close
تبلیغات در اینترنت

چند شعر از حامد پیری،شاعر آبدانانی

ادبستان شعر و هنر

چند شعر از حامد پیری،شاعر آبدانانی

شعر نخست:

 

چای می نوشیم طعمش گاه گاه آویشنی

ساده گفتی نوش جانت ای نگاه آویشنی

 

زیر پای دختر زیبای آویشن فروش

تا مسیر خانه ی او گشته راه آویشنی

 

ماه،امشب حبه ی قندی است پیش چای تو

در کنار چای تو هم هست ماه آویشنی !

 


شعر دوم:

قطعه ی وداع

 

حیاط خانه ی ما باغ کوچکی دارد

که هست یک طرف آن درخت انجیری

 

کمی،فقط کمی آن سو کنار این انجیر

نشسته بود غمین،زردآلوی پیری

 

ثمر نداد و شکستند زردآلو را

کمان شکست و نینداخت هرگز او تیری

 

فسرده است کنون این درخت بی انجیر

چو گشته است گرفتار آن بلا دیری

 

زمان رسیده است که او نیز ریشه کن گردد

وداع آخر او با نسیم شبگیری

 

وداع اخر او با پرنده ی آزاد

که همردیف بمش بود نغمه ی زیری

 

وداع آخر او با خزان و دی و بهار

وداع با تابستان و اول تیری

 

وداع آخر او با تبر چه نزدیک است!

نکرده پیش تبر التماس تاثیری

 

وداع با من که بی ثمرتر از من نیست

سرشک اوست همین برگ ها به دلگیری

 

وداع با من،در کنج خانه گشته اسیر

نبسته است بهپایم،اگر چه زنجیری

 

کنار سفره ی یأسم نشسته ام تنها

گرفته لقمه و لیکن ز جان خود سیری

 

سرشک عشق به مژگان دوستان خشکید

هنوز نیز ندارم ز عشق تصویری

 

نمانده بین من و ماه حرف ناگفته

کتان بخت سیاهم نکرد تغیری

 

مرا چو نیست پر و بال،نیست پروازی

همان حکایت بازم به دست کمپیری(۱)

 

چو خواب های فراموش گشته،موهومم

به عمر خود نگشوم کتاب تعبیری

 

به غیر سایه مرا تکیه گاه چیزی نیست

ز ناتوانی من هست سایه تفسیری

 

غبار خاطر من هست اینکه می بینی

به آسمان شده،زیرا نداشت تدبیری

 

به چشم خویش حقیرم،عجب نباشد اگر

از این زمانه ببینم همیشه تحقیری

 

منم دو راهی ای که به سوی بن بستی است

اسیر خویشتن،آغشته ای به تزویری

 

زمان رسیده که من نیز ریشه کن گردم

قضا جریده گشوده برای تحریری

 


شعر سوم:

بر روی دیوار خانه ام سال ها پیش نوشته اند که:"یک پتک گم شده است.از یابنده تقاضا می شود..."این شعر با توجه به این نوشته ی قدیمی،سروده شده است:

 

"یک پتک گم شده است..."همه بی خبر از آن

این را نوشته اند به دیوار خانه ای

اینک پس از گذشت بسی ماه ها و سال

پیدا نگشته پتک،به سان فسانه ای

 

ای پتک گم شده!ز خرابی است حرف تو؟

یا نه!از این خرابی دنیا دلت پُر است؟

کاینسان تو رفته ای و کس از تو نشان نیافت

دانم کز این خرابی،تنها دلت پُر است

 

شاید به دست کارگری تو فتاده ای

او نیز خسته،زمزمه اش تلخ بر زبان

گوید که پتک من ز چه دلگیر گشته ای؟

این سرنوشت توست که ویران کنی،بدان!

 

اینک پس از گذشت بسی سال های سخت

من گشته ام خراب،فتاده به گوشه ای

فرسنگ هاست راهیِ ویرانیِ خودم

تنها خرابه ایست که مانده است توشه ای

 

این سرنوشت من،این سرنوشت تو

هر دو یکی است،دیدن آینده ای خراب

این سرنوشت ماست،زمانی رسد از راه

نقشی نمانده است به جز پرسه ی سراب

 


شعر چهارم:

به یاد استاد سید کریم امیری فیروزکوهی

 

شبی که غرق در اندوه های خود بودم

صدای گم شده در کوه های خود بودم

 

نگاه خسته ی من در ستاره ها پنهان

سلام خسته ی شب بر ستاره ها پنهان

 

شبی که ماه در آغوش ظلمتتش مرده

ستاره ها همه در مرگ ماه افسرده

 

نفس کشیدن من،پاره چون کند شب را؟

شبی که سخت گره زد به خویشتن،تب را

 

کنار این شب تیره،منم شبی دیگر

کنار این همه تب ها،منم تبی دیگر

 

و نبض شب که برای همیشه خواهد زد

و نبض من که به هستیم،تیشه خواهد زد


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  واژگان دشوار:۱-کمپیر:اشاره به داستان کمپر زدن مثنوی معنوی.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: اشعار حامد پیری،نمونه شعر حامد پیری،شاعر حامد پیری،شعرهای حامد پیری،شعری از حامد پیری،یک شعر از حامد پیری،غزل ناتمام حامد پیری،چهارپاره حامد پیری،قطعه های حامد پیری،قطعات حامد پیری،شاعر اهل شهرستان آبدانان،شاعر استان ایلام،شعر شاعر آبدانانی،شعر شاعر ایلامی.

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : حمید
تاریخ : 1395/7/17


نظر :
بسیار عالی حامد جان حظ کردم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی