loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

ادبستان شعر و هنر

دختری با مادرش مرافعه داشت . او بسیار عصبانی شد و از خانه بیرون رفت . پس از طی راه طولانی ، هنگامی که از یک فروشگاه کیک عبور می کرد ، احساس گرسنگی کرد . اما جیب دختر را بید خورده و حتی یک یوان هم نداشت . صاحب فروشگاه یک زن سالخورده مهربان بود . پیرزن دید که دختر درمقابل کیکها ایستاده…

داستان کوتاه مهر مادر

دختری با مادرش مرافعه داشت . او بسیار عصبانی شد و از خانه بیرون رفت . پس از طی راه طولانی ، هنگامی که از یک فروشگاه کیک عبور می کرد ، احساس گرسنگی کرد . اما جیب دختر را بید خورده و حتی یک یوان هم نداشت
صاحب فروشگاه یک زن سالخورده مهربان بود . پیرزن دید که دختر درمقابل کیکها ایستاده و به آنها نگاه می کند ، از وی پرسید : عزیزم ، گرسنه ای ؟ دختر سرش را تکان داد و گفت : بله ، اما پول ندارم . پیرزن لبخندی زد و گفت : عیب ندارد . مهمان من هستی . پیرزن کیک و یک فنجان شیر برای دختر آورد . دختر بسیار سپاسگذار شد . اما فقط کمی کیک خورد و سپس اشکهایش بر گونه ها و روی کیک جاری شد . پیرزن از دختر پرسید : عزیزم ، چه شده است ؟ دختر اشکهایش را پاک کرد و گفت : چیزی نیست . من فقط بسیار از شما تشکر می کنم . با وجود آنکه شما من را نمی شناسید ، به من کیک دادید . من با مادرم دعوا کردم . اما مادرم من را بیرون رانده و به من گفت : دیگر به خانه باز نگرد .
پیرزن با شنیدن سخنان دختر گفت : عزیزم ، چطور می توانی این گونه فکر کنی ؟ فکر بکنی ، من فقط یک کیک به تو دادم ، اما تو بسیار از من تشکر می کنی . مادرت سالها برای تو غذا درست کرده است ، چرا از او تشکر نمی کنی و چرا با او عوا می کنی ؟ دختر مدتی سکوت کرد . سپس با عجله کیک را خورد و به طرف خانه دوید . هنگامی که به خانه رسید ، دید که مادر در مقابل در انتظار می کشد . مادر با دیدن دختر بی درنگ خنده ای کرد و به دختر گفت : عزیزم ، عجله کن غذا درست کرده ام . اگر دیر کنی ، غذا سرد خواهد شد . در این موقع ، اشکهای دختر بار دیگر جاری شد . آری دوستان ، بعضی اوقات ، ما از نیکی و مهربانی دیگران تشکر می کنیم ، اما مهربانی اعضای خانواده مان را نادیده می گیریم .
دوستان عزیز ،آیا شما در زندگی تان با چنین مسئله ای روبرو شده اید ؟ بله،عشق به اعضای خانواده سزاوار ستایش است .


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: داستان کوتاهی درباره ی مهر مادر،داستانک با موضوع درگیری و دعوا با مامان،قصه ای درباره ی مهربانی و پاکی مادر،داستانی درباره ی عشق و محبت مادرانه.

 

درباره : داستان کوتاه عاطفی،احساسی و عاشقانه ,
بازدید : 73 تاریخ : زمان : نویسنده : کیارش پیرانی نظرات ()
مطالب مرتبط
  • داستان کوتاه آلزایمر داستان کوتاه آلزایمر
  • داستان کوتاه دوست داشتن مادر داستان کوتاه دوست داشتن مادر
  • داستان کوتاه خدا و گنجشک داستان کوتاه خدا و گنجشک
  • داستان کوتاه ملاقات با خدا داستان کوتاه ملاقات با خدا
  • داستان کوتاه جعبه ی طلایی عشق داستان کوتاه جعبه ی طلایی عشق
  • داستان کوتاه دخترک و پیرمرد داستان کوتاه دخترک و پیرمرد
  • داستان کوتاه بهترین راه ابراز علاقه داستان کوتاه بهترین راه ابراز علاقه
  • داستان کوتاه عشق مرد و زن داستان کوتاه عشق مرد و زن
  • داستان کوتاه مادر داستان کوتاه مادر
  • داستانی که چارلی چاپلین از کودکی خود بازگو می کند داستانی که چارلی چاپلین از کودکی خود بازگو می کند
  • داستان کوتاه دو دوست داستان کوتاه دو دوست
  • داستان کوتاه پسر و دختر معلم داستان کوتاه پسر و دختر معلم
  • داستان کوتاه امید داستان کوتاه امید
  • داستان کوتاه پدر مهربان داستان کوتاه پدر مهربان
  • داستان کوتاه عشق و دیوانگی داستان کوتاه عشق و دیوانگی
  • داستان کوتاه صدف داستان کوتاه صدف
  • داستان کوتاه عشق داستان کوتاه عشق
  • داستان کوتاه ازدواج داستان کوتاه ازدواج
  • ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

    آمار سایت
  • کل مطالب : 1621
  • کل نظرات : 360
  • افراد آنلاین : 10
  • تعداد اعضا : 5
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 849
  • باردید دیروز : 4,136
  • گوگل امروز : 384
  • گوگل دیروز : 1966
  • بازدید هفته : 849
  • بازدید ماه : 4,985
  • بازدید سال : 4,985
  • بازدید کلی : 2,327,298
  • مطالب