چند غزل از مهدی فرجی

ادبستان شعر و هنر

چند غزل از مهدی فرجی

 شعر نخست:

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی

بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

 

یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا

در تنگنای از تو پریدن  گذاشتی

 

وقتی که آب و دانه برایم نریختی 

وقتی کلید در قفس من گذاشتی

 

امروز از همیشه پشیمان تر آمدی

دنبال من بنای دویدن گذاشتی

 

من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخته

تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی 

 

گیرم هنوز تشنه ی حرف تو ام ولی 

گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

 

آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند

اما برای من دل چیدن گذاشتی؟

 

حالا برو،برو که تو این نان تلخ را

در سفره ای به سادگی من گذاشتی


شعر دوم:

این شعر از کتاب "قرار نشد"،مجموعه ی شعری این شاعر است

 

بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست 


وقتی که شاعر حرف دارد آخر دنیاست



شاعر بدون شعر یعنی لال ، یعنی گنگ


در چشم های گنگ اما حرف دل پیداست



با شعر ، حق انتخاب کمتری داری


آدم که شاعر می شود تنهاست یا تنهاست



هرکس که شعری گفت بی تردید مجنون است


هردختری را دوست میدارد، بدان لیلاست



هر شاعری مهدی ست یا مهدی ست یا مهدیست


هر دختری تیناست یا ساراست یا ری راست



پر وانه ها دور سرش یک ریز میچرخند


از چشم آدم ها خل است از دید من شیداست



در وسعتش هر سینه داغ کوچکی دارد


دریا بدون ماهی قرمز چه بی معناست



دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست


دنیا بدونه شعر آرمان شهر فلاتون هاست



من بیتو چون دنیای بی شاعر خطر ناکم


من بی تو واویلاست دنیا بی تو واویلاست



تو نیستی آه! پس این پیش گویی ها


بی خود نمیگفتند فردا آخر دنیاست



تو نیستی و پیش من فرقی نخواهد کرد


که آخر پاییز امروز است یا فرداست



یلدا ی آدم ها همیشه اول دی نیست


هرکس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست


شعر سوم:

 

دنبال من می گردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کار با ساحل ندارد

 

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

 

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم قابل ندارد

 

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:

"از برف اگر آدم بسازی دل ندارد "

 

باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

 

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

 


شعر چهارم:

 

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ،تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

 

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

 

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

 

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی  گه گاه دلگرمی شوم

 

میل میلِ  توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار مهدی فرجی،نمونه شعر مهدی فرجی،شاعر مهدی فرجی،شعری از مهدی فرجی،یک شعر از مهدی فرجی،شعرهای مهدی فرجی،غزلیات مهدی فرجی،غزل های مهدی فرجی،غزلی از مهدی فرجی،غزل عاشقانه مهدی فرجی،گلچین بهترین و زیباترین اشعار مهدی فرجی،شعر سنتی مهدی فرجی،جدیدترین اشعار مهدی فرجی.

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : رحیم سینایی
تاریخ : 1395/8/2


نظر :
باسلام
در شعر نخست مصرع اول بیت زیر مشکل وزنی دارد
من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخت
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
احتمالا بجای واژه سوختی سوخت نوشته شده وحرف ی افتاده است .
در ضمن آیا امکان انتشار اشعارم در این وبلاگ وجود دارد ؟
پاسخ : سلام.ممنونم از یادآوریتون.حرف " ه " نوشته نشده :
من نیستم،نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی است که روشن گذاشتی

چند شعر از خودتون رو از طریق بخش نظرات یا ایمیل برای ما بفرستین حتما توی سایت قرار میدیم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی