close
تبلیغات در اینترنت

اشعاری از محمد رضا رستم پور،شاعر ایلامی

ادبستان شعر و هنر

اشعاری از محمد رضا رستم پور،شاعر ایلامی

شعر نخست:

گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند

دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند

 

ضریح و نذر رها کن بعید می دانم

دو دست دور به زور دعا  به هم برسند

 

کدام دست رسیده به دست دلخواهش

که دست های پر از زخم ما به هم برسند

 

شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت

وگرنه می شود آسان دو تا به هم برسند

 

فلک نجیب نشسته است و موذیانه به فکر

که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند؟

 

نشانی ده بالا به یادمان باشد

مگر دو دور در آن دورها به هم برسند

 


شعر دوم:

 

بوی تنبور، گرفته است غزل های مرا

بتکان کم کم از این خاک سراپای مرا

 

شب کامل شدن قرص جنون است  امشب

به سماع آر سکوت همه اعضای مرا

 

ناز آن ناله ی مستانه و مولاناییت

که نشان کرده پریشانی شب های مرا

 

چهره ی مبهم عشق اینهمه دورم انداخت

که به جز درد بلد نیست کسی جای مرا

 

همه ی همسفران سست عناصر بودند

همچنان داد بزن رستم و مولای مرا

 

تکیه بر شعر زده رنگ غزل می گیرد

بپذیری اگر این چند خط انشای مرا

 


شعر سوم:

 

از همین خانه که حالا گله برمی خیزد

لحظه  ی آمدنت هلهله برمی خیزد

 

شوق پیوستنمان ریشه گرفته ست چه باک

اگر اینسان تبر فاصله بر می خیزد

 

معجزه نیست، فقط زورق تو دیده شده ست

رو به دریا اگر این اسکله برمی خیزد

 

بی گمان بوی حضور تو به ذهنم خورده ست

کز درخت غزلم چلچله برمی خیزد

 

تو خود عشقی و من منتظرت می مانم

هرچه هست از دل این مسئله بر می خیزد

 

با زبانم چه بگویم که دهان زخمم

بازمانده است و از او هلهله برمی خیزد

 


شعر چهارم:

 

سکوت لال شد

و نگاهمان

درچشم همدیگر

دنبال کلامی نبود

خیره به هیچ

وحیران از دیوار روبه رو

در گذشته کز کردیم

 


شعر پنجم:

 

خیابانی برای تشییع جنازه اش بسته نشد

فاکس اداره ای

خبر از برگزاری مراسمش نداد

و فرزندانش

خوشحال از اینکه

سنگ قبرش را به اندازه ی سنگ گور استاندار

بلند ساخته اند

گورستان را ترک  کردند!

 


شعر ششم:

 

قرص ماه

به قرص کامل ماه  می ماند

و تا قرص هایش کامل شوند

ماه به ماه

نان آور دارو خانه ها شدیم

حرف ندارد حرف ندارد

ما صدای خنده ی خود را

روی تصویرش گذاشتیم

که شما فکر کنید

خوشبختی افسانه نیست

این دختر یک فرشته است

یک فرشته

ما هم

به سازمان بهزیستی سپردیمش

برای بال درمانی

و

برج بلند بانک ها را

بر بالهایش آویزان کردیم

که نتواند به آسمان بر گردد

ویزیت دکتر

به نام بلند فامیلی مان

بلند بلند خندید

و ما از خجالت

فیلسوف شدیم

و گفتیم

انسان تنهاست،انسان تنهاست،

حالا دارد  باورمان می شود

که جزایر تنها

و خانواده ی دکتر ارنست

حقیقت دارد !


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: اشعار محمد رضا رستم پور،نمونه شعر محمدرضا رستم پور،شاعرمحمد رضا رستم پور،شعرهای محمد رضا رستم پور،شعری از محمد رضا رستم پور،یک شعر از محمد رضا رستم پور،غزل محمد رضا رستم پور،غزلیات محمد رضا رستم پور،غزل های محمد رضا رستم پور،غزلی از محمد رضا رستم پور،شعر نو محمد رضا رستم پور،شعر سنتی محمد رضا رستم پور،شعر شاعر استان ایلام،شاعر ایلامی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی