اشعار لوییز گلوک،شاعر آمریکایی

ادبستان شعر و هنر

اشعار لوییز گلوک،شاعر آمریکایی

شعر نخست :

 

ستاره ها به نرمی گل ها

و نزدیکیتپه ها

کلاف های درهم تنیده ای از سایه ها

در گردش به آرامی

اینجا هیچ برگ جدا افتاده ای نیست

یا خاری به تنهایی .

همه چیز در هم آمیخته تا یکی شود 

مهتاب هوا را نمی شکافد

نور آبی کبود،به کندی چرخ می خورد

تا دوباره بیارامد .

در تمام طول شب هیچ نشانه ی آشکاری نیست

جز در آغوش من !

 

"برگردان:هودیسه حسینی"


  شعر دوم :

 

همیشه چنین است

که چیزی اندوه را رج زند :

مثل بافته های مادرت

که همه ی شال های سرخ سایه را نگه می دارد

شال های کریسمسکه تو را گرم می کرد .

هربار که ازدواج کرده بود

تو را هم با خود برده بود .

پس چگونه توانست

همه ی آن سال ها قلب بیوه اش را سخت نگه دارد

انگار که یکی مرده احیا شود

پس نه عجیب است: تو همانی که باید بوده باشی

بانویت می هراسد از خون

چونان دیوار خشتی

که از پس دیواری .

 

"برگردان:هودیسه حسینی"


واژگان کلیدی:اشعار لوییز گلوک،نمونه شعر لوییز گلوک،شاعر لوییز گلوک،شعرهای لوییز گلوک،شعری از لوییز گلوک،یک شعر از لوییز گلوک،شعرهای ترجمه شده به فارسی لوییز گلوک،سروده های برگردان به پارسی لوییز گلوک،شاعر آمریکایی،شاعر ایالات متحده،شاعر زن آمریکایی،شعر شاعر آمریکایی،لوييز گلوك.

Louise Gluck،poems،quotes

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی