close
تبلیغات در اینترنت

داستان کوتاه دروغ دانشجوها

ادبستان شعر و هنر

داستان کوتاه دروغ دانشجوها

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند.
اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.
آنها به استاد گفتند:"ما به شهر ديگري رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايي که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم کسي را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم..."
استاد فکري کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست که شروع کنند.
آنها به اولين مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال اين بود:"کدام لاستيک پنچر شده بود؟"!!!!!


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: داستان کوتاهی درباره ی نتیجه ی دروغ گفتن،داستانک با موضوع عاقبت دروغگویی،قصه ای پیرامون دروغ و رو راست نبودن،یک داستان درباره ی مسافرت دوستان با یکدیگر.

 

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی