اشعار فرامرز عرب عامری

ادبستان شعر و هنر

اشعار فرامرز عرب عامری

شعر نخست:

 

افتاد خم شدم که برش دارم آب شد

فرقی نکرد آدم و گندم خراب شد

 

از ابتدای خلقتمان معصیت شکفت

وجدانمان دچار هزاران عذاب شد

 

رفتیم تا گلیم خود از گل بدر کنیم

بهتر نشد که هیچ ، زد و منجلاب شد

 

بعدش بهار در خم این کوچه باغ مرد

عکسش به روی طاقچه ها رفت و قاب شد

 

دستی که دوست آمد و بر شانه ام گذاشت

در گیر و دار حادثه روزی طناب شد

 

اختر شناس دهر سرش زیر آب رفت

ولگرد شهر یک شبه عالیجناب شد

 

دیروز مردی از سر زیبایی و جمال

در پیش چشم ما به زنی انتخاب شد

 

امروز دامن همه دختران شهر

کوتاهتر به کوری چشم حجاب شد

 

فردا کدام فاجعه رخ می دهد عزیز

در عالمی که عفت و غیرت سراب شد

 

مردی به جای پول زنش را گرو گذاشت

این هم جنایتی که از این هفته باب شد

 

دیگر دعا کنیم خدا مرگمان دهد

شاید دعای خسته دلان مستجاب شد

 

این آبرو به قالب یک رو در آمد و

تا ریخت خم شدم که برش دارم آب شد

 


شعر دوم:

 

شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست

شب دیوانگی اغلب زنجیری هاست

 

شب تا صبح به زلف تو توکل کردن

شب در دامن تنهایی شب گل کردن

 

شب درداست شب خاطره بارانی هاست

شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانی هاست

 

شب یلداست شب با غم تو سر کردن

شب تقدیر خود اینگونه مقدر کردن

 

کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم

بنشینیم زمان را به تماشا باهم

 

بنشینیم و ز هم دفع ملالی بکنیم

اینهم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم

 

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست

امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست

 

سیب سرخی واناری وشرابی بزنیم

پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم

 

موی تو باشد وشب را به درازا بکشد

وای اگر کار منو عشق به یلدا بکشد

 

چه شود اوج پریشانیمان جا بخوریم

بین یک عالمه شب صاف به یلدا بخوریم

 

می شود خوبترین قسمت دنیا با تو

گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو

 

با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی

ای که عمر تو الهی بشود یلدایی

 

می شوی از همه ی شهر تماشایی تر

گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر

 

حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها

کوه غم آمده پیشم به هم آغوشیها

 

نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی

بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی

 

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟

 


شعر سوم:

 

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم

 

در گیر و دار تلخ رسیدن به عشق

حتی به جان خویش ترحم نمی کنم

 

این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود

هرگز به این بهار تبسم نمی کنم

 

من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی

خود را خراب خوردن گندم نمی کنم

 

ای بهترین بهانه برای نمردنم

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

 


شعر چهارم:

 

رفتنت آغاز ویرانی است، حرفش را نزن

ابتدای یك پریشانی است، حرفش را نزن

 

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی تو بارانی است، حرفش را نزن

 

آرزو كردی كه دیگر بر نگردم پیش تو

راه من، با این كه طولانی است، حرفش را نزن

 

عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ی ما نیست، حرفش را نزن

 

خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشكنی

این شكستن نا مسلمانی است، حرفش را نزن

 

حرف رفتن می زنی وقتی كه محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانی است، حرفش را نزن


شعر پنجم:

 

پروانه ها در پیله دنیا را نمی فهمند

تـقویم ها روز مبادا را نمی فهمند

 

دریا برای مردم صحرا نشین دریاست

ساحل نشینان قدر دريا را نمی فهمند

 

مثل همه،ما همه خیال زندگی داریم

اما نمی دانم چرا ما را نمی فهمند

 

هـر روز سیبی در مسیر آب می آید

دیگر نیا ! اين شهر معنا را  نمی فهمند

 

اين مردمان مانـند اهـل کوفـه می مانند

انـدازه ی یک چـاه مـولا را نـمی فـهمند

 

اینجا سه سال پیش دست دارمان دادند

اين قوم درد اینجاست اینجا را نمی فهمند

 

فرسنگ ها از قیل وقال عاشقی دورند

هند و سمرقند و بخارا را نمی فهمند

 

چاقو به دسـت مردم  هشیار افـتاده

دیدار يوسف با زليخا را نمی فهمند

 


شعر ششم :

 

 

من از خدا که تورا آفرید ممنونم

ازآنکه روح به جسمت دمید ممنونم


ازآنکه مثل بت کوچکی تراشت داد

ازآنکه طرح تنت را کشید ممنونم

 

تو راه می روی اندام شهر می لرزد

من از تمام درختان بید ممنونم

 

در این غروب در این روزهای تنهایی

از اینکه عشق به دادم رسید ممنونم


من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت

وآنکه آمد و اورا خرید ممنونم


من از نگاه پریشان آن زلیخایی

که خواب پیرهنم را درید ممنونم

 

چنان گداخته ی شاهرود چشم توام

که از ابوالحسن وبایزید ممنونم


تمام مردم این شهر دوستت دارند   

من از حسین و رضا و مجید ممنونم


چقدر خوب وقشنگی چقدر زیبایی   

من از خدا که تو را آفرید ممنونم


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: اشعار فرامرز عرب عامری،نمونه شعر فرامرز عرب عامری،شعرهای فرامرز عرب عامری،غزل فرامرز عرب عامری،غزلیات فرامرز عرب عامری،غزل های فرامرز عرب عامری،شاعر فرامرز عرب عامری،شعری از فرامرز عرب عامری،یک شعر از فرامرز عرب عامری،شعر فرامرز عرب عامری.

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : نازنین محسنی
تاریخ : 1395/9/21


نظر :
*برای زندگی کردن ندارم هیچ امیدی
فقط دارم به آخر می رسانم زندگانی را
*یارب کنار اینهمه دردی که می کشم
صبری که داده ای شب اول تمام شد
*هم وزن با مرگ است هر بیتی که می گویم
تنهایی از من هفته ای صد کشته می گیرد
*صد حیف که نیستی ببینی
*شبها چه به روز من می آید
*مردم به آسانی به هم دل می دهند اما
من با چه زجری می نشینم شعر می گویم
*با بیت بیت این غزلها مرده ام هرشب
این خودکشی ها را نباید ثبت می کردم
*وقتی که دلتنگم خیابانها چه کوتاهند
*تنها به این خوشم شب یلدا که می رسد
شبهای انتظار تو کوتاه می شود
*چه کرده ای که من اینگونه عاشقت شده ام
چندبیت از فرامرز عرب عامری
پاسخ : بسیار زیبا.ممنون نازنین جان
نوشته شده توسط : سارا
تاریخ : 1395/2/16


نظر :
وب زیبایی دارید. موفق باشید

شاعر : عبدالرضا قنبری

اما تو
هیچ
یادت هست
تمام سارها را
در خواب من پراندی!
این عادت تمام سارهاست
با هر تولدی
پر می کشند. دارید.موفق باشید.
نوشته شده توسط : سارا
تاریخ : 1395/2/13


نظر :
خیلی عالی. دستتون درد نکنه.
شعری از عبدالرضا قنبری
اما تو
هیچ یادت هست
تمام سارها را
در خواب من
پراندی؟!
این عادت تمام سارهاست
با هر تولدی پر می کشند.
نوشته شده توسط : نازنین محسنی
تاریخ : 1394/8/19


نظر :
دروود
خسته نباشید
خیلی وبتون عالیه


گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام
مردمان این زمانه سنگسارم می کنند...
استاد فرامرز عرب عامری

رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختم
شعرهایم دستباف مهربانی های توست...
استاد فرامرز عرب عامری

عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است
حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط
استاد فرامرز عامری

روی نبودت هم حسابی تازه وا کردم
یاد تو می ارزد به بودنهای خیلیها
استاد فرامرز عرب عامری

تو در کنار خودت نیستی نمی دانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد
استاد فرامرز عرب عامری

یک امشبی که آمده بودی به خواب من
من از غم فراق تو خوابم نبرده بود...
استاد فرامرز عرب عامری
.
پاسخ : سلام نازنین جان.ممنونم از حضورتون و شعر زیبایی که فرستادین
نوشته شده توسط : ملیحه
تاریخ : 1393/1/20


نظر :

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی