دو شعر کودکانه از افشین علا

ادبستان شعر و هنر

دو شعر کودکانه از افشین علا

شعر نخست:

صبح تا شب مادرم

می کند کار و تلاش

 

کارهای خانه مان

آه کمتر بود کاش

 

طشت سنگین را خودش

می کند از جا بلند

 

رختها را یک به یک

می گذارد روی بند

 

می رود بازار شهر

نان و سبزی می خرد

 

خوب می دانم که باز

پول کم می آورد

 

تازه او بعد از خرید

کارها دارد هنوز

 

نفت می ریزد کمی

بر چراغ گردسوز

 

می رود توی حیاط

خوب جارو می کشد

 

باز صاحبخانه داد

بر سر او می کشد

 

اشکهایش را ولی

باز پنهان می کند

 

صورتش را از اتاق

رو به ایوان می کند

 

می رود در گوشه ای

چشم می دوزد به در

 

می نشیند منتظر

تا که می آید پدر

 

غصه انگار از دلش

ناگهان پر می زند

 

خنده بر لبهای او

نقش دیگر می زند

 

می دود سوی اجاق

شعله را کم می کند

 

شام ما را می دهد

چای را دم می کند

 

خسته است اما به من

خنده اش جان می دهد

 

دستهای مادرم

بوی قرآن می دهد


شعر دوم:

 

آمد عمویم

باز از زیارت

سوغاتی آورد

یک دانه ساعت

 

شکل خروس است

این ساعت او

می خواند آواز

قوقولی قوقو

 

وقت سحر را

می داند انگار

امروز ما را

او کرد بیدار

 

خیلی صدایش

آرام و ناز است

می گفت پاشو

وقت نماز است


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: اشعار افشین علا،نمونه شعر افشین علا،شاعر افشین علا،شعرهای افشین علا،شعری از افشین علا،یک شعر از افشین علا،شعر سنتی افشین علا،ترانه های کودکانه افشین علا،شعر کودکانه افشین علا،سروده ای برای کودک ها،شعری برای بچه ها،شعر بچگانه.شعر بچه گانه،شعر بچگی.

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : زهره ایمنی
تاریخ : 1395/3/5


نظر :
با سلام و احترام
حضور پراز مهر و عشق شما شاعر عزیز و دوست داشتنی انسانی از جنس لطافت و مهربانی اشعارتان سرشار از مهربانی و سادگیسیت
جان واژه ها در اشعارتان سرشار است .

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی