غزلی از فاطمه سلیمان پور

ادبستان شعر و هنر

غزلی از فاطمه سلیمان پور

در شهر ما این نیست راه و رسم دلداری

باید بدانم تا کجاها دوستم داری


موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو

تا کی تو باید دست روی دست بگذاری ؟


بیزارم از این پا و آن پا کردنت ای عشق

یا نوشدارو باش ، یا زخمی بزن کاری


من دختری از نسل چنگیزم که عاشق شد

خو کرده با آداب و تشریفات درباری


هرکس نگاهت کرد ، چشمش را درآوردم

شد قصه ی آغا محمدخان قاجاری


آسوده باش از این قفس بیرون نخواهم رفت

حتی اگر در را برایم باز بگذاری


چون شعر آن را از سرم بیرون نخواهم کرد

باید برای چادرم حرمت نگه داری


تو می رسی روزی که دیگر دیر خواهد شد

آن روز مجبوری که از من چشم برداری


 واژگان کلیدی:اشعار فاطمه سلیمان پور،نمونه شعر فاطمه سلیمان پور،شاعر فاطمه سلیمان پور،شعرهای فاطمه سلیمان پور،شعری از فاطمه سلیمان پور،یک شعر از فاطمه سلیمان پور،غزل فاطمه سلیمان پور،غزلیات فاطمه سلیمان پور،غزل های فاطمه سلیمان پور،غزلی از فاطمه سلیمان پور،فاطمه سليمان پور.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی