loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

ادبستان شعر و هنر

سم، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خاطر کارهای اضافه بسیار دیر به ایستگاه اتوبوس رسید. او که بسیار خسته بود به خودش گفت: تا اتوبوس بیاید، کمی بخوابم. بیست دقیقه بعد، اتوبوس آمد. این اتوبوس دو طبقه بود. سم وقتی دید در طبقه دوم کسی نیست بسیار خوشحال شد و گفت: آه می توانم…

داستات کوتاه ترس

سم، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خاطر کارهای اضافه بسیار دیر به ایستگاه اتوبوس رسید
او که بسیار خسته بود به خودش گفت: تا اتوبوس بیاید، کمی بخوابم. بیست دقیقه بعد، اتوبوس آمد. این اتوبوس دو طبقه بود. سم وقتی دید در طبقه دوم کسی نیست بسیار خوشحال شد و گفت: آه می توانم دراز بکشم و کمی بخوابم
او سوار اتوبوس شد و در حالی است که به طبقه دوم می رفت، پیرمردی که کنار در اتوبوس نشسته بود به او گفت: بالا نرو، بسیار خطرناک است
سم ایستاد. از قیاقه جدی پیرمرد دریافت که او دروغ نمی گوید. نیمه شب بود و حتما پیرمرد چیز خطرناکی دیده بود. سم قبول کرد و در انتهای اتوبوس جایی پیدا کرد. با این که جایش کمی ناراحت بود اما به نظرش امنیت از هر چیزی مهم تر بود
او روز بعد هم دیر به خانه برمی گشت و سوار همان اتوبوس شد و از این که پیرمرد دیشبی همان جا نشسته بود متعجب شد. پیرمرد با دیدن او گفت: پسرم بالا نرو، بسیار خطرناک است. سم در پایین پله ها به بالا نگاه کرد، بسیار مخوف به نظر می رسید. دوباره در انتهای اتوبوس جای پیدا کرد و نشست. شب سوم هم سوار همان اتوبوس شد، پیرمرد باز هم در اتوبوس بود. این بار سم چیزی نگفت و در انتهای اتوبوس نشست. همان موقع پسر دیگری سوار اتوبوس شد و داشت به طبقه دوم می رفت که پیرمرد به او گفت: پسرم بالا نرو، خطرناک است. پسر پرسید: چرا؟ پیرمرد گفت: مگر نمی بینی؟ طبقه دوم راننده ندارد! پسر در حالی که بلند می خندید به طبقه بالا رفت و به راحتی دراز کشید و خوابید.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: داستان کوتاهی درباره ی ترس بیجا،داستانک با موضوع ترس از حرف دیگران،قصه ای پیرامون توجه به حرف های بی پایه و اساس،داستانی جالب توجه.

درباره : داستانهای جالب و زیبا ,
بازدید : 1043 تاریخ : زمان : نویسنده : کیارش پیرانی نظرات ()
مطالب مرتبط
  • داستان کوتاه دو راهب داستان کوتاه دو راهب
  • داستان کوتاه موفقیت شعبده باز داستان کوتاه موفقیت شعبده باز
  • داستان کوتاه چادر داستان کوتاه چادر
  • داستان کوتاه انتخاب شوهر داستان کوتاه انتخاب شوهر
  • داستان کوتاه مکالمه با خدا داستان کوتاه مکالمه با خدا
  • داستان کوتاه پدربزرگ داستان کوتاه پدربزرگ
  • داستان کوتاه مرد سنگ تراش داستان کوتاه مرد سنگ تراش
  • داستان کوتاه عقاب داستان کوتاه عقاب
  • داستان کوتاه قاطر پیر داستان کوتاه قاطر پیر
  • داستان کوتاه احساس خوشبختی داستان کوتاه احساس خوشبختی
  • داستان جالب عجایب هفتگانه داستان جالب عجایب هفتگانه
  • داستان کوتاه دروغ بزرگ داستان کوتاه دروغ بزرگ
  • داستان کوتاه میمون ها داستان کوتاه میمون ها
  • داستان کوتاه مهمانی خدا داستان کوتاه مهمانی خدا
  • داستان کوتاه صدمه نزدن داستان کوتاه صدمه نزدن
  • داستان نقاشی تابلو شام آخر،اثر لئوناردو داوینچی داستان نقاشی تابلو شام آخر،اثر لئوناردو داوینچی
  • داستان کوتاه بیسکویت داستان کوتاه بیسکویت
  • داستان کوتاه نقطه ضعف خارپشت داستان کوتاه نقطه ضعف خارپشت
  • داستان کوتاه چشم میلیونر داستان کوتاه چشم میلیونر
  • داستان کوتاه دو پزشک،نوشته ی نورمن وینسنت پیل-Norman Vincent Peale داستان کوتاه دو پزشک،نوشته ی نورمن وینسنت پیل-Norman Vincent Peale
  • داستان کوتاه گروه ۹۹ داستان کوتاه گروه ۹۹
  • داستان کوتاه دروغ دانشجوها داستان کوتاه دروغ دانشجوها
  • داستان کوتاه انتخاب پادشاه داستان کوتاه انتخاب پادشاه
  • داستان کوتاه مرگ حاکم داستان کوتاه مرگ حاکم
  • ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

    آمار سایت
  • کل مطالب : 1621
  • کل نظرات : 360
  • افراد آنلاین : 13
  • تعداد اعضا : 5
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 856
  • باردید دیروز : 4,136
  • گوگل امروز : 385
  • گوگل دیروز : 1966
  • بازدید هفته : 856
  • بازدید ماه : 4,992
  • بازدید سال : 4,992
  • بازدید کلی : 2,327,305
  • مطالب