close
تبلیغات در اینترنت

چند شعر طنز از راشد انصاری

ادبستان شعر و هنر

چند شعر طنز از راشد انصاری

 شعر نخست:

 

در خصوص آن چه پیش آمد ، شما چیزی نگو

گفته هایت گرچه خوب است و به جا ، چیزی نگو

 

کاملا از جیک و پیک ما خبر داری ، ولی

هموطن،با هیچ کس زین ماجرا چیزی نگو

 

پیش از این ها می زدی خود را به کوری و کری

بعد از این هم می توانی ناقلا،چیزی نگو

 

مثل ما دل سوز این ملت کسی را دیده ای؟

خواهشا از سوزش اعماق ما چیزی نگو

 

در محـافل از خواص لـوبیا صحبت بـکن

ازسیاست بحث اگر شد مطلقا چیزی نـگو

 

در گذشته دایما از "۲۰ و سی "دم می زدی

پس بیا این تن بمیرد از " voa " چیزی نگو

 

هر چه می خواهی بگو در وصف طبل و سنج و بوق

از نی و اُرگ و ویولن ، بی هوا چیزی نگو

 

روز و شب از نان خشک و سبزی و خرما بگو

از کباب و ماهی و میگو ، بپا چیزی نگو

 

در حضور شخص شیطان چون نشستی با ادب

یا سخن دانسته گو شاعر ، ویا چیزی نگو

 

هر کجا حرفی زدی فوری طلبکارت شدند

چون ممیز هم نفرموده کجا چیزی نگو

 

هر چه می خواهد دل تنگت نگو پیش همه

لااقل شب در حضور بچه ها چیزی نگو

 

قصه ی شیرین صیغه نزد اهل دل خوش است

ساعتی با ما بیا "شیطون بلا " چیزی نگو

 

روزی ات چون می رسد دست رفیقان را بگیر

بخت وقتی می دهد یکباره پا چیزی نگو

 

ای که ناپلئونی و در اصل دایی جان ِ ما

مثل مش قاسم بگو تا قبر…آ ، چیزی نگو

 

دیدم از اعراب شیخی را کنار ساحلی

گفتمش غرق خلیجی؟ گفت "لا " چیزی نگو

 

گفتم این جا را خلیج پارس می گویند هی

گفت می دانم اَخی این را ، لذا چیزی نگو

 

گرچه آزادی ست در این مملکت ، اما ببین

شعر نغزی گفته ام این بار با چیزی نگو

 


 

شعر دوم:

 

از همـان روزی کـه دانشجو شـدم

از جهاتی بـنده زیر و رو شـدم

 

روز اوّل ســر به زیــر و با حیا

روز دوّم این هوا پررو شدم

 

بعد از آنـی کـه سبیلم را زدم

دشمن سر سخت زیر ابـرو شــدم

 

هیبت مـردانه را دادم ز دست

صاحب لنز و تل و گیسو شـدم

 

دود پیپ و دود قلیان، دود بنگ

من ولـی پابـست تنـباکو شدم

 

تـرم اوّل گرچه دیدم ژالـه را

عاشـق گلـچهره و مـینو شـدم

 

ترم دوّم قلب من پـایانه شد

هر کسی خر شد سوار او شدم

 

فصل سـرما لُـخت و عریانم، ولی

فصل گرما شکل اسکیـمو شدم

 

بس که اُملت پخته ام این سال ها

عـمّه جــانم گفت کـدبانو شدم

 

در حــوادث بــر خــلاف دیگران

فارغ از هر گونه های و هو شدم

 

یاد ایّامی که می دانی به خیر

تازگی بی خاصیت، بی بو شدم

 

بعد عمری کسب علم و معرفت

جای دکتر،عاقبت هالو  شدم


 

شعر سوم:

 

 من دوست دارم دختری را…با که باید گفت؟

دایی؟ پدر؟ مادر؟ خدایا با که باید گفت ؟ 


سنگ صبوری کو که دردم را دهد تشخیص

با هانیه؟ تینا؟ مونیکا؟ با که باید گفت…؟


گاهی درون سینه رازی ، در گلو بغضی ست

این دردها را زود ، در جا با که باید گفت؟


گیرم که نقد شاعری قدری سیاســی بــود

آن نـقد را بـی هیـچ پـروا بـا کـه بایـد گفـت؟


حتـی اگـر دیـن بسته باشــد دسـت و پایـم را

از ماجــراهــای کلـیسا بـا کـه بایـد گـفت؟


گفـتند تا از ” باربــی “، بازار را پر کرد

در باره ی ” دارا ” و ” سارا ” با که باید گفت؟


عمری ست مادر در به در خواهان فرزند است

این قصه را جز شخص بابا با که باید گفت؟


وقتــی که ما بـا او به ظاهــر تا ابد قــهریم

از شیطنت هـای ” او باما ” با که باید گـفت؟


شلـوار اگـر پایین بیاید قیمت اش خـوب است

فردا که دامـن رفت بـالا ! با که بایـد گفت؟


در کشور ایران که جـای شُکر آن باقی ست

ایـن حرف ها را در اروپا با که بـاید گفت؟


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار راشد انصاری،نمونه شعر راشد انصاری،شاعر راشد انصاری،شعرهای راشد انصاری،شعری از راشد انصاری،یک شعر از راشد انصاری،شعر سنتی راشد انصاری،غزل راشد انصاری،غزلیات راشد انصاری،غزل های راشد انصاری،غزلی از راشد انصاری،شعر خنده دار و طنز،فکاهی راشد انصاری،فکاهیات راشد انصاری،شعر خنده دار.

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : ssaa
تاریخ : 1394/7/26


نظر :
قالب شعر اول چیه؟
باتشکر از سایت خوبتون
پاسخ : سلام.ممنونم از شما
قالب غزل.هر چند که بیشتر از پونزده بیته.
قافیه: ا
ردیف:چیزی نگو

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی