رباعیات مولوی

ادبستان شعر و هنر

رباعیات مولوی

اندر دل من مها ، دل افروز تویی

 یاران هستند  لیک  دلسوز  تویی

 شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

*****

یک چشم من از روز جدایی بگریست

چشم دگرم گفت چرا ؟ گریه ز چیست ؟

چون روز وصال شد فرازش کردم

گفتم نگریستی نباید نگریست

*****

از باده‌ی لعل ناب شد گوهر ما

آمد به فغان ز دست ما ساغر ما

از بس که همی خوریم می بر سر می

ما در سر می شدیم و می در سر ما

 

*****

 

تا در طلب گوهر کانی،کانی

 

تا در هوس لقمه ی نانی،نانی

این نکته ی رمز اگر بدانی،دانی

هر چیزی که در جستن آنی،آنی

 

*****

آن دل که شد او قابل انوار خدا

پر باشد جان او ز اسرار خدا

زنهار تن مرا چو شمع تنها مشمر

کو جمله به نمکزار خدا

*****

آن کس که تو را نقش کند او تنها

تنها نگذاردت میان سودا

در خانه ی تصویر تو یعنی دل تو

بر رویاند دو صد حریف زیبا

*****

آن لعل سخن که جان دهد مرجان را

بی‌رنگ چه رنگ بخشد او مرجان را

مایه بخشد مشعله ی ایمان را

بسیار بگفتیم و نگفتیم آن را

*****

مرغی ملکی زان سوی گردون بپرد

آن سوی که سوی نیست بیچون بپرد

آن مرغ که از بیضه ی سیمرغ بزاد

جز جانب سیمرغ بگو چون بپرد

*****

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد

هر  کس نه عاشق است رد خواهد بود

*****

آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا

وان نقش تو از آب منی نیست بیا

در خشم مکن تو خویشتن را پنهان

کان حسن تو پنهان شدنی نیست بیا

***** 

خاموش مرا گرفت و در آب افکند

.  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .

آبی که حلاوتی دهد آب مرا

ترمیخواهد ز اشک محراب مرا

  *****

آن کس که تو را نقش کند او تنها

تنها نگذاردت میان سودا

در خانه تصویر تو یعنی دل تو

بر رویاند دو صد حریف زیبا

  *****

آن وقت که بحر کل شود ذات مرا

روشن گردد جمال ذرات مرا

زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق

یک وقت شود جمله اوقات مرا

*****

آواز تو را طبع دل ما بادا

اندر شب و روز شاد و گویا بادا

آواز تو گر خسته شود خسته شویم

آواز تو چون نای شکرخا بادا

*****

از آتش عشق در جهان گرمی ها

وز شیر جفاش در وفا نرمی ها

زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ است

بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی ها

*****

از حال ندیده تیره ایامان را

از دور ندیده دوزخ آشامان را

دعوی چه کنی عشقِ دل آرامان را

با عشق چکار است نکونامان را

 *****

از ذکر بسی نور فزاید مه را

در راه حقیقت آورد گمره را

هر صبح و نماز شام ورد خود ساز

این گفتن لا اله الا الله را

*****

افسوس که بیگاه شد و ما تنها

در دریایی کرانه‌ اش ناپیدا

کشتی و شب و غمام و ما میرانیم

در بحر خدا به فضل و توفیق خدا

  *****

انجیرفروش را چه بهتر جانا

ز انجیرفروشی ای برادر جانا

سرمست زئیم و مست میریم ای جان !

هم مست دوان دوان به محشر جانا

  *****

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره ی مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه از شدم بینداخت مرا

*****

ای آن که چو آفتاب فرداست بیا

بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا

عالم بی ‌تو غبار و گرد است بیا

این مجلس عیش بی ‌تو سرد است بیا

  *****

ای آنکه نیافت ماه شب گرد تو را

از ماه تو تحفه‌ها است شبگرد تو را

هر چند که سرخ روست اطراف شفق

شهمات همی شوند رخ زرد تو را

  *****

ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا

آن باغ و بهار و آن تماشای مرا

چون یاد کنی شبی تو شب های مرا

اندیشه مکن بی‌ادبی های مرا

*****

ای باد سحر خبر بده مر ما را

در ره دیدی آن دل آتش‌ پا را

دیدی دل پرآتش و پرسودا را

کز آتش بسوخت صد خارا را

  *****

ای چرخ فلک به مکر و بدسازی ها

از نطع دلم ببرده‌ای بازی ها

روزی بینی مرا تو بر خوان فلک

سازم چون ماه کاسه پردازی ها

  *****

ای خواجه به خواب درنبینی ما را

تا سال دگر،دگر نبینی ما را

ای شب هردم که جانب ما نگری

بی‌روشنی سحر نبینی ما را

 *****

ای داده بنان گوهر ایمانی را

داده بجوی قلب یکی کانی را

نمرود چو دل را به خلیلی نسپرد

بسپرد به پشه، لاجرم جانی را

  *****

ای دریا دل تو گوهر و مرجان را

درباز که راه نیست کم خرجان را

تن همچو صدف دهان گشاده است که آه

من کی گنجم چو ره نشد مرجان را

  *****

ای دل به چه زهره خواستی یاری را

کو کرد هلاک چون تو بسیاری را

دل گفت که تا شوم همه یکتایی

این خواستم که بهر همین کاری را

  *****

ای دوست به دوستی قرینیم تو را

هرجا که قدم نهی،زمینیم تو را

در مذهب عاشقی روا کی باشد

عالم تو ببینیم و نبینیم تو را

  *****

ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا

ای دولت و اقبال من و کار و کیا

ای خلوت و ای سماع و اخلاص و ریا

بی‌حضرت تو این همه سوداست بیا

  *****

ای شب شادی همیشه بادی شادا

عمرت به درازی قیامت بادا

در یاد من آتشی از صورت دوست

ای غصه اگر تو زهره داری یادا

*****

زاهد بودم ترانه گویم کردی

سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم

بازیچه ی کودکان کویم کردی


 واژگان کلیدی:اشعار مولانا،نمونه شعر مولانا،شاعر مولانا،شعرهای مولانا،شعری از مولانا،یک شعر از مولانا،رباعی مولانا،رباعیات مولانا،رباعی مولانا،رباعی های مولانا،گزیده گزینه گلچین بهترین و زیباترین رباعی های مولانا،جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا،جلال الدین رومی،جلال الدین بلخی،رباعي مولانا،رباعيات مولانا،رباعی های عاشقانه و عارفانه مولانا،رباعیات دیوان شمس تبریزی،رباعیات شمس تبريزي،رباعی های مولوی،رباعیات مولوی،رباعي مولوي،شعر رباعی مولوی،رباعی ناب مولوی،رباعیات ناب مولوی.

Jalal ad-Din Muhammad Rumi،jalal addin Muhammad rumi،Jalāl adDīn Muhammad Rūmīpoems،quotes،poetry.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی