زندگی نامه شاعران و نویسندگان ایران

ادبستان شعر و هنر

زندگینامه سهراب سپهری

به نام یزدان بی همتا

زندگی شخصی سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد.پدرش "اسدالله سپهری"کارمند اداره ی پست و تلگراف و تلفن بود که در دوران نوجوانی سهراب،دو پایش فلج شد و در سال ۴۱ درگذشت.مادر سهراب "فروغ ایران سپهری"نام داشت.سهراب یک برادر به نام "منوچهر" و سه خواهر با نام های "همایون دخت"،"پری دخت"و"پروانه"داشت.

کودکی سهراب در باغ بزرگی پشت سر گذاشته شد.باغی که متعلق به اجداد او بود و جد او - مورخ الدوله ی سپهری،نویسنده ی کتاب ناسخ التواریخ -  نیز در این باغ نشو و نما یافته بود.

سهراب تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه ی خیام - شهید مدرس کنونی - شهر کاشان گذراند.پس از آن وارد دبیرستان پهلوی شد و در سال ۱۳۲۹ تحصیلات خود را در در آن جا به پایان رساند.سپس پس از گذراندن دوره ی دوساله ی دانش سرای مقدماتی،به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان درآمد و تا دو سال در این اداره به فعالیت خود ادامه داد.در سال ۱۳۲۷ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران قبول شد و در سال ۳۲ لیسانس نقاشی را در این دانشگاه کسب کرد.در سال ۱۳۲۷ به استخدام شرکت نفت تهران درآمد اما پس از گذشتن حدود هشت ماه فعالیت،از ادامه ی کار در آنجا استعفا داد.در سال ۳۳ در قسمت موزه های اداره ی کل هنرهای زیبا(فرهنگ و هنر)شروع به کار کرد و همزمان در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس پرداخت.در سال ۳۷ در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرستی سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد.در سال ۴۱ به طور کلی از مشاغل دولتی کناره می گیرد وتمام توجه خود را به هنر معطوف می کند.

سهراب در سال ۵۷ ،به بیماری سرطان خون مبتلا شد.در سال ۵۸ برای درمان راهی انگلستان شد اما سرطان او بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در غروب اول اردیبهشت سال ۵۹ در بیمارستان پارس تهران،در سن ۵۲سالگی،دار فانی وداع گفت و در صحن "امامزاده سلطان علی"شهر مشهد اردهال به خاک سپرده شد.

سهراب تا آخر عمر مجرد بود.


آرامگاه سهراب سپهری:

.سهراب قبل از مرگ درخواست کرده بود که او را در روستای"گلستانه"دفن کنند اما به پیشنهاد یکی از دوستانش،برای آنکه طغیان رودخانه،مزارش را از بین نبرد،در صحن " امامزاده سلطان علی بن محمدباقر"مشهد اردهال به خاک سپرده شد.

ابتدا یک کاشی فیروزه ای در محل دفن سهراب نصب شد و سپس خانواده اش سنگ سفیدی که بر روی آن قسمتی از شعر"واحه ای در لحظه" حکاکی شده بود را جایگزین آن کردند.درمهر ۸۴ به خاطر بی دقتی کارگران،مصالح ساختمانی بر روی سنگ قبر او سقوط کرد که باعث شکسته شدن آن شد و سنگ سفید دیگری - که شبیه به آن بود - جایگزین آن شد.در اسفند ۸۷ ،سنگ سیاه رنگ بزرگی بر روی سنگ سفید قرار داده شد.


فعالیت های شعری سهراب:

پس از ورود به دانشکده ی هنرهای زیبا،نخستین دفتر شعری خود را با نام "مرگ رنگ " به چاپ رساند. پس از کسب لیسانس نقاشی،دومین مجموعه ی شعری خود را با نام " زندگی خواب ها " منتشر کرد.از این زمان به بعد،سهراب بیشتر تمرکز خود را بر نقاشی و حکاکی  گذاشت و در نمایشگاه های بزرگ داخلی و خارجی شرکت کرد.

در سال ۳۷ ،تصمیم به انتشار و چاپ دو کتاب با نام های "آواز آفتاب"و"شرق اندوه"را داشت ولی موفق به چاپ آن ها نشد.در سال ۴۰ این دو کتاب را به همراه "زندگی خواب ها"در مجموعه ای با عنوان"آوار کتاب"به چاپ رساند.

در آبان سال ۴۴ ،شعر بلند "صدای پای آب"برای اولین بار در فصلنامه ی آرش منتشر شد که مورد استقبال شاعران و شعردوستان قرار گرفت.این شعر در معروفیت سهراب تاثیر به سزایی داشت.سپس سال بعد شعر بلند"مسافر"را منتشر کرد و بیش از پیش مورد احترام جامعه ی هنر و ادب قرار گرفت.

"حجم سبز"از دیگر دفترهای شعری سهراب سپهری است.آخرین دفتر شعر سهراب"ما هیچ،ما نگاه"است.

در سال ۵۵ ،تمام هشت دفتر شعری خود را در کتابی به نام"هشت کتاب"گردآوری کرده و به چاپ رساند.


ترجمه ی اشعار سهراب به زبان های خارجی:

سهراب با توجه به علاقه ای که به فرهنگ و هنر مشرق زمین داشت،سیری در اشعار کهن این سرزمین ها داشته و بسیاری از اشعار چینی و ژاپنی را به فارسی ترجمه کرده است.در مقابل بسیاری از اشعار وی نیز توسط دیگران به زبان های مختلف ترجمه شده است.

"کریم امامی"برخی از اشعار سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است.مترجمان دیگری نیز اشعار سهراب را به زبان های انگلیسی،فرانسوی،اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کرده اند.

در سال ۷۱ منتخبی از اشعار کتاب های"حجم سبز"و"ماهیچ،ما نگاه"توسط "کلارا خانیس"به اسپانیایی ترجمه شد.

در سال ۷۵ گزیده ای از اشعار سهراب توسط"جاوید مقدس صقیانی"به زبان ترکی ترجمه و در استانبول ترکیه به چاپ رسید.


نقدی کوتاه بر اشعار سهراب:

سهراب سپهری به حق یکی از بهترین شاعران شعر نو فارسی است.سبک شاعری او با سبک شاعری شاعران نوگرای دیگر تفاوت دارد.او پیرو اصول شعر نیمایی است اما به روش و سبک خودش.در سروده های او به طبیعت توجه ویژه ای شده است.توصیف درخت،گل،آب پرندگان و ... در اشعار او بکر و زیباست که کمتر شاعری توانسته بدین زیبایی طبیعت را در شعر بیان کند.زبان اشعارش بسیار ساده است و از هرگونه تکلف به دور است و این موضوع باعث جذابیت اشعارش می شود.در اشعارش،اشیای بی جان،همگی جان دارند و این یعنی تشخیص در شعر که سهراب به خوبی از عهده ی این کار برآمده است.

در دفتر شعری"شرق اندوه"اشعارش بیشتر رنگ و بوی مولانا می دهد.اشعاری که سرشار از شادی و سرزندگی است.در شعر "مسافر"کلامش بوی فلسفه می دهد و در شعر"صدای پای آب"آن چه که بیشتر جلب توجه می کند سادگی و گیرایی کلمات است که با تخیل آمیخته شده است.


فعالیت های سهراب در زمینه ی نقاشی و حکاکی:

سهراب سفرهایی را به مشرق زمین داشت.به هندوستان،پاکستان،افغانستان،ژاپن و چین سفر کرد.مدتی را نیز به منظور یادگیری "حکاکی روی چوپ"به ژاپن رفت و در آن جا اقامت گزید.

در سال ۱۳۳۶ ،به اروپا سفر کرد و راهی پاریس و لندن شد.در پاریس بورسیه ی رشته ی لیتوگرافی در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس را به دست آورد.پس از مدتی بورسیه ی تحصیلیش قطع شد و مجبور شد برای تامین هزینه هایش به پاک کردن شیشه های آپارتمان های پاریس روی بیاورد.

وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوری که فرم‌های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه‌ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه‌های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه‌های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» بر‌گزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.

امضای وی بر روی نقاشی‌هایش به خط"نستعلیق"بوده که به نظر " مرتضی ممیز" جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد.از آثار نقاشی او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  ۱-"طبیعت بی جان" در سال ۱۳۳۶

  ۲-" شقایق ها، جویبار و تنه درخت"در سال ۱۳۳۹

۳-" علف ها و تنه درخت "در سال ۱۳۴۱

  ۴-" ترکیب بندی با نوارهای رنگی "در سال ۱۳۴۹

  ۵-" ترکیب بندی با مربع ها "در سال ۱۳۵۱

۶-" منظره کویری" در سال ۱۳۵۷

برخی از آثار نقاشی وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد."پروانه سپهری" -  خواهر سهراب - آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.

سهراب در نمایشگاه های نقاشی - چه به صورت گروهی و چه به صورت انفرادی - بسیار فعال بود.در زیر نام نمایشگاه هایی که سهراب در آن ها حضور داشته را می بینیم:

۱-اولین نمایشگاه دوسالانه ی تهران-فروردین ۱۳۳۷

۲-نمایشگاه دوسالانه ی ونیز-خرداد ۱۳۳۷

۳-دومین نمایشگاه دوسالانه ی تهران-فروردین ۱۳۳۹

۴-نمایشگاه انفرادی تالار عباسی تهران-اردیبهشت ۱۳۴۰

۵-نمایشگاه انفرادی تالار وحدت تهران-خرداد ۱۳۴۰

۶-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی گیل گمش-تهران ۱۳۴۲

۷-نمایشگاه انفرادی استودیو فیلم گلستان-تیر ۱۳۴۲

۸-نمایشگاه دوسالانه ی سائوپائولو-برزیل ۱۳۴۲

۹-نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران-موزه بندر لوهار فرانسه ۱۳۴۲

۱۰-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی نیالا-تهران ۱۳۴۲

۱۱-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی صبا-تهران ۱۳۴۲

۱۲-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی بورگز-تهران ۱۳۴۴

۱۳-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی بورگز-تهران ۱۳۴۴

۱۴-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیحون-تهران ۱۳۴۶

۱۵-نمایشگاه گروهی نگارخانه ی مس-تهران ۱۳۴۷

۱۶-نمایشگاه جشنواره ی روایان-فرانسه ۱۳۴۷

۱۷-نمایشگاه هنر معاصر ایران باغ موسسه گوته-تهران ۱۳۴۷

۱۸-نمایشگاه دانشگاه شیراز-۱۳۴۷

۱۹-جشنواره ی بین المللی نقاشی-فرانسه ۱۳۴۸

۲۰-نمایشگاه گروهی بریج همپتن-آمریکا ۱۳۴۹

۲۱-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی بنسن نیویورک-آمریکا ۱۳۵۰

۲۲-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی لیتو-تهران ۱۳۵۰

۲۳-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیروس-پاریس ۱۳۵۱

۲۴-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیحون-تهران ۱۳۵۱

۲۵-اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران-دی ۱۳۵۳

۲۶-نمایشگاه انفرادی نگارخانه ی سیحون-تهران ۱۳۵۴

۲۷-نمایشگاه هنر معاصر ایران بازار هنر-بال سوییس ۱۳۵۵

۲۸-نمایشگاه انفرادی نگارخانه  سیحون-تهران ۱۳۵۷

 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن اشعار سهراب سپهری کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای تماشای تصاویری از سهراب سپهری کلیک کنید


واژگان کلیدی: زندگینامه سهراب سپهری،زندگی نامه سهراب سپهری،سهراب سپهری که بود،سهراب سپهری کیست،درباره ی سهراب سپهری،مقاله ای پیرامون زندگی و آثار سهراب سپهری،شرحی بر آثار سهراب سپهری،سهراب سپهري.

ادامه ی مطلب

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی

به نام یزدان بی همتا

ابوالفضل طاهر بن محمد ظهیر فاریابی در منطقه ی فاریاب از توابع بلخ خراسان به دنیا آمد.تولد او را بین سال های ۵۱۲ تا ۵۱۶ ه.ق دانسته اند.کودکی و جوانی وی در فاریاب و نیشابور گذشت.به طور کلی،زندگی اش در دوره ی حکومت ملوک آل باوند،محمدبن ایلدگز و قزل ارسلان سپری شد.در جوانی شاعری را پیشه کرد و به مدح " عضدالدین طغانشاه بن موید"پرداخت.اندکی بعد به اصفهان رفت و مدتی در آنجا ساکن شد.در زمان حکومت قزل ارسلان سلجوقی،عازم آذربایجان وشهر تبریز شد و تا پایان عمرش در این شهر زندگی کرد.

وی علاوه بر فن شعر،از علوم دیگری چون حکمت،نجوم و ادب عرب نیز آگاه بود.در آن زمان،منجمان وقوع طوفانی مهیب در سال ۵۸۲ ه.ق را پیش بینی کرده بودند که ظهیرالدین با رساله ای،آرای آنان را مردود دانست.

در اواخر عمرش از مدح سلاطین و وزرا دست کشید و به علم اندوزی و طاعت مشغول شد.ظهیرالدین فاریابی سرانجام در سال ۵۹۸ ه.ق در شهر تبریز دیده از جهان فرو بست و در مقبره الشعرای - محله ی سرخاب - تبریز در نزدیکی آرامگاه خاقانی،به خاک سپرده شد.


ممدوحان ظهیرالدین فاریابی:

ظهیر از جمله شاعرانی است که در مدح،توانایی بسیار بالایی داشت.از ممدوحان ظهیر،می توان به افراد زیر اشاره کرد:

عضدالدین طغانشاه بن موید،صدرالدین خجندی،اصفهبد اعظم حسام الدوله،ابوالحسن اردشیر،طغرل بن ارسلان،قزل ارسلان بن ایلدگز،اتابک نصرالدین ابوبکر ایلدگز و... .


شاعران معاصر ظهیرالدین فاریابی:

از شاعران معاصر وی،می توان به خاقانی شروانی،نظامی گنجوی،مجیرالدین بیلقانی و جمالالدین اصفهانی اشاره کرد.


سبک و شیوه ی شاعری:

دیوان ظهیرالدین فاریابی مشتمل بر چهار هزار بیت است.قدرت شاعریش بیشتر در قصیده وغزل است.در مدح نیز مهارتی بی مانند دارد.سبک شعری اش مخلوطی از سبک خراسانی و سبک عراقی است.او را در غزل،واسطه ای بین "انوری ابیوردی"و"سعدی شیرازی "دانسته اند.در حقیقت،ظهیرالدین،شیوه ی شعر انوری را ادامه داد و سعدی این شیوه را به بهترین درجه و جایگاه رساند.

زبان اشعار ظهیرالدین،ساده و روان است و جز در مواردی معدود،عاری از هرگونه درشتی و تکلف است.بیشتر ردیف های اشعارش دشوار است ولی با این حال به خوبی از عهده ی این کار برآمده است.قصاید او بیشتر در مدح است که سرشار از مبالغه است.در غزلهایش نیز چهره ی صوفیانه و عاشقانه ی خود را به نمایش گذاشته است.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: ظهیرالدین فاریابی کیست؟،ظهیرالدین فاریابی که بود،زندگینامه ظهیرالدین فاریابی،زندگی نامه ظهیرالدین فاریابی،ظهیر الدین فاریابی،ظهیرالدین فاریابی کیست؟،ظهیرالدین فاریابی که بود،بیوگرافی ظهیرالدین فاریابی،مقاله ای درباره ی شعر و زندگی ظهیرالدین فاریابی.

زندگینامه غنیمت پنجابی

به نام یزدان بی همتا

تولد و مرگ:

مولانا محمد اکرم غنیمت پنجابی(کنجاهی)از شاعران  قرن دوازدهم هجری زبان فارسی است.اجداد او اصالتاً اهل شام بودند که بعدها به شبه قاره ی هند مهاجرت کرده و ساکن منطقه ی پنجاب شدند،غنیمت نیز در پنجاب به دنیا آمد.پدر او"نذر محمد"نام داشت که مفتی کنجاه بود.

غنیمت اصول و روش شاعری را نیز نظر "میرمحمد زمان راسخ"فرا گرفت.با توجهی هر چند کوتاه در دیوان غنیمت پنجابی،می توان به تمرکز او به عرفان و تصوف پی برد.علت این امر نیز بیشتر به خاطر ارادت ایشان به "شیخ عبدالقادر گیلانی"است.

"غنیمت پنجابی" در سال ۱۱۵۸ در پنجاب دار فانی را وداع گفت. تربت ایشان در کنجاه،زیارتگاه عاشقان و عارفان است .


ویژگی های شعری و زبانی غنیمت پنجابی:

با گلگشتی در دیوان او،پی میبریم که با یکی از شاعران سبک هندی مواجهیم.سبک شعری او حالتی زیبا و اعتدال گونه دارد.شیوه ای که بیشتر در اشعار"بیدل دهلوی" و "ناصرعلی سرهندی"دیده می شود!

در اشعار غنیمت،ابهامی ملایم و معتدل وجود دارد.ابهامی که تنها با توجه بیشتر در واژه ها شکسته شده و معنا و مفهوم  آن نمایان می شود.این نوع ابهام،باعث ملاحت و گیرایی شعر شده و درگیری ذهن خواننده با شعر را به همراه دارد.در مقابل،تمثیل و مقارنه در اشعار غنیمت جایی ندارد،در حالی که در اشعار دیگر شاعران سبک هندی بسیار به چشم می خورد.ولی تجسیم (تشخیص )،حس آمیزی،متناقض نمایی و اغراق های دلربا در اشعار غنیمت فراوان یافت می شود که باعث زیبایی و احساسی تر شدن اشعارش می شود.

از ویژگی های دیگر اشعار غنیمت می توان به این موارد اشاره کرد:

پرداختن به مضمون های تازه و بدیع،استفاده از وزن های غریب و کم کاربرد،به کارگیری قافیه های تنگ و ردیف های بلند و... .در غزلی،از تنگی قافیه- یا به سیاق هندی قافیه تنگی- به نیکو چنین تعبیر می کند:

نگاه دار "غنیمت"!عنان ادهم کلک

که هست قافیه ی تنگی ز کوچه ی تنگی ها

 


اشعار و دیوان شعری غنیمت:

بیشتر اشعار غنیمت،غزل است.در حقیقت او شاعری غزلسرا است که مهارت خود را نیز به خوبی توانسته در غزل نشان دهد.

اما چند قصیده نیز در پایان دیوان وی وجود دارد که در مدح و منقبت حضرت محمد مصطفی(ص) و نیز در مدح شیخ عبدالقادر گیلانی است.زبان قصاید غنیمت،با غزل هایش تفاوتی ندارد.به طور کلی تنها تفاوت غزلیات و قصاید غنیمت تنها در تعداد ابیات است!.

اما مثنوی نیرنگ عشق.این مثنوی عارفانه که نام دیگرش،"عزیز و شاهد"است با مناجات خدا و نعت رسول اکرم(ص)آغاز می شود و پس از منقبت شیخ عبدالقادر گیلانی و شاه صلح محمد و مدح اورنگ زیب عالمگیر،به بیان روایت عاشقانه ی"عزیز و شاهد" می پردازد.دو بیت از این مثنوی،با نهایت زیبایی از فرجام عشق سخن می گوید:

مبادا هیچ دل بی عشق بازی

اگر یاشد حقیقی یا مجازی

مجاز آیینه دار روی معنی است

سر این جاده هم در کوی معنی است

در این مثنوی،به وضوح می توان به  تاثیر مثنوی های مشهوری چون "خمسه ی نظامی گنجوی" و "هفت اورنگ جامی" پی برد.با این حال می توان گفت که این مثنوی در زمینه ی حکایت پردازی،توفیقی ندارد و در مقایسه با غزل های غنیمت،حرفی برای گفتن ندارد.


عرفان و دین در زندگی و اشعار:

غنیمت شاعری است که عرفان و اسلامش دستخوش جریانات نبوده است.همین قدر کافی است که بگوییم هیچگاه به خاطر صله و جایزه شعر نسرود و به شاعر یا ناظم درباری تبدیل نشد.او همانند دیگر عارفان حقیقی و صادق،به ریا و نفاق نفرت می ورزد و در اشعارش به زاهد و شیخ و محتسب حمله می کند و جملات زیبا و ماندگاری نثارشان می کند.او زاهد را گاه به دیوار مانند می کند و گاه به جغد.در هر صورت آن ها را سیاه و سنگدل می داند:

یار در سایه ی زهاد سیه کار نشست

آفتاب آمد و در سایه ی دیوار نشست

*****

ما حال خود به زاهد،گفتیم و هیچ نشیند

حرفی است این که گویند دیوار گوش دارد

*****

تا توانی راه در میخانه زاهد را مده!

جغد خواهد کرد ویران خانه ی آباد را

*****

زاهدان خشک از دولت به خود بالیده اند

شربتِ دینار نافع شد به این بیمارها

او از منظری دیگر، سجده ی عاشقان و سجده ی زاهدان رامتفاوت از یکدیگر می داند:

سجود زاهدان و عشق بازان فرق ها دارد

چه نسبت سر به خاک افکنده را با خاک بر سرها !

در ابیات دیگری،ادا و اطوارهای شیخ و محتسب را بیان می کند:

از باده،منع خلق کند،شیشه در بغل

آه،آن زمان که پرده برافتد ز کار شیخ !

*****

شیخ،نادانسته لاف خاکساری می زند

دیدمش تا سینه پنهان در غبار کین خویش


عشق در اشعار غنیمت پنجابی:

عشق،بارزترین موضوع در اشعار غنیمت است.عشقی که بیشتر حالت حیرت و شیدایی را دارد،برخلاف دیگر شاعران که بیشتر از حسرت و دلتنگی سخن می گویند:

چو چشمم بود امشب،خوابگاه یار آغوشم

نمی دانم به خوابش دیده ام،یا دیده ام خوابی!

گاهی نیز بغض های عاشقانه ای در اشعارش به زیبایی دیده می شود:

عشق جز دیده ی نمناک ندارد ثمری

پیش رَس!میوه ی این باغچه بادام تر است

*****

ز آتش عشق،جگرسوزی بود تخمیر من

می کشد نقاش آهی،گر کشد تصویر من

جاده ی عشق،بی پایان است.این جاده با نابودی عاشقان از بین نمی رود،بلکه تکثیر می شود:

نگردد قطع،هرگز،جاده ی عشق از دویدن ها

که می بالد به خود این راه چون تاک از بریدن ها


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه غنیمت پنجابی،زندگی نامه غنیمت پنجابی،بیوگرافی غنیمت پنجابی؛غنیمت پنجابی که بود؟،غنیمت پنجابی کیست،غنیمت پنجابی که بود،مقاله ای درباره ی غنیمت پنجابی،نقدی بر آثار غنیمت پنجابی،معرفی کامل غنیمت پنجابی،غنیمت کنجاهی.

زندگینامه ی مخلص کاشانی

به نام یزدان بی همتا

تولد،بالندگی و مرگ:

میرزا محمد مخلص کاشانی در قرن یازدهم هجری قمری در قریه ی"نراق"از توابع کاشان به دنیا آمد.در کاشان فنون شاعری را آموخت و در این شهر شهرتی به هم رسانید.گویا در سنین بالای عمرش بود که آوازه اش به پایتخت-اصفهان-رسید.در دوران حکومت شاه سلطان حسین صفوی،اعتماد الدوله محمد مومن خان شاملو،او را از کاشان به اصفهان فرا خواند و در رده ی شاعران درباری قرار داد. بدین گونه مخلص راهی اصفهان شد و در آن جا ماندگار شد تا اینکه به سال۱۱۵۰ه.ق در شهر اصفهان،در حدود شصت سالگی چشم از جهان فرو بست و در مقبره ی جامع عتیق آن شهر به خاک سپرده شد.

درباره ی زندگی مخلص کاشانی اطلاع چندانی در دست نیست.حتی در اشعارش نیز چیزی درباره ی زندگی خود و دوستان و یارانش نیامده و این موجب ناآگاهی کافی درباره ی زندگی ایشان است.در اشعارش فقط اشاره ای به سفرهایش به تبریز،عتبات عالیات و خانه ی خدا وجود دارد.

برخی از تذکره نویسان از او با عنوان"مخلص قمی"نام برده اند.این عنوان از آن جهت است که از دوره ی افشاریه و زندیه به بعد،منطقه ی نراق از توابع قم محسوب می شده است و به این دلیل، افرادی همچون آذر بیگدلی و تنی چند،از او با عنوان "مخلص قمی"یاد کرده اند.


شناخت مخلص کاشانی:

تذکره نویسان و افرادی از شعر و زندگی مخلص کاشانی سخن به میان آورده اند که باعث شناخت بیشتر از شعر و زندگی مخلص شده است.نام افراد با ذکر نام کتابشان،به ترتیب زیر است:

۱-تذکره ی حزین:نوشته ی حزین لاهیجی

۲-تذکره ی آتشکده:نوشته ی لطف علی بیگ بن آقا خان بیگدلی شاملو،متخلص به آذر،معروف به آذر بیگدلی

۳-تذکره ی شمع انجمن:نوشته ی امیرالملک سید محمد صدیق حسن خان بهادر

۴-کتاب ریاض الشعرا:نوشته ی علیقلی خان واله داغستانی

۵-کتاب گلزار جاویدان:نوشته ی محمود هدایت

۶-تذکره ی نتایج الافکار:نوشته ی محمد قدرت الله گوپاموی هندی

۷-تذکره ی سرو آزاد:نوشته ی میرغلام علی آزاد بلگرامی

۸مجمع النفائس:نوشته ی سراج الدین علیخان آرزو

۹-تذکره ی شعرای کشمیر:نوشته ی ابن حاجی محمد اسلم خان سالم کشمیری،متخلص به میرزا

۱۰-تاریخ ادبیات ایران:نوشته ی دکتر ذبیح الله صفا

و ... .


شیوه ی شاعری مخلص کاشانی:

مخلص در شاعری،به شیوه ی شاعری سبک روزگار خود یعنی" سبک هندی" شعر می سرود.کلامش از هرگونه ابهام به دور است. در اشعارش از صنعت ایهام به وفور استفاده کرده که این باعث شده اغلب،کلامش سبک و خام نمایان شود.با این حال قیاس در اشعار او زیبا و صحیح است.مضامین نو و تازه نیز در اشعارش به وفور یافت می شود.

به طور کلی اشعار بسیار ناب و زیبا در دیوانش به وفور یافت نمی شود.شعرهایش نسبت به بسیاری از شاعران معاصرش ضعیف تر است.با این وجود نمی توان  آن سروده های زیبایی که در دیوانش موجود است را نادیده گرفت.

حزین لاهیجی در معرفی مخلص کاشانی چنین گفته:"...اشعار خوب دارد و سلیقه اش قصوری ندارد... ."

لطفعلی خان آذر بیگدلی در معرفی او چنین گفته:"...اگر چه صاحب دیوان است،اما شعر ممتاز به سلیقه ی حقیر کم دارد... ."


شعرای معاصر مخلص کاشانی:

۱-حزین لاهیجی،متوفی به سال  ۱۱۸۰ ه.ق

۲-عالی نیشابوری

۳-محمد مسیح صاحب کاشانی

۴-ملا محمد سعید اشرف،درگذشته به سال ۱۱۱۶ ه.ق

۵-نجیب کاشانی،درگذشته به سال ۱۱۳۰ ه.ق

۶-قصاب کاشانی

۷-محسن تاثیر تبریزی،درگذشته به سال ۱۱۳۱ ه.ق

۸-نورس دماوندی

۹-شوکت بخارایی،درگذشته به سال ۱۱۰۷ ه.ق

۱۰-جویای تبریزی

۱۱-شفیعای اثر شیرازی،درگذشته به سال ۱۱۱۳ یا ۱۱۲۰ یا ۱۱۲۱ ه.ق

۱۲-میرنجات اصفهانی،درگذشته به سال ۱۱۲۲ ه.ق

۱۳-میرزا طاهر قزوینی(وحید قزوینی)،درگذشته به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۲ یا ۱۱۰۵ه.ق

۱۴-عظیمای نیشابوری،درگذشته به سال ۱۱۱۱ ه.ق

۱۵-زایرای شوشتری،درگذشته به سال ۱۱۲۶ ه.ق

۱۶-طیب اصفهانی،درگذشته به سال ۱۱۸۰ ه.ق


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی مخلص کاشانی،زندگی نامه ی مخلص کاشانی،بیوگرافی مخلص کاشانی،مخلص کاشانی کیست؟،مخلص کاشانی که بود،درباره ی مخلص کاشانی،توضیحی درباره ی سبک شاعری و احوال مخلص کاشانی،مقاله ای پیرامون مخلص کاشانی،نقدی بر سروده های مخلص کاشانی. 

زندگی نامه ی طالب آملی

به نام یزدان بی همتا

زمان تولد و زادگاه طالب آملی:

تاریخ تولد او را هیچکدام از تذکره نویسان ثبت نکرده اند.اما با توجه به آثار خود ایشان،می توان تاریخ تولدش را حدس زد.نخستین چکامه ی موجود در دیوان طالب،در سن بیست سالگی و در مدح میرابوالقاسم،فرزند میرعزیز خان،برادرزاده ی خیرالنساءبیگم،مادر شاه عباس کبیر است که در سال ۱۰۰۷ به حکومت آمل منصوب شد.بنابراین اگر از این تاریخ،بیست سال کم کنیم تاریخ تولد طالب به دست می آید.پس طالب در تاریخ ۹۸۷ ه.ق به دنیا آمد.یعنی سه سال پس از درگذشت شاه طهماسب صفوی.

اما در رابطه با زادگاه طالب،باید گفت که تذکره نویسان از او به طالب آملی یاد کرده اند.حال که طالب متولد یکی از روستاهای آمل می باشد که افسوس که نام این روستا هنوز دانسته نشده است.طالب نیز در برخی اشعارش از روستایی بودن خود یاد کرده است.مانند این دو بیت در دیوان او:

"طالب"از نظم تو شهر و روستا در غلغل است

چون تو شهری شاعری از روستایی برنخاست

*****

وگر آیین شهرم نیست معذور

که ضایع کرده ام در روستا عمر


ممدوحان طالب:

در دیوان طالب آملی،دو چکامه و یک ترکیب بند در مدح میرابوالقاسم و یک قصیده در مدح میرزا محمد شفیع خراسانی ملقب به میرزای عالمیان که از طرف شاه عباس،سمت حکومت و وزارت مازندران را داشته موجود می باشد.قصاید غرائی در مدح جهانگیرشاه،دیانت خان و اعتمادالدوله نیز وجود دارد.به علاوه مدایحی نیز برای نورمحل بیگم ملکه ی هند گفته است.همچنین اشعاری نیز در مدح و منقبت اهل بیت علیهم السلام سروده است.


نام و خصوصیات قیافه و اندام:

دکتر محمد مرسلین و ابن یوسف شیرازی،نام اصلی طالب را"محمد"نامیده اند.اما باید بگوییم چون که تذکره نویسان همه از او به عنوان طالب آملی یاد کرده اند،انتساب اسم محمد بر او اشتباه است.همچنین تقی الدین اوحدی او را از "سادات"معرفی کرده است.در حالی که طالب اشعاری در مدح مولای متقیان علی(ع) و حضرت امام رضا(ع)دارد که هیچ اشاره ای به سیادت خود نمی کند.بنابراین پذیرش سیادت او نیز سخت و دشوار است.

طالب در اشعار خود به شرح قیافه و اندام خویش می پردازد که بسیار زیبا است.در این بیت به لاغری خود اشاره می کند:

ز لاغری ندهد خم نسیم را بادم

ز پای خویش کند روزگار چون بادم

در قندهار گرفتاری بیماری آبله شد و در اثر آبله یکی از دیدگانش احول و گل درآورده بود.مانند این دو بیت:

ای کاش گوش رغبتم،احول شدی چو چشم

تا هر چه گفتی از تو مکرر شنودمی

*****

باری خوشم که گر گل چشمم به باد رفت

در دست شیشه گلاب سرشک ماند

طالب،محاسن خود را به مانند صوفیان آرایش می داد.این کار او به دو دلیل بود.اول به این دلیل که در شهر لاهور به خدمت شاه ابوالمعالی از دراویش صوفیه در هند رسیده بود و مشرف به فقر شده بود.دلیل دوم نیز برای پوشاندن آثار آبله ی صورت خود.حتی زمانی که جهانگیر در بزم شراب دستور داد که مقربان خاص،ریش های خود را بتراشند،طالب در خانه ماند و قطعه ای سرود و آن را به نزد جهانگیر فرستاد و از نیامدن عذرخواهی نمود.

طالب درباره ی سفیدی موی خود می گوید:

موی شبرنگم به سالی گشت کافوری چو صبح

گو بیا هر کس که پارم دیده ی امسال بین


زندگی شخصی طالب،سفرها و پایان آوارگی:

او در زندگی و اشعارش هیچگاه خود را آلوده ی تزویر و ریا ننمود و فریب جایگاه و مقام را نخورد.چنانکه در اشعارش نیز اعلام می دارد که از خاندانی جلیل و بافضل نیست،بلکه روستا زاده ای است که توانسته با گوهر ذاتی خویش شهرتی کسب کند و اولادی است که باعث افتخار اجدادش شده:

افتخار گهر بی اثران از آباست

من که شخص اثرم مفتخر اولادم

طالب در اوان جوانی،به خوردن مِی عادت داشت و در نتیجه ی سفر به هند گرفتار افیون می شود.او در این امر به قدری افراط می ورزد که قوای جسمانیش با مشکلاتی مواجه می گردد.حتی روزی در مجلس جهانگیرشاه که از طرف دیانت خان برپا شده بود، آن چنان در استعمال افیون افراط کرده بود که زبانش از سخن گفتن بند آمد و چکامه ای که انشا کرده بود را نتوانست در مجلس بخواند.طالب بعدها  قطعه ای مشتمل بر پنجاه و هفت بیت به عنوان پوزش سرود وبرای دیانت خان فرستاد.

طالب در رابطه با اعتیاد خود به افیون در چند بیت از اشعار خود یاد کرده است:

روی گردان می شود از صحبتش فیض شراب

همچو طالب هر که او معتاد افیون می شود

 

به دلیل آن که حکومت میرزا محمد شفیع خراسانی در مازندران،مقررات خاصی را برای  دخل و خرج حکومت به وجود آورده بود،چیزی از درآمد حکومت نصیب طالب نمی شد.در نتیجه طالب به منظور پیدا کردن ممدوحی که بتواند خرج زندگیش را تامین کند،از آمل خارج و راهی کاشان و اصفهان شد.محمدعارف شیرازی،تاریخ خروج طالب از آمل را سال ۱۰۱۰ ه.ق ذکر کرده است که برابر با سن ۲۳ سالگی طالب است.او پس از دیدار با دوستان و آشنایان در کاشان،راهی اصفهان می شود.طالب در اصفهان،دو چکامه در مدح شاه عباس کبیر صفوی سرود.هیچکدام از این چکامه ها مورد توجه شاه قرار نگرفت و او با حالتی اندوهگین تصمیم به زیارت آستان مقدس امام ثامن علی بن موسی الرضا(ع) می گیرد و از اصفهان راهی خراسان می شود.در مشهد ترکیب بندی پرسوز و گداز در حسب حال خویش و در مدح آن حضرت می سراید.سپس از مشهد به مرو رفته و به خدمت بکتش خان می رسد.پس از مدتی به مانند شاعران دیگر تصمیم به سفر به هندوستان می گیرد.در هندوستان پس از مدتی آوارگی،دیانت خان با او انس گرفته و او را نزد جهانگیرشاه توصیف بسیار کرد.تا جایی که به دستور جهانگیرشاه به دربار دعوت شد،اما افسوس که قبل از حضور در پیشگاه شاه،در استعمال افیون افراط می ورزد تا جایی که در مواجهه با جهانگیرشاه به دیوار می چسبد و توان سخن گفتنی برایش نمی ماند.جهانگیرشاه نیز چون این حالت را دید دستور به بیرون انداختن طالب نمود.پس از این واقعه طالب چون که دید با این اتفاق هم او خجل شده و هم دیانت خان،سریع قطعه ای به عنوان پوزش به نزد دیانت خان فرستاد.پس از این واقعه چکامه ای شیوا در مدح اعتمادالدوله صدراعظم و پدر زن جهانگیرشاه سرود و هنر شاعری خود را به نمایش گذاشت.با این شعر اعتماد الدوله به ارزش مقام وی در شاعری پی برد و او را به سمت مهرداری سلطنتی منصوب کرد.اما طالب بدین شغل دل نبست و پس از مدتی از شغلش استعفا داد و در قطعه ای از اعتمادالدوله عذرخواهی نمود:

نیم زاهل دیوان،به دفتر چه کارم؟

مرا شاعری زیبد و مِی گساری ...

ز شاعر سخن سنجی آید نه خدمت

که بلبل نوا،زن بود،نی شکاری

چو مِهر تو دارم چه حاجت به مُهرم

مرا مِهرداری به از مُهرداری ...

پس از استعفا،اعتماد الدوله او را به پیشگاه جهانگیرشاه برد و او را در زمره ی شعرای دربار درآورد.این افتخار در سال ۱۰۲۵ ه.ق یا اندکی پس از آن نصیب طالب شد.

اما این پایان ماجرا نبود.جهانگیر چون که خود شعرشناس بود،طالب را بسیار مورد احترام قرار می داشت تا اینکه به سال ۱۰۲۸ ه.ق به عنوان ملک الشعرای دربار جهانگیرشاه منصوب شد و اینگونه بود که در بسیاری از سفرها از جمله سفر تفریحی به کشمیر و دفع غائله ی احمدآباد-از بلاد گجرات هندوستان-با جهانگیرشاه همراه شد.


سال های آخر عمر طالب آملی،تاریخ مرگ و مدفن او:

بسیاری از تذکره نویسان ذکر کرده اند که طالب در سال های آخر دست از مدیحه سرایی شست، مجنون شد و بدین حال بود تا آن که از جهان رخت بربست.این جا برخلاف نظر تذکره نویسان باید بگوییم که  خود طالب علت خموشی وانزوای خود را طعنه ی حسودان دانسته و بدین منظور متوسل به عنایات ائمه ی اطهار می شود،راه را برای جاه طلبان باز گذاشت و تا پایان عمرش نظرش تغیر نکرد:

...خموشیم همه از نطق حاسدست،بلی

ز بانگ زاغ بود بلبل چمن خاموش

طالب هر آنچه که از شاعری کسب کرده بود را خرج فقرا و مساکین کرد و در فقر و تنگدستی زندگی کرد.این روحیه ی او در کمک به فقرا از یک طرف،واعتیاد مداوم او به افیون و بروز بیماری هایی همچون آبله،قولنج و تب های حاد از طرف دیگر و همچنین تصمیم خود او برای انزوا،او را از ادامه ی خدمت درباری باز داشت و شروع به گوشه نشینی کرد:

دارم سر آن که باقی عمر

در خلوت و انزوا نشینم

بر باد دهم ذخیره ی جاه

وز خرمن فقر،خوشه چینم

بیرون روم از جوار مردم

همسایگی خدا نشینم

در دیده کشم به میل الماس

آن سرمه که خلق را نبینم

تاریخ وفاتش به درستی مشخص نیست.عده ای از تذکره نویسان سال وفات او را ۱۰۳۶ وعده ای دیگر ۱۰۴۰ دانسته اند.اما جهانگیرشاه،در مورد تاریخ وفات طالب،خود اینگونه نوشته که:"در ماه اردیبهشت ۱۰۳۶ ،خبر درگذشت طالب آملی به سمع ما رسید".درستی این تاریخ نسبت به بقیه بیشتر است.

بنابراین طالب در زمان مرگ فقط ۴۹ سال سن داشته است.

مکان دفن وی به درستی معلوم نیست.مولف کتاب"ریحانه الادب"مدفن طالب را در کشمیر ثبت نموده است.ولی بنا به گفته ی احمد گلچین معانی،در کتاب "مزارات کشمیر"اشاره ای از مدفن طالب نشده است.بنابراین نمی توان نظری درباره ی قبر و آرامگاه او داد.


مهارت شاعری طالب آملی:

طالب از همان اوایل سن شعر می سرود.چنانکه ۲۳ سال بیشتر نداشت که در اصفهان،قصیده ای در مدح اعتمادالدوله،وزیر اعظم شاه عباس کبیر سرود.او همچنین بداهه شعر می سرود و اتفاق افتاده که در یکی دو ساعت قصیده ای مشتمل بر پنجاه شصت بیت سروده است.چنانکه در شان قلیج خان،ناظم لاهور چکامه ای در هشتاد و چهار بیت در یک شب گفته که خود نیز از آن یاد کرده است:

منم که نیست چو من شاعری زاهل سخن

منم که نیست چو من قابلی زاهل کلام

گواه این دو سه معنی همین قصیده بس است

که یافت از سر شب تا سپیده دم اتمام

در مدح جهانگیرشاه نیز قصیده ی زیبایی سروده که آن هم در یک شب پایان یافته است.


تخلص های طالب آملی:

تخلص اصلی او،"طالب"است.اما در دیوان او،حدود دوازده غزل به تخلص "آشوب "وجود دارد.این تخلص آشوب،در واقع اولین تخلص شاعری طالب آملی است.


اعتقادات دینی و مذهبی طالب آملی:

با توجه در دیوان طالب آملی،می توان گفت که او پیرو مذهب شیعه ی جعفری بوده است.او اشعاری در منقبت امام علی علیه السلام دارد:

تو را دارم،جهان گو خصم شو،آفاق گو دشمن

چه پروا هر که را باشد به عالم،چون تو مولایی

بزرگا،دستگیرا،رحم کن ار پنجه ی عجزم

مکش دامن که در محشر ندارم جز تو ملجایی ...

 همچنین ترکیب بندی زیبا در مدح امام رضا (ع)سروده است.

به علاوه زمانی که از طعن رقیبان به ستوه می آید،شکوائیه ای را به محضر امام زمان(ع) معروض می دارد:

با این سیه دلان چه زنم لاف دوستی

کز کینه،مهر را نشناسند از خری ...

از شرم این سیاه دلان می برم پناه

بر درگه امام زمام زمان نقد عسکری

مولای دین،محمدمهدی که شرع او

داده رواج قاعده ی دین جعفری


ابتکارات،مضمون آفرینی و ویژگی های شعری طالب آملی:

قدرت تخیل و استفاده از لغات و اصطلاحات عامیانه،اقامت در شبه قاره ی هند، و همنشینی با شعرای سبک هندی آن زمان و... باعث شده که اشعار او در زمره ی بهترین نمونه های سبک هندی(اصفهانی)قرار گیرد.خود نیز در اشعارش از" سخن و معنی تازه"یاد می کند که منظور همان سبک هندی است:

چو باغ دهر یکی کهنه گلشنم طالب

بهار تازه ی من،معنی جدید من است

او علاوه بر ایجاد مضامین نو،مضامین قدیم را که شعرای پیشین به کار برده بودند را به طرزی نو بیان می کند:

طالب نگهم عزم لبی داشت که ناگاه

پای مژه لغزید،به چاه ذقن افتاد

گاهی دشواری کلام او به حدی می رسد که برای خواننده عادی،فهم آن دشوار می شود:

از بس که تنم چون مژه دندانه شد از ضعف

مشاطه ی غم،شانه ی زلف نفسم ساخت

او هر چند که از پیروان سبک هندی است،اما برخلاف بسیاری از همراهانش در سبک هندی،تعداد قابل توجهی تشبیهات ساده نیز در شعر خود به نمایش گذاشته است:

سواد زلفش آمد در نظر زآن شادمان گشتم

به دستوری  که شام روزه دار از در درون آید

طالب،از شعر بی استعاره یا همان ساده گویی ،به شعر "بی نمک "تعبیر می کند:

سخن که نیست در او استعاره،نیست ملاحت

نمک ندارد شعری که استعاره ندارد

در کنایات نیز،به زیبایی هرچه تمام تر قدرت شاعری خود را به رخ می کشد:

اینک به ملک ناطقه عید سخنوریست

که ابرو بلند کرده،هلال معانیم

ابرو بلند کردن کنایه از نمودار شدن است.

برخلاف بسیاری از شاعران دیگر که پس از سفر و زندگی به هند،تحت تاثیر واژگان هندی قرار گرفتند،او غیر از استفاده از دو کلمه ی هندی مانند "پان" و "رام رنگی"از کلمات دیگری استفاده نکرده است:

نه ایم منکر صهبا،ولیک می دانیم

که رام رنگی ما نشاء دگر دارد

بسیاری از ابیات طالب،در نهایت پختگی و روانی است.بعضی از ابیات او هرچند که دارای مضامین سنگینی است اما از حیث زبان و لغت به قدری نازک و سلیس است که شاعر نازک خیالی همچون"صائب تبریزی"را تحت تاثیر قرار داده است.این بیت زیر،از صائب تبریزی است که در فقدان طالب آملی سروده است:

به طرز تازه،قسم یاد می کنم صائب

که جای طالب آمل در اصفهان پیداست

صنایع شعری و احساسات نیز در اشعار طالب به مانند دیگر سرایندگان سبک هندی بسیار به چشم می خورد.اما صنعت شعری"ارسال المثل"بیش از همه در اشعارش خودنمایی می کند:

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب

ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم

*****

فراغبالیِ گل از بهار گمنامی است

در آتش است مدام آن که شهرتی دارد

شعر او به دلیل حرمانهایی که از دوران عمر دیده است،سرشار از سوز و گدازهاست:

ای شب هجر گلوگیر،زمانی مشتاب

آن قدر باش که صبحم نفسی تازه کند

 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای خواندن اشعار طالب آملی کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای خواندن تک بیتی های زیبای طالب آملی کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی طالب آملی،زندگی نامه ی طالب آملی،بیوگرافی طالب آملی،درباره ی زندگی طالب آملی،پیرامون حیات طالب آملی،نقدی بر اشعار و آثار طالب آملی،توضیحی درباره ی دیوان و اشعار طالب آملی،طالب آملی کیست؟،طالب آملی که بود،شرح کامل سروده های کامل طالب آملی،نقدی بر آثار طالب آملی.