اشعار جویا معروفی

ادبستان شعر و هنر

اشعار جویا معروفی

شعر نخست :

 

در امتداد سحر می‌رسم به خانه‌ ی تو

سلام بر تو و دریای بی ‌کرانه‌ی تو

 

سلام بر نفس باد و بادبان که مرا

رسانده ‌اند به مهمانی شبانه‌ ی تو

 

چه محفلی‌ است به مهمانی بهارانم

چه مجلسی‌ است صدای من و ترانه‌ ی تو

 

بریدم از همه و آمدم به دیدارت

کبوترانه نشستم به شوق دانه‌ ی تو

 

دلم ، دلی‌ است که در زلفت آشیان کرده

سرم ، سری‌ است که جا مانده روی شانه‌ ی تو

 

بیا قدم به سراپرده‌ی خودت بگذار

رواق منظر چشمانم آشیانه‌ ی تو

 


شعر دوم :

 

میخانه ای امشب برای من مهیا کن

حالم گرفته، گوشه ای آنجا مرا جا کن

 

افسوس پشتِ حسرت و اندوه پشتِ آه

فکری به حال تلخی امروز و فردا کن

 

سرچشمه و آبشخور امید من خشکید

این شوره زار مانده بر جا را تماشا کن

 

ای آسمان ! با من برادر باش و شب تا صبح

از حرص ِ بختِ شور من یکریز غوغا کن

 

بختم شبیه یک کلاف گیج تو در توست

بنشین کنارم یک گره را لااقل وا کن

 

دیشب مرادم را ندادی ، خواهشی دارم

میخانه ای امشب برای من مهیا کن

 


شعر سوم :

 

با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی

حالا که می روی چقَدَر مهربان شدی !

 

حالا که می روی به چه دل خوش کنم عزیز؟

اینجا بمان که با نفسَم توامان شدی

 

"  هر گز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ "

زیرا تو در تمام صفت ها جوان شدی

 

یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم

با رفتنت بهانه ی فصل خزان شدی

 

" دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت "

ای ماه من ! ستاره ی هفت آسمان شدی

 

حالا که می روی به خدا می سپارمت

حالا که می روی، بخدا مهربان شدی

 


  شعر چهارم :

 

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

آشنایِ من و بیگانه تو را گم کردم



عشق ! ای شاهدِ آن نیمه‌ شب بارانی

در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم



در همان لحظه، همان ثانیه‌ ی  بی ‌تابی

با همان حال غریبانه تو را گم کردم



دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتن تو

گنج در خانه‌ ی ویرانه ! تو را گم کردم



شانه ‌ام از غم بی هم ‌نفسی می‌ لرزد

هم‌ نفس ! بر سر این شانه تو را گم کردم



" تا جنون فاصله‌ ای نیست از این‌ جا که منم " 

ای قرار دل دیوانه تو را گم کردم


آه، ای لحظه‌ ی زیبای سرودن از تو !

آه ، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم

 


شعر پنجم :

 

خوب من ! خالی کن از حرص زمانه سینه را

شاد باش و خاک بر سر کن غم دیرینه را

 

من برایت شعر می خوانم کنار پنجره

برف می بارد، برو روشن کن آن شومینه را

 

هر طرف رو می کنم هستی ! مگر پوشانده است

عکس تو کانون یک تالار پر آئینه را

 

هی مرورش می کنم وقتی که با من نیستی

لذت رویایی آن بوسه ی پارینه را

 

حتم دارم شهرتت در شعر من کم می کند

شهرت شاخ نبات و لیلی و تهمینه را

 

قول دادی پیش من باشی تمام هفته را

آن قَدَرها نه نمی خواهم ، همین آدینه را

 


 شعر ششم :

 

همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم

بر ما چه رفته است که نامهربان شدیم؟

 

بر ما چه رقته است که در ختم دوستان

هی هی کنان به هیات شادی دوان شدیم

 

بر ما چه رفته است که از هم بریده ایم؟

بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟

 

دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ ! هیچ

تیری زده است بی هدف و ما نشان شدیم

 

هرجا که می رویم دریغی نشسته است

امید و عشق را به خدا قصه خوان شدیم

 

گفتید روشنیم و جوانیم و سربلند

گفتم که پیر و خسته دل و ناتوان شدیم

 

بر باد داده ایم شکوه گذشته را

دیگر چه جای قصه که بی خانمان شدیم

 


 شعر هفتم :

 

دیگر گذشته نوبت آن سررسیدها

حالا رسیده وقت به ما ناامید ها

 

ما مردمان خسته دل ناتوان شده

ما سروهای دست به دامان بیدها

 

ما عاشقان مخلص ابن السلام ها

ما عارفان بی خبر از بایزید ها

 

بر بخت بی گشایش ما قفل محکمی است

آن گونه ای که هیچ نچرخد کلیدها

 

گقتی که " شاد باش که شادی سزای توست "

 سر می زند به جای سیاهی سپیدها

 

در گوشه گوشه ی دل ما غصه ریخته

دیگر به گوش ما نرود آن نویدها

 

تنها زمانه بر سر این شعر با من است

بد فرصتی است فرصت ما ناامیدها

 


 شعر هشتم :

 

نگاه می کنم از هر طرف سوار تویی

نشسته یک تنه بر صدرِ روزگار تویی

 

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم

به سینه سر زد و دیوانه را قرار تویی

 

تو را ندارم و دلتنگم و دلم قرص است

که انتهای خوشِ صبر و انتظار تویی

 

خزان اگرچه شکسته است شاخه هامان را

بیا پرستو جان، مژده ی بهار تویی

 

بخوان به نام گل سرخ ، عاشقانه بخوان

بخوان که سایه و سیمین و شهریار تویی

 

به رغم ابر سیه جامه روشنایی هست

که آفتاب بلند طلایه دار تویی

 

به اعتبار تو امید تازه خواهد شد

در این زمانه ی بی مایه اعتبار تویی

 

اگرچه بخت به من پشت کرده باکی نیست

" مرا هزار امید است و هر هزار تویی "


 واژگان کلیدی:اشعار جویا معروفی،نمونه شعر جویا معروفی،شاعر جویا معروفی،شعرهای جویا معروفی،شعری از جویا معروفی،یک شعر از جویا معروفی،غزل جویا معروفی،غزلیات جویا معروفی،غزل های جویا معروفی،غزلی از جویا معروفی،جويا معروفي.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی