اشعار عباس رضایی،شاعر دهلرانی

ادبستان شعر و هنر

اشعار عباس رضایی،شاعر دهلرانی

شعر نخست :

 

من معتقدم روح تو دیوانه ی شعر است

هرجا بروی خانه ی تو خانه ی شعر است

 

شاعر شدی آنقدر که در هر نفس تو

در هر سخنت رد صمیمانه ی شعر است

 

بگذار حسودی بکند ماه،حسود است

از اینکه سرت هر شبه بر شانه ی شعر است

 

تا شعر،رفیق تو و تو دوست شعری

معشوق شب شمع تو پروانه ی شعر است

 

هرجا که تویی مرکز دنیاست یقینا

هرچند اگر جای تو ویرانه ی شعر است

 

آراسته ای جوهر انسانی خود را

زیرا که تو را آینه و شانه ی شعر است

 


شعر دوم:

 

رودم ولی رودی که دریا را ندیده

یک رود با این ویژگی دریا ندیده

 

رفتم ببینم ماه را در صورت تو

چیزی که من دیدم فضا پیما ندیده

 

قلب مرا فرشی تصور کن که بر خود

جز رد پایت هیچ ردی را ندیده

 

با اینکه کورم کرده عشقت هیچ چشمی

چون من تورا اینقدر ها زیبا ندیده

 

بینایی ام را از دلم دارم تو را با

چشم بصیرت دیده ام حتی ندیده

 

چاقو عشق و قطره های خون دستم

من کودکم در عشق، یک دنیا ندیده

 

در واقعیت از تو هرچیزی ببینم

هی حسرتش را می خورد رویا ندیده

 

تا مالک این تُنگ تنگی ماهی من

خود را بدون جفت هم تنها ندیده


واژگان کلیدی:اشعار عباس رضایی،نمونه شعر عباس رضایی،شاعر عباس رضایی،شعرهای عباس رضایی،شعری از عباس رضایی،یک شعر از عباس رضایی،غزل غزلیات غزل های غزلی از عباس رضایی،عباس رضايي،شاعر دهلرانی،شاعر موسیانی،شاعر استان ایلام،شعر شاعر شهرستان دهلران،شاعر موسیان.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی