اشعار استانیسلاو بارانچاک،شاعر لهستانی

ادبستان شعر و هنر

اشعار استانیسلاو بارانچاک،شاعر لهستانی

شعر نخست :

 

هیچکس هشدارم نداد که آزادی شاید معنایی هم داشته باشد

مثل نشستن در پاسگاه پلیس با چرکنویس شعرهای خودم

پنهان در زیرشلوارم (چه زیرکانه)

وقتی پنج شهروند با تحصیلات بالاتر

و حتی حقوق بالاتر وقتشان را به بطالت می‌گذرانند

با کنکاش در مزخرفاتی که از جیبم در آورده‌اند

بلیط اتوبوس، رسید خشکشویی، دستمالی کثیف

و ورق پاره‌ای اسرارآمیز (چه بامزه) :

" هویج،کنسرو لوبیا،رب گوجه فرنگی،سیب زمینی "

و هیچکس هشدارم نداد که اسارت شاید معنایی هم داشته باشد

مثل نشستن در پاسگاه پلیس با چرکنویس شعرهای خودم

پنهان در زیرشلوارم (چه مسخره)

وقتی پنج شهروند با تحصیلات بالاتر

و حتی ضریب هوشی پایین‌تر اجازه دارند

لمس کنند تارهایی گسسته از زندگیم را

بلیط اتوبوس، رسید خشکشویی، دستمالی کثیف

و حتی این صفحه را (نه، دیگر تاب تحملش را ندارم)

" هویج،کنسرو لوبیا،رب گوجه فرنگی،سیب زمینی "

و هیچکس هشدارم نداد که تمام این کره

فضایی است در میان این دو قطب مخالف

در آن میان که در واقع اصلا فضایی نیست !

 

"برگردان:کامیار محسنین"


شعر دوم :

 

اگر باید جیغ بکشی، آرام بکش

دیوارها گوش دارند .

اگر باید عشق بورزی، چراغ را خاموش کن

همسایه‌ها دوربین دارند .

اگر باید جایی زندگی کنی، در را نبند

مقام‌های مسئول مجوز دارند .

اگر باید رنج بکشی، در خانه‌ات بکش

زندگی حقی دارد .

اگر باید زندگی کنی، در همه چیز حدت را مشخص کن

هر چیزی حدی دارد .

 

"برگردان:کامیار محسنین"


 واژگان کلیدی:اشعار استانیسلاو بارانچاک،نمونه شعر استانیسلاو بارانچاک،شاعر استانیسلاو بارانچاک،شعرهای استانیسلاو بارانچاک،شعری از استانیسلاو بارانچاک،شعری از استانیسلاو بارانچاک،یک شعر از استانیسلاو بارانچاک،شعرهای ترجمه شده به فارسی استانیسلاو بارانچاک،سروده های برگردان به پارسی استانیسلاو بارانچاک،استانيسلاو بارانچاك،شاعر لهستانی،شاعر کشور لهستان،شعر لهستانی،شعر لهستانی،شعر شاعر لهستانی.

Stanisław Barańczak،Stanisław Baranczak،poems،quotes

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی