دو شعر از سامان بختیاری

ادبستان شعر و هنر

دو شعر از سامان بختیاری

شعر نخست :

 

ما آدمها از ترس تنهایی راه می رویم

 قدم می زنیم و سوت زنان خیابان را در چشمهایمان هضم می کنیم

 گاهی قاطی هم روزنامه می خوانیم و حتی اگر لازم شد

 شعار می دهیم و راه پیمایی می کنیم تا وزنمان کنترل بشود .

 بعضی وقتها نگاهمان خالی می شود

 و تازه می فهمیم که قرار است بمیریم .

 حتی از پشت عینک،ترس از صورتمان بالا می کشد

 و در پشت پلکمان جان می گیرد

 ما آدمها وقتی با هم هستیم  تازه تنهایی در ته ذهنمان جا خوش می کند

 و آن وقت قدم می زنیم و تند و تند با هم بودن را تکرار می کنیم .

 


شعر دوم:

 

با خودم اشتباه شده ام

یعنی چیزی که پیش از این چشمم بود

حالا داشت کم کم راهی می شد بدتر از رود.

یا دستی که همیشه گریه می کرد تا بتواند کلمات را بلرزاند

امروز خالی کسی را بغل می کند که من هستم .

شلوارم

شلوارم را که می پوشم ، پا نیستم

دیگر حتی دلی گرم برای نامهایی ساده در من نیست

و هر چه بلند تر جیغ می کشم

خفه تر از سیاه چاله های  کهکشانی گم می شوم

می ترسم

شب ها که تخت بر درازی من پا می کشد

آنچه پیش از این تو می خواندم با تو اشتباه بشود.


 واژگان کلیدی:اشعار سامان بختیاری،نمونه شعر سامان بختیاری،شاعر سامان بختیاری،شعرهای سامان بختیاری،شعری از سامان بختیاری،یک شعر از سامان بختیاری،شاعر ایلامی،شاعر استان ایلام،شعر استان ایلام،سامان بختياري.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی