غزلی مذهبی از محمدعلی مردانی

ادبستان شعر و هنر

غزلی مذهبی از محمدعلی مردانی

تا به سر باشد مرا سودای او

می سپارم جان به خاک پای او

 

سود من این بس که تا پایان عمر

سوختم در آتش سودای او

 

او  مراد سینه ی سوزان من

من مرید شیوه ی شیوای او

 

او زلال عشق در مینای جان

جان خمار دُردی صهبای او

 

اوست دل را ساقی بزم وفا

دل،عطشناک می مینای او

 

عقل سرگردان بود در کوی عشق

عشق مات جلوه ی سیمای او

 

او تجلی بخش شام تار دل

دل گرفتار رخ زیبای او

 

او طبیب درد بی درمان او

ما مریض عشوه ی ایمان او

 

او فروغ دیده ی بیمار ما

چشم ما محو قد رعنای او

 

هست گردون تابع ما تا بود

بر سر ما سایه ی بالای او

 

از نوای ما جهانی سرخوشند

چون نوای ما بود از نای او

 

نینوایی شد دل عالم چو گشت

خاک گرم کربلا ماوای او

 

نیست غیر از ساختن تا سوختن

سوز و ساز عاشق شیدای او

 

زد چو مردانی قدم در راه عشق

ماسوای الله پر شد از غوغای او


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار محمد علی مردانی،نمونه شعر محمدعلی مردانی،شاعر محمدعلی مردانی،شعرهای محمدعلی مردانی،شعری از محمدعلی مردانی،یک شعر از محمدعلی مردانی،غزلی از محمدعلی مردانی،یک غزل از محمدعلی مردانی،غزلیات محمدعلی مردانی،غزل های محمدعلی مردانی،شعر سنتی محمدعلی مردانی،شعر دینی و مذهبی محمدعلی مردانی،شعر آیینی محمدعلی مردانی،شعری برای امام حسین (ع)،شعری در مدح و منقبت حضرت حسین علیه السلام،شعر عاشورایی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی