانسته اند.

مولفان کتاب هایی چون:"زینت المجالس"،"حبیب السیر"شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد و بیست بیت_هزار هزار و سه صد و بیست بیت_دانسته اند.

مولف کتاب "مفتاح التواریخ"،شمار ابیات رودکی را هزار هزار و سه صد و بیست بیت_یک میلیون و سیصد و بیست بیت_دانسته است.

در پایان نیز مولف کتاب"ریحانه الادب"شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد هزار بیت دانسته است.

پس با توجه به متن این کتب،شمار ابیات رودکی بیش از یک میلیون بیت بوده است.اما امروزه از دیوان کبیر رودکی تنها ۱۰۰۲ بیت به دست ما رسیده است.این تعداد بیت به گونه ی زیر است:

۱-از قصاید و مقطعات:۵۲۷ بیت

۲-از رباعیات:۷۶ بیت

۳-از ابیات پراکنده_شامل قصاید و مقطعات و غزلیات و غیره_:۱۷۷ بیت

۴-از مثنویات:۲۲۲ بیت


مثنوی های رودکی:

در مجموع می توان گفت که رودکی هشت مثنوی داشته که ما به شکل خلاصه آن ها را معرفی می کنیم:

۱-مثنوی کلیله و دمنه: حمدالله مستوفی در کتاب "تاریخ گزیده"،آورده که کلیله و دمنه از منشات رودکی است.رودکی این مجموعه ی شعر را به امیر نصر بن نوح سامانی تقدیم می کند و حاصل آن نیز نزدیک به صد هزار درم زر سرخ است که امیر و اطرافیان به پاس تلاشش به وی هدیه می دهند.

۲-مثنوی سندباد نامه:پاول هرن_شرق شناس آلمانی،معتقد است که هشت بیت از اشعار برجای مانده از رودکی سمرقندی،مربوط به مثنوی سندباد نامه است.

۳-مثنوی مطوی موقوف از بحر سریع،به این وزن:مفتعلن مفتعلن فاعلن.از این مثنوی فقط سه بیت باقی مانده است.

۴-مثنوی مسدس اخرب مقبوض محذوف از بحر هزج،به این وزن:مفعول مفاعلن فعولن.از این مثنوی تنها سه بیت باقی مانده است.

۵-مثنوی مسدس محذوف از بحر مضارع،به این وزن:مفاعیل فاعلات فعولن.از این مثنوی نیز تنها سه بیت باقی مانده است.

۶-مثنوی اصلم مسبغ از بحر خفیف،به این وزن:فاعلاتن مفاعلن فع لن.از این مثنوی بیست و هشت بیت باقی مانده است.

۷-مثنوی مثمن مقصور از بحر متقارب.به این وزن:فعولن فعولن فعول.از این مثنوی چهل و سه بیت مانده است.

۸-مثثنوی مسدس مقصور از بحر هزج،به این وزن:مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل.از این مثنوی سیزده بیت در دست است.


 http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن اشعار رودکی سمرقندی کلیک کنید


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: زندگینامه ی رودکی سمرقندی،زندگی نامه ی رودکی سمرقندی،بیوگرافی رودکی سمرقندی،شرح زندگی شخصی رودکی سمرقندی،آثار رودکی سمرقندی،مقاله ای پیرامون حیات رودکی سمرقندی،شرح کامل و چگونگی سروده شدن بوی جوی مولیان،رودکی کیست؟،توضیحی درباره ی شعر و سروده های رودکی سمرقندی،رودکی پدر شعر فارسی.

زندگینامه ی قیصر امین پور

به نام یزدان بی همتا

زنده یاد قیصر امین پور در دوم اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۸ در گتوند استان خوزستان به دنیا آمد.تحصیلات خود را در گتوند و دزفول به پایان رساند و در رشته ی دامپزشکی دانشگاه تهران شروع به ادامه ی تحصیل کرد.اما پس از مدتی تغیر رشته داد و رشته ی ادبیات فارسی را برگزید و موفق به دریافت مدرک دکترای این رشته شد.


                                                      فعالیت های ادبی و هنری:

ایشان علاوه بر آموزش زبان فارسی در دانشگاه " الزهرا "،در ترغیب و تشویق شاعران جوان انقلابی نقش ویژه ای داشت .پس از مدتی نیز به همراه " بیوک ملکی " و " فریدون عموزاده خلیلی " مجله ی سروش نوجوان را منتشر کردند و به جمع شورای سردبیری این نشریه پیوست.

امین پور در سال ۱۳۶۷ رساله ای با عنوان " سنت و نوآوری در شعر معاصر " نوشت که با راهنمایی دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی تدوین شده بود.این رساله در حقیقت ،پایان نامه ی امین پور است که بعدها در شمارگان بالایی چاپ شد.

ایشان در سال ۱۳۶۸ موفق به دریافت تندیس " مرغ آمین " از جشنواره ی نیما شد.

در سال ۶۸ به همراه تعدادی از دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازی می کند.پس از مدتی نیز به همراه افرادی چون محمدعلی موحد،هوشنگ مرادی کرمانی،سلیم نیساری،یدالله ثمره،حسن انوری و کامران فانی به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.


                                                       آثار قیصر امین پور:

۱-تنفس صبح:شامل شعر سنتی و نو است.تعداد اشعار سنتی(غزلیات) در این کتاب از اشعار آزاد بیشتر است.انتشارات حوزه ی هنری،این کتاب را در سال ۶۳ منتشر کرد.

۲-در کوچه آفتاب:دومین مجموعه ی شعر قیصر امین پور است که باز هم در سال ۶۳ منتشر شد.انتشارات حوزه ی هنری این کتاب را روانه ی بازار کرد.

۳-ظهر روز دهم:در سال ۶۵ توسط انتشارات برگ،منتشر شد.موضوع این منظومه ی کوتاه ،پیرامون حادثه ی کربلا است.

۴-گزیده ی دو دفتر شعر:در سال ۶۹،امین پور گزیده ای از دو دفتر شعری "تنفس صبح " و " در کوچه آفتاب " را منتشر می کند که انتشار این مجموعه،برعهده ی انتشارات سروش بود.

۵-آینه های ناگهان:پخته ترین دفتر شعری قیصر امین پور است که نشان دهنده ی توانایی شعری بالای این شاعر خوزستانی است.

۶-آینه های ناگهان ۲:در اواسط دهه ی هفتاد منتشر می شود به عنوان یکی از بهترین نمونه های شعر نسل انقلاب شناخته می شود.

۷-به قول پرستو:شامل اشعاری برای گروه سنی نوجوان است.

۸-گزینه اشعار:در سال ۷۸ ،انتشارات مروارید گزینه ی اشعار امین پور را در کنار شاعرانی چون فرخزاد،شاملو و ...قرار می دهد.انتشارات  مروارید،این کتاب را روانه ی بازار کرد.

۹-گل ها همه آفتابگردانند:این مجموعه ی شعر امین پور در سال ۸۱ ،از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسید.

ایشان علاوه بر شاعری در نویسندگی نیز آثاری را خلق کرده اند این آثار عبارتند از:طوفان در پرانتز،بی بال پریدن،دستور زبان عشق.


                                               ویژگی های شعری و زبانی امین پور:

زنده یاد امین پور از جمله شاعران معاصری است که با زبان خود توانست  به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کند.و این مهم به دلیل مضمون آفرینی و استفاده از زبان ساده و روان ایشان است.مضمون آفرینی در اشعار شاعران معاصر کم تر دیده می شود ولی اشعار قیصر امین پور سرشار از مضمون آفرینی است.استفاده از کنایات و عبارات عامیانه و هم چنین کلمات ساده ازجمله ویژگی های زبانی اشعار قیصر امین پور است.

 


 برای خواندن اشعاری از قیصر امین پور  ،  اینجا  را کلیک کنید.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی قیصر امین پور،زندگی نامه ی قیصر امین پور،بیوگرافی قیصر امین پور،قیصر امین پور کیست؟،شرح و نقدی بر آثار قیصر امین پور،کتاب ها و دفترهای شعری قیصر امین پور،مقاله ای درباره ی قیصر امین پور،شاعر خوزستانی،قیصر امین پور که بود؟،توضیحی پیرامون حیات و سروده های قیصر امین پور.

زندگی نامه ی سید کریم امیری فیروزکوهی

 به نام یزدان بی همتا

سید کریم امیری فیروزکوهی متخلص به"امیر"شاعر،ادیب و آهنگساز معاصر در سال ۱۲۸۸ه.ش در روستای"فرح آباد"فیروزکوه به دنیا آمد.در سن ۷سالگی پدرش را از دست داد و  به همراه خانواده به تهران رفت و منطق،ادب،فلسفه،شعر،موسیقی و...را آموخت. تحصیلات متوسطه را در"کالج آمریکایی"گذراند و در خارج از مدرسه به تعلیم"ادبیات عربی"همت گماشت. 

استاد امیری از همان جوانی مریض بود و بنا بر بیت خود به پیری زودرس گرفتار شد براساس این بیت از ایشان:

 در جوانی پیر و در طفلی جوان بودم "امیر"

آسمان و اوراق هستی کرد پیش و پس مرا

در اشعار استاد امیری به وضوح می توان گلایه از روزگار ،غم،درد و پیری را مشاهده نمود که البته اشعار او بیشتر در دوران پیری سروده شده اند اما اشعار دوران جوانی او نیز سرشار از غم و اندوه است.

استاد امیری فیروزکوهی در انجمن های ادبی ایران شناخته شده بود و با بسیاری از شاعران مراوده داشت،مخصوصآ پس از مرگ" رهی معیری"،استاد امیری ترکیب بند طولانی ای را در سوگ "رهی معیری" سرود که سرشار از احساس و زیبایی است که به حق می توان آن را از زیباترین ترکیب بند ها به حساب آورد.

استاد امیری فیروزکوهی از پیروان سرسخت سبک و مکتب صائب بود به طوری که بر دیوان صائب(که خود آن را به چاپ رساند) مقدمه ای بسیار طولانی حدود ۱۱۹ صفحه نوشت .استاد امیری از به کار بردن صفت" هندی"برای این سبک پرهیز می نمود و سبک هندی را سبک"اصفهانی"می نامید.

استاد امیری فیروزکوهی سرانجام در سال ۱۳۶۳ه.ش در تهران درگذشت.دیوان امیری فیروزکوهی در دوجلد به چاپ رسیده است،هم چنین منظومه ی" ای خواب"که حاوی دوبیتی های پیوسته ی ایشان می باشد.


روش شاعری"سید کریم امیری فیروزکوهی:

اشعار امیری مانند دیگر پیروان سبک صائب(اصفهانی)سرشار از نازک خیالی ها و مضمون آفرینی است.امیری در قالب "غزل" استاد بود،در" قصیده" نیز مهارت زیادی داشت.به علاوه "ترکیب بند "را زیبا،دلنشین و لبریز از احساس می سرود،دوبیتی های پیوسته ی ایشان نیز نشان از ذوق فراوان ایشان داشت،به علاوه اخوانیات(اشعاری که در مدح دوستان سروده می شود)نیز در دیوان امیری فیروزکوهی جلوه ی خاصی دارد.

کتاب"دویست و یک غزل صائب"نیز نشانگر تاملات عمیق استاد فیروز کوهی در دیوان صائب است.به علاوه بهترین چاپ از دیوان "صائب تبریزی"با مقدمه ی "استاد امیری فیروزکوهی" است.

متاسفانه استاد امیری فیروزکوهی از جمله شاعرانی هستند که در دوره ی کنونی به اشعار زیبای ایشان  چندان توجه نمی شود و تا حدودی در بین مردم گمنام باقی مانده است.

روحش شاد ... ..


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: زندگی نامه ی سید کریم امیری فیروزکوهی،زندگینامه امیری فیروز کوهی،بیوگرافی سیدکریم امیری فیروزکوهی،درباره ی سید کریم امیری فیروزکوهی،شرح و نقدی برآثار و سروده های امیری فیروزکوهی،مقاله ای پیرامون حیات امیری فیروزکوهی،درباره ی سیدکریم امیری فیروزکوهی،امیری فیروزکوهی کیست؟امیری فیروزکوهی که بود؟.

زندگینامه ی فریدون مشیری

به نام یزدان بی همتا

   فریدون مشیری در ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ ش،در تهران به دنیا آمد.جد پدری او از سرداران نادر شاه افشار و پدرش ابراهیم مشیری افشار کارمند اداره ی پست بود.مادر فریدون،اعظم السلطنه ملقب به خورشید،به شعر و ادب علاقه مند بود و حتی گاهی نیز شعر می سرود.فریدون در سال۱۳۲۴ ش،یعنی در سن ۱۸سالگی در وزارت پست و تلگراف،مشغول به کار شد و این کار را به مدت ۳۳ سال،یعنی تا سال ۱۳۵۷ ادامه داد.او در رشته ی ادبیات پارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد،اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر،باعث شد تا در ادامه ی تحصیلش مشکلاتی به وجود آید تا جایی که ناچار به ترک تحصیل شد.

فریدون مشیری سرانجام در ۳ آبان  ۱۳۷۹ بر اثر ابتلا به سرطان، در سن ۷۴ سالگی دارفانی را وداع گفت و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.


فعالیت های ادبی فریدون مشیری:

استاد مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و در سن پانزده سالگی آغاز کرد و از هجده سالگی اشعار او به طور پراکنده در مطبوعات منتشر می شد.او از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۱ مسئول صفحه ی شعر و ادب مجله ی "روشنفکر"بود و پس از آن نیز تنظیم صفحه ی شعر و ادب مجلات "سپید و سیاه"و"زن روز" را بر عهده داشت.

اولین مجموعه ی شعر فریدون مشیری در نوروز سال ۱۳۳۴،با نام"تشنه ی طوفان"با  مقدمه ی" استاد شهریار "و "علی دشتی"به چاپ رسید.

به طور کلی مجموعه های شعری فریدون مشیری به ترتیب زمانی عبارتند از:

۱-تشنه ی طوفان

۲-گناه دریا

۳-نایافته

۴-ابر و کوچه

۵-از دیار آشتی

۶-آه باران


مهمترین شعر فریدون مشیری،شعر"کوچه"است که در سال ۱۳۳۹ ش،سروده شده،با مطلع:

بی تو مهتاب شبی باز از کوچه گذشتم

همه تن،چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم... .


مشیری گاهی ترانه سرایی نیز می کرده که مهم ترین ترانه های ایشان عبارتند از:

۱-پر کن پیاله را-با صدای "محمد رضا شجریان"

۲-شور عاشقانه-با صدای "علیرضا افتخاری"

۳-یاد یار مهربان-با صدای "کاوه ی دیلمی" که به یاد استاد" غلامحسین بنان"بود.

مشیری در سال ۴۱ به عضویت رادیو ایران درآمد.وی علاقه ی زیادی به موسیقی سنتی ایرانی داشت و در پی همین علاقه طی سال های ۵۰تا ۵۷ ،عضویت در شورای موسیقی رادیو ایران را پذیرفت و در کنار شاعرانی چون"هوشنگ ابتهاج"،"سیمین بهبهانی"و"استاد عماد خراسانی"در پیوند دادن شعر با موسیقی و غنی نمودن برنامه ی رادیویی"گل های تازه"ی رادیو ایران،همت گماشت.

فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ ش ،به کشورهای آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای "کلن"،"فرانکفورت"و...و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله"دانشگاه برکلی"و"دانشگاه نیوجرسی"با استقبال شدیدی رو به رو شد.او در سال ۱۳۷۸ ،طی سفری به سوئد،در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله :استکهلم،مالمو و گوتنبرگ شرکت کرد.  


ویژگی های شعری فریدون مشیری:

شعر مشیری شعر خوبی ها و زیبایی هاست و بازتابی است از همه ی مظاهر زندگی و بیانگر احساسات وعواطف.مشیری از جمله شاعرانی است که در هر دو حوزه ی سنتی و نیمایی شعر سروده است و در هر دو حوزه نیز موفق بوده است.او در اشعارش پیوسته عشق و انسان را سروده و این ستایش به خصوص در سالهای اخیر، با رنگ و بوی وطن پرستی آمیخته شده است.او پیوسته پاسدار مهربانی بود و شاعر مهربانی و طبیعت نام گرفته است.

روحش شاد... .


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای تماشای تصاویر فریدون مشیری ، کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن اشعار فریدون مشیری ، کلیک کنید . 


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: زندگی نامه فریدون مشیری،زندگینامه ی فریدون مشیری،بیوگرافی فریدون مشیری،فریدون مشیری،شاعر فریدون مشیری،درباره فریدون مشیری،فریدون مشیری کیست؟،نقدی بر اشعار و آثار فریدون مشیری،شرح زندگی شخصی فریدون مشیری،درباره ی فریدون مشیری.

زندگی نامه ی محمدرضا رحمانی(مهرداد اوستا)

به نام یزدان بی همتا

محمد رضا رحمانی"معروف"مهرداد اوستا"در سال ۱۳۰۸ه.ش در بروجرد به دنیا آمد..پدر بزرگ وی، شاعر بود که در شعر رعنا تخلص می‌کرد.مهرداد از زمان تحصیل در مقطع پنچم ابتدایی،شروع به سرودن نمود.اشعار اولیه ی او  بیشتر بر قالب قصیده بود.در دوازه سالگی به همراه خانواده اش به تهران آمد و تحصیلات متوسطه ی خود را در این شهر به پایان رسانید.وی تحصیلات دانشگاهی خود را در سال ۱۳۲۷ با ورود به دانشکده معقول و منقول (الهیات)دانشگاه تهران آغار کرد.ابتدا لیسانس معقول و منقول گرفت و سپس با ادامه دادن تحصیل، با مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. یکی از اساتید او در دانشگاه،بدیع الزمان فروزان فر بود.

مهرداد اوستا هم‌زمان با تحصیل در دانشگاه، به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد و به عنوان دبیر در چندین دبیرستان تهران به تدریس پرداخت.مدتی در اهواز به تدریس ادبیات پرداخت و پس از آن به تهران رفت و فعالیت های ادبی خود را آغاز کرد.اوستا در کنار ادبیات به مطالعه ی فلسفه نیز اهتمام ورزید و در زمینه ی فلسفه،منطق و روانشناسی تلاش زیادی کرد و حتی کتاب درسی برای دوم دبیرستان تدوین کرد.اوستا در سال ۱۳۶۲ ریاست شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به عهده گرفت.

اوستا سرانجام در هفدهم اردیبهشت سال۱۳۷۰ به علت عارضه ی قلبی دار فانی را وداع گفت.


از آثار او می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-رسائل خیام و تحقیق در شرح احوال حکیم نیشابوری

۲-تصحیح دیوان خواجه جمال الدین سلمان ساوجی

۳-مجموعه ی اشعار"از کاروان رفته"

۴-عقل و اشراق

۵-سخن شناسی در شعر

۶-پالیزبان،مجموعه ی چند نثر

۷-امام،حماسه ای دیگر

۸-شراب خانگی ترس محتسب خورده

۹-اشک  و سرنوشت

۱۰-حماسه ی آرش

۱۱-از امروز تا هرگز

۱۲-... .

منظومه ی "آرش کمانگیر"از مهمترین و معروفترین آثار مهرداد اوستا است.


سبک شعری مهرداد اوستا:

اوستا در دو قالب" سنتی "و" نیمایی" شعر سروده است ولی بیشتر دلبستگی او به شعر "سنتی" و به خصوص قالب فراموش شده ی" قصیده"است.او از پیشگامان سبک"خراسانی نو"است که قصیده را با زبانی دیگر بیان می کرد.هم چنین در سرودن قالب های"غزل"،"مثنوی"و"قطعه"نیز مهارت بالایی داشت.اوستا از بین شاعران معاصر بیشتر به"ملک الشعرای بهار"و"پروین اعتصامی"علاقه داشت و اشعار آنها را نمونه ی بارز شعر اصیل آن زمان می دانست.


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: بیوگرافی مهرداد اوستا،محمد رضا رحمانی،زندگی نامه مهرداد اوستا،شاعر لرستانی،شاعر مهرداد اوستا،محمدرضا رحمانی،محمد رضارحمانی،زندگینامه ی محمدرضا رحمانی،مقاله ای پیرامون زندگی و سروده های مهرداد اوستا،نقد و شرح آثار مهرداد اوستا،مهرداد اوستا کیست؟مهرداد اوستا که بود؟.

زندگی نامه ی فروغ فرخزاد

به نام یزدان بی همتا

فروغ فرخزاد در ۸ دی ماه سال ۱۳۱۳ در خیابان معزالسلطنه ی تهران در محله ی امیریه، به دنیا آمد. پدر او"محمد فرخزاد"،اهل تفرش و مادرش"توران وزیری تبار"، کاشانی بود.او پس از گذراندن دوره های آموزشی،برای آموزش نقاشی وارد هنرستان نقاشی شد.فروغ در سن شانزده سالگی با یکی از  اقوام مادرش که پانزده سال از او بزرگ تر بود به نام"پرویز شاپور"ازدواج کرد ولی پس از چند سال  ازاو جدا شد و سرپرستی تنها فرزندش"کامیار"به شوهرش واگذار شد.نخستین مجموعه شعر فروغ با  نام"اسیر "در سال۱۳۳۹منتشر شد که مانند دیگر اشعارش بر قالب نیمایی است.مجموعه شعر های  فروغ  عبارتند از:"اسیر"،"دیوار"،"عصیان"،"تولدی دیگر"و"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد".


آشنایی فروغ با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ

آشنایی با"ابراهیم گلستان"نویسنده و فیلمساز ایرانی و همکاری با او، باعث تغیر زندگی فروغ شد. در سال ۱۳۳۷ فروغ فرخزاد به دعوت ابراهیم گلستان وارد سینما شد و در فیلم"یک آتش"بازی کرد. فروغ در سال ۱۳۳۸ برای مطالعه و ساخت فیلم به "انگلستان" رفت.او در طی فعالیت سینمایی خود چند  فیلم ساخت که مهم ترین آنها فیلم"خانه ی سیاه"است که برنده ی جایزه ی بهترین مستند سال  ۱۳۴۲شد.موضوع این مستند درباره ی جذامیان جذامخانه ی تبریز بود.

او در سال ۱۳۴۵ برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به" ایتالیا "سفر کرد.در این فستیوال، تهیه  کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق انتشار آثارش  می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر رابا تیراژ بیش از سه هزار نسخه،توسط "انتشارات مروارید"،منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین همگان را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ی  "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" را منتشر نمود. سرانجام فروغ فرخزاد در سال ۱۳۴۵ در سن سی و دو سالگی بر اثر سانحه ی رانندگی درگذشت و در  گورستان" ظهیر الدوله ی" تهران به خاک سپرده شد.


  برای تماشای تصاویر فروغ فرخزاد ، کلیک کنید .


 واژگان کلیدی:بیوگرافی فروغ فرخزاد،،زندگینامه فروغ فرخ زاد،،شاعر فروغ فرخزاد،،زندگی نامه فروغ فرخزاد،درباره ی زندگی خصوصی فروغ فرخزاد،مختصری درباره ی فروغ فرخزاد.،مقاله ای پیرامون حیات فروغ،فروغ فرخزاد کیست؟،فروغ فرخزاد که بود.

زندگی نامه ی سید محمد طاهری شهاب،شاعر و پژوهشگر مازندرانی

به نام یزدان بی همتا

تولد و بالندگی:

سید محمد طاهری شهاب،شاعر،پژوهشگر و نویسنده ی مازندرانی در سال ۱۲۹۵ ه.ش در ساری به دنیا آمد.او فرزند سید اسماعیل طاهری(ادیب)است. او به حق یکی از پژوهشگران به نام مازندران و ایران است.به تعبیر جمالزاده،او:((عَلَم دار ادب و فرهنگ آن سرزمین،خطه ی مازندران بود)).در دوره ای که شرایط سیاسی و اجتماعی به گونه ای بود که بزرگانی هم چون علامه ی قزوینی،بهار،دهخدا و...سرگرم تحقیق و تفحص بودند،طاهری این مسیر را برگزید و احیای برخی از  متون و معرفی نامداران مازندران را وجد اهمیت خود قرار داد.نوشته های او به تعبیر زنده یاد امیری  فیروزکوهی:((سرشار از غیرت وطنی و مودت نسبت به بزرگان درگذشته ی مملکت است)).

ایشان سرانجام  در سال ۱۳۵۰ ه.ش از عرصه ی خاک بر افلاک رخت بر بست و پیکرش رادر ملامجدالدین ساری به خاک سپردند.


دیوان شعر:

اشعار زنده یاد شهاب،چند هزار بیت است که خود آن ها را در دو دفتر فراهم آورد.او همانند شاعران هم عصرش وفادار به سنت های ادبی بود،اما با توجه به شرایط،موضوع ها و مضامینی نو در سروده هایش دیده می شود.در غزل شیوه و سبک عراقی دارد.گرچه به گفته ی خودش دلبسته ی سروده های صائب تبریزی است:

غیر گلچین و شهاب و صائب از اهل ادب

کیست کاین گونه سخن در انجمن می پرورد

زنده یاد شهاب مازندرانی در غزل گر چه به شاعران بزرگ نظر داشته،اما برخی از ویژگی ها،سروده هایش را ممتاز می سازد.روانی کلام،ترکیب های دلنشین و سوز و گداز عاشقانه در غزلیاتش آشکار است.

 


 برای خواندن اشعار سید محمد طاهری شهاب کلیک کنید


واژگان کلیدی: طاهری،شاعر سید محمد طاهری،شهاب مازندرانی،شاعر مازندرانی،زندگی نامه سید محمد طاهری،بیوگرافی سید محمد طاهری،زندگینامه ی محمد طاهری شهاب،اشعار و آثار سید محمد طاهری شهاب،سید محمدطاهری شهاب که بود،مقاله ای درباره ی سید محمد طاهری شهاب،محمد طاهری شهاب کیست؟.