حکایتی از گلستان سعدی

ادبستان شعر و هنر

حکایتی از گلستان سعدی

زاهدی(1) مهمان پادشاهی بود.چون به طعام بنشستند،کم تر از آن خورد که ارادت(2) او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او،تا ظن(3) صلاحیت،در حق او زیادت کنند.

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

کین ره که تو می روی به ترکستان است

چون به مُقام(4) خویش آمد،سفره خواست تا تناولی(5) کند.پسری صاحب فراست داشت،گفت:ای پدر،باری به مجلس سلطان در،طعام نخوردی؟گفت:در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.گفت:نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.

ای هنر ها گرفته بر کف  دست

عیب ها برگرفته زیر بغل

 

تا چه خواهی خریدن ای مغرور

روز درماندگی به سیمِ دغل


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان دشوار:1-زاهد:آن که دنیا را برای آخرت ترک گوید.2-ارادت:میل.3-ظن:گمان.4-مُقام:محل اقامت_ در اینجا منظور خانه ی خود شخص است_.5-تناول:خوردن.


برگرفته شده از کتاب گلستان سعدی،باب دوم،در اخلاق درویشان .


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی:حکایات سعدی،حکایت های سعدی،سعدی شیرازی،حکایتی از سعدی،یک حکایت از سعدی،نمونه حکایت های سعدی،زیباترین حکایات سعدی شیرازی،حکایت زیبای سعدی شیرازی،حکایت پندآموز سعدی شیرازی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی