غزلی از قاری عبدالله،شاعر افغانستانی

ادبستان شعر و هنر

غزلی از قاری عبدالله،شاعر افغانستانی

هیچ در گلشن نشانش نیست،وای عندلیب

شد خزان،گل رفت و خالی ماند جای عندلیب

 

بس که ناخن می زند در دل صدای عندلیب

پاره می گردد دل من از نوای عندلیب

 

شعله ی گل،آتشی در آشیانی می زند

خالی از سوزی نباشد،های های عندلیب

 

موج گل را بین که سیل طاقتش گردیده است

ای که می جویی تو از من ماجرای عندلیب

 

شمع حسنت روشن است از شعله ی آواز او

غافل ای گل چند باشی از صدای عندلیب

 

می سراید داستان گلشن راز کسی

خیزد از تار رگ گل،این نوای عندلیب

 

گل به چشمم بی تو در گلشن چو خار آید،بلی

نیست غیر از دیدن گل،مدعای عندلیب

 

عشق شیدا بی قرار جلوه ی حسن است و بس

خار خار روی گل شد،خار پای عندلیب

 

حسن خودکام از نیاز ماست،"قاری" بی نیاز

خنده ها گل می کند،از ناله های عندلیب

 


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: اشعار قاری عبدالله،ملک الشعرا قاری عبدالله،نمونه شعر قاری عبدالله،شاعر قاری عبدالله،یک شعر از قاری عبدالله،شعری از قاری عبدالله،شعری از شاعر افغانی،غزلی از شاعر افغانی،شاعر افغانستانی،غزل های قاری عبدالله،غزلیات قاری عبدالله،غزل قاری عبدالله،شعرهای قاری عبدالله،قاری عبدالله ملک الشعرا،اقاري عبدالله ملك الشعراء،ثری از آثار قاری عبدالله،قاري عبدالله،شعری از دیوان قاری عبدالله،شاعر افغان.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی