close
تبلیغات در اینترنت

شعرهای سنتی و نو قیصر امین پور

ادبستان شعر و هنر

شعرهای سنتی و نو قیصر امین پور

شعر نخست:

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه

همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر

از این دست عمرى به سر برده ایم


شعر دوم:

 شعر  درد


دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم

چامه و چکامه نیستند تا به رشته‌ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم 

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است !

 دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نام‌هایشان

جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه‌های ساده‌ی سرودنم درد می کند

انحنای روح من

شانه‌های خسته‌ی غرور من

تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است

کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام

بازوان حس شاعرانه‌ام

زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه‌ی لجوج .

اولین قلم

حرف حرف درد را در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را  رها کنم

درد

رنگ و بوی غنچه‌ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می‌زند ورق

شعر تازه‌ی مرا درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم ؟

 


شعر سوم:

شعر روز مبادا 

وقتی تو نیستی

نه هست های ما 

 چونانکه بایدند 

 نه باید ها .

مثل همیشه آخر حرفم 

 و حرف آخرم را

با بغض می خورم 

عمری است 

 لبخندهای لاغر خود را 

در دل ذخیره می کنم :

باشد برای روز مبادا !

اما 

 در صفحه های تقویم 

 روزی به نام روز مبادا نیست 

آن روز هر چه باشد 

روزی شبیه دیروز 

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست 

 اما کسی چه می داند ؟

شاید 

 امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما 

 چونانکه بایدند

نه باید ها .

هر روز بی تو 

 روز مباداست !


 شعر چهارم:

 شعر ایستگاه قطار

 

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چه قدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

در کنار این قطار ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام .

 


 شعر پنجم:

شعر حسرت همیشگی


حرفهای ما هنوز ناتمام .
تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی... ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

 چقدر زود

دیر می شود .

 


شعر ششم:

شعر  تو را  دوست دارم

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی،نه خالی، نه خواب و خیالی

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــ آواز با ما :

"تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم"


  شعر هفتم:

شعر آفتاب مهربانی

 

آفتاب مهربانی

سايه ی تو بر سر من

ای كه در پای تو پيچيد

ساقه ی نيلوفر من

با تو تنها با تو هستم

ای پناه خستگی ها

در هوايت دل گسستم

از همه دلبستگي ها

در هوايت پر گشودن

باور بال و پر من باد

شعله ور از آتش غم

خرمن خاكستر من باد

ای بهار باور من

ای بهشت ديگر من

چون بنفشه بی تو بی تابم

بر سر زانو سر من

چون بنفشه بی تو بی تابم

بر سر زانو سر من

بی تو چون برگ از شاخه افتادم

زرد و سرگردان در كف بادم

گرچه بی برگم گرچه بی بارم 

در هوای تو بی قرارم

برگ پاييزم

بی تو مي ريزم

نو بهارم كن

نو بهارم

ای بهار باور من!


 شعر هشتم:

 شعر  سه شنبه

 

سه شنبه 

چرا تلخ و بی حوصله ؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله ؟

سه شنبه 

چه سنگین !چه سرسخت ؛ فرسخ به فرسخ !

سه شنبه 

خدا کوه را آفرید .


 شعر نهم:

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
 سالها، هجری و شمسی، همه بی
خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم
های نگران آینهی تردیدند

نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل
ها را همه با فاصلهات سنجیدند

تو بیایی همهی ثانیهها، ساعتها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

 


شعر دهم:

 

 

بفرماييد فروردين شود اسفندهای ما

نه بر لب،بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 

 بفرماييد هر چيزی همان باشد که میخواهد

همان،يعنی نه مانند من و مانندهای ما

 

 بفرماييد تا اين بی چرا تر کار عالم؛عشق

رها باشد از اين چون و چرا و چندهای ما

 

 سرِ مویی اگر با عاشقان داری سر ياری

بيفشان زلف و مشکن حلقه‌ یپيوندهای ما

 

به بالايت قسم،سرو و صنوبر با تو می بالند

بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 

 شب و روز از تو می گوييم و می گويند کاری کن

که"می بينم"بگيرد جای "می گويند"های ما

 

 نمی دانم کجایی يا که ای،آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

 بفرماييد فردا زودتر فردا شود،امروز

همين حالا بيايد وعدهی آينده های ما

 


شعر یازدهم:

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

 

تمام عبادات ما عادت است

به بیعادتی کاش عادت کنیم

 

چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

 

به هنگام نیّت برای نماز

به آلاله ها قصد قربت کنیم

 

چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

 

چه اشکال دارد در آیینه ها

جمال خدا را زیارت کنیم؟

 

مگر موج دریا ز دریا جداست

چرا بریکیحکمکثرتکنیم؟

 

پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

 


وجودتو چون عینماهیتاست

چرا باز بحثاصالتکنیم؟

 

اگر عشق خود علت اصلی است

چرابحثمعلولوعلتکنیم؟

 

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

 

پر از گلشن راز،از عقل سرخ

پر از کیمیای سعادت کنیم

 

بیایید تا عینِ عین القضات

میان دل و دین قضاوت کنیم

 

اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

 

مگو کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

 

برادر چه شد رسم اخوانیه؟

بیا یاد عهد اخوت کنیم

 

بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

 

خدایا دلی آفتابی بده

که از باغ گلها حمایت کنیم

 

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:

"بیا عاشقی را رعایت کنیم"

 


شعر دوازدهم:

 

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلازاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم !

جای او اینجا بود

اینک اما،تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود،معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر،ماهمه اکبر لیلازادیم

 


  شعر دهم:

 شعری در مورد خدا

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها


مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا


پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور


ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او


اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان


رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان، نعره توفنده اش


دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او ماهتاب


هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست


پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود


آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین


بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود


در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

 

هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها


زود می‌گفتند: این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خطاست


هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است


تا ببندی چشم، کورت می‌کند
تا شدی نزدیک، دورت می‌کند


کج گشودی دست، سنگت می‌کند
کج نهادی پای، لنگت می‌کند


با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو و غول بود


خواب می‌دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم


در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین


محو می‌شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...


نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا


هر چه می‌کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود


مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه


تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله


مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

 

تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر


در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا


زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست!


گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

 

با وضویی، دست و رویی تازه کرد
    با دل خود، گفتگویی تازه کرد


گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟


گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست


مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است


عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی


خشم، نامی ‌از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست

 

قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است


دوستی را دوست، معنی می‌دهد
قهر هم با دوست معنی می‌دهد

 

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...

 

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست


دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر


آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد


آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود


می‌توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا


می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد


می‌توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد


چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت


می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد
مثل یاران قدیمی‌ حرف زد


می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند


می‌توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد


می‌توان درباره ی هر چیز گفت
می‌توان شعری خیال انگیز گفت


مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می‌کردم خدا


 برای خواندن زندگینامه قیصر امین پور  ،  اینجا  راکلیک کنید.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار قیصر امین پور،نمونه شعر قیصر امین پور،شعر قیصر امین پور،اشعار نو قیصر امین پور،اشعار سنتی قیصر امین پور،غزل قیصر امین پور،غزلیات قیصر امین پور،شعرهای قیصر امین پور،چند شعر از قیصر امین پور،زنده یاد قیصر امین پور،شاعر قیصر امین پور،گلچین اشعار قیصر امین پور،زیباترین اشعار قیصر امین پور،گزیده اشعار قیصر امین پور،یک غزل قیصر امین پور،غزلیات قیصر امین پور،غزل های قیصر امین پور،غزلی از قیصر امین پور،بهترین زیباترین و ناب ترین اشعار از دفترهای شعری قیصر امین پور،سروده های قیصر امین پور از مجموعه های شعری ایشان.مجموعه اشعار قیصر امین پور،عاشقانه های قیصر امین پور،اشعار ناب مرحوم قیصر امین پور.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی