داستان خرچنگ های حسود

ادبستان شعر و هنر

داستان خرچنگ های حسود

زن و شوهری به هنگام گذاراندن تعطیلات خود در ایالت "مین" آمریکا برای تماشای قایق هایی که از صید ماهی و خرچنگ باز می گشتند ، به بندرگاه رفتند.

یکی از قایق ها در نزدیکی آنها پهلو گرفت و قایق رانان سطلهای پر از خرچنگ را که تازه به دامشان انداخته بودند ، از قایق تخلیه کردند. زن با مشاهده ی خیل خرچن گهایی که در داخل سطلی به این طرف و آن طرف می دویدند به وجد آمد.

او متوجه شد به محض اینکه یکی از خرچنگ ها شروع به صعود از کناره ی سطل می کند، خرچنگ های دیگر بی درنگ آن را پایین می کشند و دوباره خود را از سطل بیرون بکشد به شرطی که خرچنگ های دیگر آن را مجددا پایین نکشند. شکی نیست که از این حرکت خرچنگها می توان به اثرات نیرومند حسادت و طبیعت انسانها نیز پی برد برخی از ما انسانها به محض مشاهده ی این که کسی با عزم راسخ درصد بالا کشیدن خود از سطل است ، بی درنگ دست به کار می شویم و با نیروی بازدارنده خود او را در یک چشم به هم زدن پایین می کشیم . این در حالی است که ما بایستی در جهت ارتقاء و پشتیبانی همدیگر کوشا باشیم . نه؟


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: داستانی کوتاه درباره ی حسادت،داستانک حسادت کردن حیوان ها و انسان ها،قصه ای با موضوع پشت هم را خالی کردن،داستان کوتاه حسود بودن آدم ها. 

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی