غزلی از مریم حقیقت

ادبستان شعر و هنر

غزلی از مریم حقیقت

دعا می کنم باز باران بیاید

بر آوار من حس طوفان بیاید

 

دعا می کنم مثل هر شب نباشم

کسی سمت دل های لرزان بیاید

 

به یک تار مو بسته اوضاع گردون

که یک جمعه تکرار قرآن بیاید

 

سراب از نگاه تشیع بگیرد

به شب های خوابی پریشان بیاید

 

نسیمی پر از عطر کوثر ز خیبر

به چشمان خاموش کنعان بیاید

 

غم ذوالفقار از نگاهش بریزد

به خونخواهی نسل انسان بیاید

 

پر از بغض چاه از یتیمان بگوید

به دلداری یاس پنهان بیاید

 

و بر خالی سفره های دوباره

به نام بلندای او نان بیاید

 

جنون می وزد بر من ای کاش باران

به لب خشکی این بیابان بیاید

 

کبوتر،کبوتر جهان پر بگیرد

غریب،از غروب خراسان بیاید

 

دعا می کنم مرد خورشید پیکر

از آتشفشان های ایران بیاید


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی : اشعار مریم حقیقت،نمونه شعر مریم حقیقت،شاعر مریم حقیقت،شعرهای مریم حقیقت،شعری از مریم حقیقت،یک شعر از مریم حقیقت،غزل مریم حقیقت،غزلیات مریم حقیقت،غزل های مریم حقیقت،غزل های مریم حقیقت،غزلی از مریم حقیقت،مريم حقیقت.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی