دو شعر از ژئو بوگزا

ادبستان شعر و هنر

دو شعر از ژئو بوگزا

شعر نخست :

 

هر انسانی که نمی‌توانم دوستش بدارم

سرچشمه‌ی اندوهی‌ است ژرفبرای من .

هرانسانی که روزی دوستش داشته‌ام

و دیگر نمی‌توانمش دوست بدارم

گامی ا‌ست به سوی مرگ برای من .

آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم

خواهم مرد .

آی شمایان !

که می‌دانید شایسته‌ی عشق من‌اید

مراقب باشید، مراقب باشید

تا مرا نکشید !

 

"برگردان:محسن عمادی"


 شعر دوم :

 

کسی در من

کسی که هیچ رنجی با او غریبه نبود

از وقتی خودم را می‌شناسم

هفت هزار ساله است .

کسی در من

کسی که هر بار سرسختانه‌تر

نمی‌گذارد هیچ افتخار پوچی تباهش کند

شانزده ساله است

و سن و سال معمولی زندگی‌های انسانی


هیچ حلقه‌ای به تنه‌ام اضافه نمی‌کند

همیشه هفت هزار ساله بوده‌ام

ولی در گذر از وسوسه‌ها و رسوایی‌های عالم

سرسخت و یاغی

باید شانزده ساله بمیرم .

 

"برگردان:محسن عمادی"


واژگان کلیدی:اشعار ژئو بوگزا،نمونه شعر ژئو بوگزا،شاعر ژئو بوگزا،شعرهای ژئو بوگزا،شعری از ژئو بوگزا،یک شعر از ژئو بوگزا،سروده های برگردان به پارسی ژئو بوگزا،شعرهای ترجمه شده به فارسی ژئو بوگزا،شاعر کشور رومانی،شاعر رومانیایی.

Geo Bogza،poems،quotes

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی