close
تبلیغات در اینترنت

چهار غزل آئینی از علی اکبر لطیفیان

ادبستان شعر و هنر

چهار غزل آئینی از علی اکبر لطیفیان

شعر نخست:

برای امام زمان(عج)

 

برگرد ای توسل شب زنده دارها

پایان بده به گریه ی چشم انتظارها


از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو

حاجت روا شوند هزاران هزارها


یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن

دل بسته این پیاده به لطف سوارها


از درد بی حساب فقط داد می زنم

آیا نمی رسند به تو این هوارها


ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن

خیری ندیده ایم از این اختیارها


باید برای دیدن تو "مهزیار" شد

یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها


دیگر برای تو صدقه رد نمی کنم

بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها


یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود

اما مسیر تو به من افتاد بارها


شب ها بدون آمدنت صبح می شوند

برگرد ای توسل شب زنده دارها


این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند

یا ایها العزیز تمام ندارها


شعر دوم:

برای امام علی(ع)

 

دور شمع پیکرت گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

 

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

 

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت

 

حیف شد ، از آن­همه دلواپسی کودکان

کاسه های شیر­ مانده روی دست دخترت

 

کاش می­مردم نمی­دیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت

 

خلوت شب های سوت و کور نخلستان شکست

با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت

 

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

 

با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

 

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت


شعر سوم:

برای امام حسن(ع)

 

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی

تا صبح تا شب تا سحر پیشم بمان هستی

 

تو ممکن نا ممکنی های هر امکانی

در ناگهانِ نیستی ها ناگهان هستی

 

تنها تو با زخم زبان ها خوش زبانی و

تنها تو با نامهربانی ها مهربان هستی

 

آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی

رفتند و رفتند و تو اما همچنان هستی

 

وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید

تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی

 

باید برای تو عقیقه کرد بسیاری

آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی

 

اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است

یعنی همین که سال ها بی سایبان هستی

 

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند

تو گرمی خورشید ظهری،تو همان هستی


شعر چهارم:

برای امام رضا(ع)

 

معمار می شوی و بنای تو می شوم

مانند یک ضریح برای تو می شوم

 

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن

بیمارم و دخیل شفای تو می شوم

 

بالم به بام هیچ کسی پر نمی دهد

تا یا کریم صحن و سرای تو می شوم

 

حتی کنار کعبه تو را می دهم نشان

قبله توئی و قبله نمای تو می شوم

 

میلت اگر کشید ضمانت کنی مرا

آهوی با وفای وفای تو می شوم

 

روزی اگر بناست فدای کسی شوم

سوگند می خورم که فدای تو می شوم

 

ناراحتم خدای نکرده ولم کنی

من تازه دارم از فقرای تو می شوم

 

شب های قبر منتظرم ایها الرئوف

بیهوده نیست اینکه گدای تو می شوم

 

دست مرا برای گدایی نوشته اند

رزق مرا امام رضایی نوشته اند


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار علی اکبر لطیفیان،نمونه شعر علی اکبر لطیفیان،شاعر علی لطیفیان،شعرهای علی اکبر لطیفیان،شعری از علی اکبر لطیفیان،یک شعر از علی اکبر لطیفیان،شعر سنتی علی اکبر لطیفیان،غزل علی اکبر لطیفیان،غزلهای علی اکبر لطیفیان،غزلی از علی اکبر لطیفیان،شعر مذهبی علی اکبر لطیفیان،شعر دینی،شعر آیینی علی اکبر لطیفیان،شعری در مدح حضرت رضا علیه السلام،شعری درباره  شهادت امیرالمومنین علیه السلام.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی