close
تبلیغات در اینترنت

زندگی نامه ی طالب آملی

ادبستان شعر و هنر

زندگی نامه ی طالب آملی

به نام یزدان بی همتا

زمان تولد و زادگاه طالب آملی:

تاریخ تولد او را هیچکدام از تذکره نویسان ثبت نکرده اند.اما با توجه به آثار خود ایشان،می توان تاریخ تولدش را حدس زد.نخستین چکامه ی موجود در دیوان طالب،در سن بیست سالگی و در مدح میرابوالقاسم،فرزند میرعزیز خان،برادرزاده ی خیرالنساءبیگم،مادر شاه عباس کبیر است که در سال ۱۰۰۷ به حکومت آمل منصوب شد.بنابراین اگر از این تاریخ،بیست سال کم کنیم تاریخ تولد طالب به دست می آید.پس طالب در تاریخ ۹۸۷ ه.ق به دنیا آمد.یعنی سه سال پس از درگذشت شاه طهماسب صفوی.

اما در رابطه با زادگاه طالب،باید گفت که تذکره نویسان از او به طالب آملی یاد کرده اند.حال که طالب متولد یکی از روستاهای آمل می باشد که افسوس که نام این روستا هنوز دانسته نشده است.طالب نیز در برخی اشعارش از روستایی بودن خود یاد کرده است.مانند این دو بیت در دیوان او:

"طالب"از نظم تو شهر و روستا در غلغل است

چون تو شهری شاعری از روستایی برنخاست

*****

وگر آیین شهرم نیست معذور

که ضایع کرده ام در روستا عمر


ممدوحان طالب:

در دیوان طالب آملی،دو چکامه و یک ترکیب بند در مدح میرابوالقاسم و یک قصیده در مدح میرزا محمد شفیع خراسانی ملقب به میرزای عالمیان که از طرف شاه عباس،سمت حکومت و وزارت مازندران را داشته موجود می باشد.قصاید غرائی در مدح جهانگیرشاه،دیانت خان و اعتمادالدوله نیز وجود دارد.به علاوه مدایحی نیز برای نورمحل بیگم ملکه ی هند گفته است.همچنین اشعاری نیز در مدح و منقبت اهل بیت علیهم السلام سروده است.


نام و خصوصیات قیافه و اندام:

دکتر محمد مرسلین و ابن یوسف شیرازی،نام اصلی طالب را"محمد"نامیده اند.اما باید بگوییم چون که تذکره نویسان همه از او به عنوان طالب آملی یاد کرده اند،انتساب اسم محمد بر او اشتباه است.همچنین تقی الدین اوحدی او را از "سادات"معرفی کرده است.در حالی که طالب اشعاری در مدح مولای متقیان علی(ع) و حضرت امام رضا(ع)دارد که هیچ اشاره ای به سیادت خود نمی کند.بنابراین پذیرش سیادت او نیز سخت و دشوار است.

طالب در اشعار خود به شرح قیافه و اندام خویش می پردازد که بسیار زیبا است.در این بیت به لاغری خود اشاره می کند:

ز لاغری ندهد خم نسیم را بادم

ز پای خویش کند روزگار چون بادم

در قندهار گرفتاری بیماری آبله شد و در اثر آبله یکی از دیدگانش احول و گل درآورده بود.مانند این دو بیت:

ای کاش گوش رغبتم،احول شدی چو چشم

تا هر چه گفتی از تو مکرر شنودمی

*****

باری خوشم که گر گل چشمم به باد رفت

در دست شیشه گلاب سرشک ماند

طالب،محاسن خود را به مانند صوفیان آرایش می داد.این کار او به دو دلیل بود.اول به این دلیل که در شهر لاهور به خدمت شاه ابوالمعالی از دراویش صوفیه در هند رسیده بود و مشرف به فقر شده بود.دلیل دوم نیز برای پوشاندن آثار آبله ی صورت خود.حتی زمانی که جهانگیر در بزم شراب دستور داد که مقربان خاص،ریش های خود را بتراشند،طالب در خانه ماند و قطعه ای سرود و آن را به نزد جهانگیر فرستاد و از نیامدن عذرخواهی نمود.

طالب درباره ی سفیدی موی خود می گوید:

موی شبرنگم به سالی گشت کافوری چو صبح

گو بیا هر کس که پارم دیده ی امسال بین


زندگی شخصی طالب،سفرها و پایان آوارگی:

او در زندگی و اشعارش هیچگاه خود را آلوده ی تزویر و ریا ننمود و فریب جایگاه و مقام را نخورد.چنانکه در اشعارش نیز اعلام می دارد که از خاندانی جلیل و بافضل نیست،بلکه روستا زاده ای است که توانسته با گوهر ذاتی خویش شهرتی کسب کند و اولادی است که باعث افتخار اجدادش شده:

افتخار گهر بی اثران از آباست

من که شخص اثرم مفتخر اولادم

طالب در اوان جوانی،به خوردن مِی عادت داشت و در نتیجه ی سفر به هند گرفتار افیون می شود.او در این امر به قدری افراط می ورزد که قوای جسمانیش با مشکلاتی مواجه می گردد.حتی روزی در مجلس جهانگیرشاه که از طرف دیانت خان برپا شده بود، آن چنان در استعمال افیون افراط کرده بود که زبانش از سخن گفتن بند آمد و چکامه ای که انشا کرده بود را نتوانست در مجلس بخواند.طالب بعدها  قطعه ای مشتمل بر پنجاه و هفت بیت به عنوان پوزش سرود وبرای دیانت خان فرستاد.

طالب در رابطه با اعتیاد خود به افیون در چند بیت از اشعار خود یاد کرده است:

روی گردان می شود از صحبتش فیض شراب

همچو طالب هر که او معتاد افیون می شود

 

به دلیل آن که حکومت میرزا محمد شفیع خراسانی در مازندران،مقررات خاصی را برای  دخل و خرج حکومت به وجود آورده بود،چیزی از درآمد حکومت نصیب طالب نمی شد.در نتیجه طالب به منظور پیدا کردن ممدوحی که بتواند خرج زندگیش را تامین کند،از آمل خارج و راهی کاشان و اصفهان شد.محمدعارف شیرازی،تاریخ خروج طالب از آمل را سال ۱۰۱۰ ه.ق ذکر کرده است که برابر با سن ۲۳ سالگی طالب است.او پس از دیدار با دوستان و آشنایان در کاشان،راهی اصفهان می شود.طالب در اصفهان،دو چکامه در مدح شاه عباس کبیر صفوی سرود.هیچکدام از این چکامه ها مورد توجه شاه قرار نگرفت و او با حالتی اندوهگین تصمیم به زیارت آستان مقدس امام ثامن علی بن موسی الرضا(ع) می گیرد و از اصفهان راهی خراسان می شود.در مشهد ترکیب بندی پرسوز و گداز در حسب حال خویش و در مدح آن حضرت می سراید.سپس از مشهد به مرو رفته و به خدمت بکتش خان می رسد.پس از مدتی به مانند شاعران دیگر تصمیم به سفر به هندوستان می گیرد.در هندوستان پس از مدتی آوارگی،دیانت خان با او انس گرفته و او را نزد جهانگیرشاه توصیف بسیار کرد.تا جایی که به دستور جهانگیرشاه به دربار دعوت شد،اما افسوس که قبل از حضور در پیشگاه شاه،در استعمال افیون افراط می ورزد تا جایی که در مواجهه با جهانگیرشاه به دیوار می چسبد و توان سخن گفتنی برایش نمی ماند.جهانگیرشاه نیز چون این حالت را دید دستور به بیرون انداختن طالب نمود.پس از این واقعه طالب چون که دید با این اتفاق هم او خجل شده و هم دیانت خان،سریع قطعه ای به عنوان پوزش به نزد دیانت خان فرستاد.پس از این واقعه چکامه ای شیوا در مدح اعتمادالدوله صدراعظم و پدر زن جهانگیرشاه سرود و هنر شاعری خود را به نمایش گذاشت.با این شعر اعتماد الدوله به ارزش مقام وی در شاعری پی برد و او را به سمت مهرداری سلطنتی منصوب کرد.اما طالب بدین شغل دل نبست و پس از مدتی از شغلش استعفا داد و در قطعه ای از اعتمادالدوله عذرخواهی نمود:

نیم زاهل دیوان،به دفتر چه کارم؟

مرا شاعری زیبد و مِی گساری ...

ز شاعر سخن سنجی آید نه خدمت

که بلبل نوا،زن بود،نی شکاری

چو مِهر تو دارم چه حاجت به مُهرم

مرا مِهرداری به از مُهرداری ...

پس از استعفا،اعتماد الدوله او را به پیشگاه جهانگیرشاه برد و او را در زمره ی شعرای دربار درآورد.این افتخار در سال ۱۰۲۵ ه.ق یا اندکی پس از آن نصیب طالب شد.

اما این پایان ماجرا نبود.جهانگیر چون که خود شعرشناس بود،طالب را بسیار مورد احترام قرار می داشت تا اینکه به سال ۱۰۲۸ ه.ق به عنوان ملک الشعرای دربار جهانگیرشاه منصوب شد و اینگونه بود که در بسیاری از سفرها از جمله سفر تفریحی به کشمیر و دفع غائله ی احمدآباد-از بلاد گجرات هندوستان-با جهانگیرشاه همراه شد.


سال های آخر عمر طالب آملی،تاریخ مرگ و مدفن او:

بسیاری از تذکره نویسان ذکر کرده اند که طالب در سال های آخر دست از مدیحه سرایی شست، مجنون شد و بدین حال بود تا آن که از جهان رخت بربست.این جا برخلاف نظر تذکره نویسان باید بگوییم که  خود طالب علت خموشی وانزوای خود را طعنه ی حسودان دانسته و بدین منظور متوسل به عنایات ائمه ی اطهار می شود،راه را برای جاه طلبان باز گذاشت و تا پایان عمرش نظرش تغیر نکرد:

...خموشیم همه از نطق حاسدست،بلی

ز بانگ زاغ بود بلبل چمن خاموش

طالب هر آنچه که از شاعری کسب کرده بود را خرج فقرا و مساکین کرد و در فقر و تنگدستی زندگی کرد.این روحیه ی او در کمک به فقرا از یک طرف،واعتیاد مداوم او به افیون و بروز بیماری هایی همچون آبله،قولنج و تب های حاد از طرف دیگر و همچنین تصمیم خود او برای انزوا،او را از ادامه ی خدمت درباری باز داشت و شروع به گوشه نشینی کرد:

دارم سر آن که باقی عمر

در خلوت و انزوا نشینم

بر باد دهم ذخیره ی جاه

وز خرمن فقر،خوشه چینم

بیرون روم از جوار مردم

همسایگی خدا نشینم

در دیده کشم به میل الماس

آن سرمه که خلق را نبینم

تاریخ وفاتش به درستی مشخص نیست.عده ای از تذکره نویسان سال وفات او را ۱۰۳۶ وعده ای دیگر ۱۰۴۰ دانسته اند.اما جهانگیرشاه،در مورد تاریخ وفات طالب،خود اینگونه نوشته که:"در ماه اردیبهشت ۱۰۳۶ ،خبر درگذشت طالب آملی به سمع ما رسید".درستی این تاریخ نسبت به بقیه بیشتر است.

بنابراین طالب در زمان مرگ فقط ۴۹ سال سن داشته است.

مکان دفن وی به درستی معلوم نیست.مولف کتاب"ریحانه الادب"مدفن طالب را در کشمیر ثبت نموده است.ولی بنا به گفته ی احمد گلچین معانی،در کتاب "مزارات کشمیر"اشاره ای از مدفن طالب نشده است.بنابراین نمی توان نظری درباره ی قبر و آرامگاه او داد.


مهارت شاعری طالب آملی:

طالب از همان اوایل سن شعر می سرود.چنانکه ۲۳ سال بیشتر نداشت که در اصفهان،قصیده ای در مدح اعتمادالدوله،وزیر اعظم شاه عباس کبیر سرود.او همچنین بداهه شعر می سرود و اتفاق افتاده که در یکی دو ساعت قصیده ای مشتمل بر پنجاه شصت بیت سروده است.چنانکه در شان قلیج خان،ناظم لاهور چکامه ای در هشتاد و چهار بیت در یک شب گفته که خود نیز از آن یاد کرده است:

منم که نیست چو من شاعری زاهل سخن

منم که نیست چو من قابلی زاهل کلام

گواه این دو سه معنی همین قصیده بس است

که یافت از سر شب تا سپیده دم اتمام

در مدح جهانگیرشاه نیز قصیده ی زیبایی سروده که آن هم در یک شب پایان یافته است.


تخلص های طالب آملی:

تخلص اصلی او،"طالب"است.اما در دیوان او،حدود دوازده غزل به تخلص "آشوب "وجود دارد.این تخلص آشوب،در واقع اولین تخلص شاعری طالب آملی است.


اعتقادات دینی و مذهبی طالب آملی:

با توجه در دیوان طالب آملی،می توان گفت که او پیرو مذهب شیعه ی جعفری بوده است.او اشعاری در منقبت امام علی علیه السلام دارد:

تو را دارم،جهان گو خصم شو،آفاق گو دشمن

چه پروا هر که را باشد به عالم،چون تو مولایی

بزرگا،دستگیرا،رحم کن ار پنجه ی عجزم

مکش دامن که در محشر ندارم جز تو ملجایی ...

 همچنین ترکیب بندی زیبا در مدح امام رضا (ع)سروده است.

به علاوه زمانی که از طعن رقیبان به ستوه می آید،شکوائیه ای را به محضر امام زمان(ع) معروض می دارد:

با این سیه دلان چه زنم لاف دوستی

کز کینه،مهر را نشناسند از خری ...

از شرم این سیاه دلان می برم پناه

بر درگه امام زمام زمان نقد عسکری

مولای دین،محمدمهدی که شرع او

داده رواج قاعده ی دین جعفری


ابتکارات،مضمون آفرینی و ویژگی های شعری طالب آملی:

قدرت تخیل و استفاده از لغات و اصطلاحات عامیانه،اقامت در شبه قاره ی هند، و همنشینی با شعرای سبک هندی آن زمان و... باعث شده که اشعار او در زمره ی بهترین نمونه های سبک هندی(اصفهانی)قرار گیرد.خود نیز در اشعارش از" سخن و معنی تازه"یاد می کند که منظور همان سبک هندی است:

چو باغ دهر یکی کهنه گلشنم طالب

بهار تازه ی من،معنی جدید من است

او علاوه بر ایجاد مضامین نو،مضامین قدیم را که شعرای پیشین به کار برده بودند را به طرزی نو بیان می کند:

طالب نگهم عزم لبی داشت که ناگاه

پای مژه لغزید،به چاه ذقن افتاد

گاهی دشواری کلام او به حدی می رسد که برای خواننده عادی،فهم آن دشوار می شود:

از بس که تنم چون مژه دندانه شد از ضعف

مشاطه ی غم،شانه ی زلف نفسم ساخت

او هر چند که از پیروان سبک هندی است،اما برخلاف بسیاری از همراهانش در سبک هندی،تعداد قابل توجهی تشبیهات ساده نیز در شعر خود به نمایش گذاشته است:

سواد زلفش آمد در نظر زآن شادمان گشتم

به دستوری  که شام روزه دار از در درون آید

طالب،از شعر بی استعاره یا همان ساده گویی ،به شعر "بی نمک "تعبیر می کند:

سخن که نیست در او استعاره،نیست ملاحت

نمک ندارد شعری که استعاره ندارد

در کنایات نیز،به زیبایی هرچه تمام تر قدرت شاعری خود را به رخ می کشد:

اینک به ملک ناطقه عید سخنوریست

که ابرو بلند کرده،هلال معانیم

ابرو بلند کردن کنایه از نمودار شدن است.

برخلاف بسیاری از شاعران دیگر که پس از سفر و زندگی به هند،تحت تاثیر واژگان هندی قرار گرفتند،او غیر از استفاده از دو کلمه ی هندی مانند "پان" و "رام رنگی"از کلمات دیگری استفاده نکرده است:

نه ایم منکر صهبا،ولیک می دانیم

که رام رنگی ما نشاء دگر دارد

بسیاری از ابیات طالب،در نهایت پختگی و روانی است.بعضی از ابیات او هرچند که دارای مضامین سنگینی است اما از حیث زبان و لغت به قدری نازک و سلیس است که شاعر نازک خیالی همچون"صائب تبریزی"را تحت تاثیر قرار داده است.این بیت زیر،از صائب تبریزی است که در فقدان طالب آملی سروده است:

به طرز تازه،قسم یاد می کنم صائب

که جای طالب آمل در اصفهان پیداست

صنایع شعری و احساسات نیز در اشعار طالب به مانند دیگر سرایندگان سبک هندی بسیار به چشم می خورد.اما صنعت شعری"ارسال المثل"بیش از همه در اشعارش خودنمایی می کند:

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب

ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم

*****

فراغبالیِ گل از بهار گمنامی است

در آتش است مدام آن که شهرتی دارد

شعر او به دلیل حرمانهایی که از دوران عمر دیده است،سرشار از سوز و گدازهاست:

ای شب هجر گلوگیر،زمانی مشتاب

آن قدر باش که صبحم نفسی تازه کند

 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای خواندن اشعار طالب آملی کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif  برای خواندن تک بیتی های زیبای طالب آملی کلیک کنید .


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: زندگینامه ی طالب آملی،زندگی نامه ی طالب آملی،بیوگرافی طالب آملی،درباره ی زندگی طالب آملی،پیرامون حیات طالب آملی،نقدی بر اشعار و آثار طالب آملی،توضیحی درباره ی دیوان و اشعار طالب آملی،طالب آملی کیست؟،طالب آملی که بود،شرح کامل سروده های کامل طالب آملی،نقدی بر آثار طالب آملی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی