اشعار فرنگیس شنتیا

ادبستان شعر و هنر

اشعار فرنگیس شنتیا

شعر نخست :

 

مرا روی زانوهایت نشاندی

موهایم را بوسیدی و گفتی:

"در آن ساحل باران خورده پاییزی

که موهایت روی شانه هایت می لرزید

چقدر زیبا بودی"

گفتی:

"یادت می آید

جای لب های صورتی خوش رنگت

روی گونه ام  پاک نمی شد

و یک نفر از آن دور دست ها

از بوسه هایمان شماره بر می داشت."

بلند شدم

و تکه تکه های خودم را

از روی زانوهایت جمع کردم

اما در میان تکه پاره ها

دهانم را پیدا نمی کردمتا بگویم

من

هرگزساحل باران خورده به چشم ندیده ام

هرگز لب هایم را صورتی خوش رنگ  نکرده ام

و هیچ وقت موهایم تا روی شانه هایم نبود !

 


 شعر دوم :

 

من از تنگ ترین گورهای جهان به تو رسیدم

از تاریک ترین تقویم اشتباه این قرن خورشیدی

از بی چراغ ترین گوشه دنیا

و در زیر پیراهنم،پرنده ای پنهان بود

که تو را می دید و به گریه می افتاد

تو که نوازش های امروزم را

سیلی محکم فرداهای نیامده می بینی

با من بگو

مگر عشقجز پیشکش این جرم بی طاقت سوزان

چیز دیگری هم هست؟

با من بگو مگر عشقجز آن صمیمیت برهنه بی تاب

چیز دیگری هم بود؟

 


 شعر سوم :

 

بمان

نه برای من

برای این کوچه

که انتهای آن در سپیده و انتظار گم می شود

برای این خانه

با دلتنگی هایی که از پیراهن زنانه اش می ریزد

برای این اتاق

با دنده های شکسته در زخم بی کسی

برای عشق


که در قهوه ای چشم های تو عریان می شود .

بمان

نه برای من

برای این درخت

که قرار بود یک قفس آواز بر شاخه هایش بیاویزی

برای این بهار بمان

برای این بهار

که روی شانه هایت افتاده و ترکت نمی کند .

 


 شعر چهارم :

 

یک‌ رنگی ات بیقرارم می کند

در اتاقی کهپنجره اش رو به دوربین های مخفی باز می شود

و نور می گیرد از چراغ قوه سربازی

که عاشقی های مرا می پاید

و از نفس های داغ تو شماره برمی دارد

ظلمت مرطوبت تازه ام می کند

آنقدر که باور نمی کنم

همان چروکیده سالیان تحت تعقیبم

ارتکاب گناه با تو

تجربه ی دلچسب یک شورشی است

آنگاه که از مراسم تیرباران خود گریخته باشد

و بوسه هایت

شلیک گلوله ای است

آغازگر یک انقلاب ویرانگر.

 


 شعر پنجم :

 

از تو زاده شدم

وقتی مرا با نام کوچکم خواندی

آن گونه که هیچ آدمیزاده ای،دیگری را صدا نکرد

مثل بودنت عزیز

مثل نامت خوشبخت

مثل یافتنت در بهار

واقعه ی سرخی در حوالی من برپاست

ای که همیشه خنده هایت را

با نفس های خودم اشتباه می گیرم

تو را به همین بوی بارانی که می دهی سوگند

این دلخوشی های ساده‌ی کوچک را از من نگیر.


 واژگان کلیدی:اشعار فرنگیس شنتیا،نمونه شعر فرنگیس شنتیا،شاعر فرنگیس شنتیا،شعرهای فرنگیس شنتیا،شعری از فرنگیس شنتیا،یک شعر از فرنگیس شنتیا،شعر نو فرنگیس شنتیا،فرنگيس شنتيا.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی