اشعار مجذوب تبریزی

ادبستان شعر و هنر

اشعار مجذوب تبریزی

شعر نخست :

 

یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

 

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد

 

نی به آتش گفت: کین آشوب چیست؟

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟

 

گفت: آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنیت را سوختم

 

زانکه می گفتی نیم با صد نمود

همچنان در بند خود بودی که بود

 

با چنین دعوی چرا ای کم عیار

برگ خود می ساختی هر نو بهار

 

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

 


 شعر دوم :

 

اگر زلفت به هر تاری اسیر تازه ای دارد

مبارک باشد اما دلبری اندازه ای دارد

 

تغافل برد از حد شوخ چشم من نمیداند

جفا قدری ستم حدی و ناز اندازه ای دارد

 

محبت را لب خاموش و گویا هردو یکسان است

چو بلبل آتش پروانه هم اندازه ای دارد

 

اگر سودای لیلی بر سرت افتاد،مجنون شو

که هر شهری به صحرای جنون دروازه ای دارد

 

دل مجذوب خود را با تغافل بیش از این مشکن

که در قانون خوبان امتحان اندازه ای دارد


واژگان کلیدی:شمس الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی،اشعار مجذوب تبریزی،نمونه شعر مجذوب تبریزی،شاعر مجذوب تبریزی،شعرهای مجذوب تبریزی،شعری از مجذوب تبریزی،یک شعر از مجذوب تبریزی،گزیده گزینه گلچین بهترین و زیباترین اشعار ناب مجذوب تبریزی،متن شعر یک شب آتش در نیستانی فتاد شهرام ناظری،اثری از آثار مجذوب تبریزی،اشعاری از دیوان مجذوب تبریزی،محمد مجذوب تبریزی،مجذوب تبريزي.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی