اشعار محمد علی مجاهدی

ادبستان شعر و هنر

اشعار محمد علی مجاهدی

شعر نخست :

 

بر عهد خود ز روی محبّت، وفا نکرد

تا سینه را نشانه‌ی تیر بلا نکرد

 

تا دست رد به سینه‌ی بیگانگان نزد

خود را مقیم درگه آن آشنا نکرد

 

تا هر دو دست را به ره حق ز کف نداد

در کوی عشق، خیمه‌ی دولت به پا نکرد

 

تا از صفای دل نگُذشت از صفای آب

خود را مدام، قبله‌ی اهل صفا نکرد

 

شرح غم شهادت او را به نینوا

نشنید کس که چون نیِ محزون، نوا نکرد

 

در کارزار عشق، چو عبّاس نام‌دار

جان را کسی فدای شه کربلا نکرد

 

تا داشت جان، ز جانب مقصد نتافت رخ

تا دست داشت، دامن همّت رها نکرد

 

در راه دوست از سر کون و مکان گذشت

وز بذلِ جانِ خویش در این ره، ابا نکرد

 

خالی نگشت کشور الّا ز خیل کفر

تا دفعِ خصمِ دوست، به شمشیر " لا " نکرد

 

از پشت زین به روی زمین تا نیوفتاد

از روی غم، برادر خود را صدا نکرد

 

ره را به خصم با تن بی‌دست بست، لیک

لب را به آه و ناله و افسوس، وا نکرد

 

دل سوخت زین اَلم که به میدان کارزار

دشمن هر آن‌ چه تیر به او زد، خطا نکرد

 

امّ‌البنین که مظهر صبر و شکیب بود

غیر از فراق، قامت او را دوتا نکرد

 

" پروانه " ‌ام به گِرد رخ دوست ز‌آن ‌که دوست

لطفی که کرد در حقِ مس، کیمیا نکرد

 


 شعر دوم :

 

اهل ولا چو روی به سوی خدا کنند

اول به جان گمشده ی خود دعا کنند



ای یوسف زمانه خدا را برون خرام

تا با نظاره درد دل خود دوا کنند



شـد عالمی اسیر ولای تو ، رخ نما

تا عاشقانه سیر جمال خدا کنند



روی تو را ندیده خريدار بوده اند

((تا آن زمان که پرده برافتد چها کنند))



مپسند بی بهار رخت غنچه های باغ

نشکفته سر به جيب محن آشنا کنند



آهسته چون نسيم گذر کن درین چمن

تا غنچه ها به شوق تو آغوش وا کنند



با بوسه مُهر کن لب شوریدگان ز مِهر

ترسم که راز عشق تو را برملا  کنند




از ما جمال خویش مپوشان که گفته اند

((اهل نظر معامله با آشنا کنند))



خوبان اگر در آینه بینند روی خویش

خود را چو ما برای ابد مبتلا کنند



پروانه سوخت زآتش هجران ولی نگفت

)((شاهان کم التفات به حال گدا کنند)

 


شعر سوم:

 

کربلا را می‌سرود این بار، روی نیزه‌ها

با دو صد ایهام معنی‌دار، روی نیزه‌ها

 

نینوایی شعر او از نای هفتاد و دو نی

مثل یک ترجیع شد تکرار، روی نیزه‌ها

 

چوب خشک نی به هفتاد و دو گل آذین شده‌ است

لاله‌ها را سربه‌سر بشمار، روی نیزه‌ها

 

زخمی داغند این گل‌های پرپر، ای نسیم !

پای خود آرام تر بگْذار، روی نیزه‌ها

 

یا بر این نیزار خون، امشب متاب ای ماهتاب !

یا قدم آهسته‌ تر بردار، روی نیزه‌ها

 

قافله در رجعت سرخ است و جاده فتنه‌جوش

چشم میر کاروان بیدار، روی نیزه‌ها

 

زنگیان آیینه می‌بندند بر نِی؟ یا خدا

پرده برمی‌دارد از رخسار، روی نیزه‌ها؟

 

صوت قرآن است این یا با خدا در گفت‌وگو‌ست؟

روبه‌رو، بی‌پرده، در انظار، روی نیزه‌ها

 

یاد داری آسمان ؟! با اختران، خورشید گفت :

وعده‌ی دیدارمان این بار، روی نیزه‌ها

 

با برادر گفت زینب، راه دین هموار شد

گر چه راه توست ناهموار، روی نیزه‌ها

 

ای دلیل کاروان ! لختی بران از کوچه‌ها

بلکه افتد سایه‌ی دیوار، روی نیزه‌ها

 

صحنه‌ی اوج و عروج است و طلوع روشنی

سیر کن سِیر تجلّی‌زار، روی نیزه‌ها

 

چشم ما آیینه‌آسا غرق حیرت شد، چو دید

آن ‌همه خورشیدِ اختربار، روی نیزه‌ها

 


 شعر چهارم :

 

می‌وزد در کربلا، عطر حضور از قتلگاه

می‌کند انگار خورشیدی ظهور از قتلگاه

 

برگ‌ریزان ا‌ست و پاییزان، در این توفان رنگ

کاروانی می‌کند گویا عبور از قتلگاه

 

می‌رود این کاروان بی‌آن‌ که پیچد در فضا

دود اسپند از خیام، عطر بُخور از قتلگاه

 

بال در بال کبوترها، کدامین آفتاب

می‌کند پرواز تا آفاق نور از قتلگاه؟

 

باز عیسی می‌رود تا سیر خورشیدی کند؟

یا کلیم آورده خورشیدی به طور از قتلگاه؟

 

تا چه آمد بر سر قرآن؟ که می‌آید به گوش

ناله‌ی انجیل و تورات و زبور از قتلگاه

 

پیکر سی پاره‌ی قرآن ز هم پاشیده است؟

یا تنِ خورشید افتاده ا‌ست دور از قتلگاه؟

 

ساربان! خورشید را با نی‌سواری‌ها چه کار؟

راه دوری نیست تا کنج تنور از قتلگاه

 

رود رود زمزم این جا، شور و حال زمزمه‌ است

تا چه سهمی می‌بَرد با این مرور از قتلگاه

 

شط در این جا بر سر و بر سینه می‌کوبد که حیف!

می‌بَرم با خود فقط چشمی نمور از قتلگاه

 

این‌ که می‌جوشد ز طبع نینوایی، شعر نیست

تا ابد این چشمه می‌گیرد، شعور از قتلگاه

 

شعر ما هم، چون دل ما، کربلایی می‌شود

گر بیفتد در دل دیوانه، شور از قتلگاه

 

درک سرخ ما ز عاشورا، تو را کم داشته ا‌ست

لحظه‌ای سر برکن، ای عشق غیور! از قتلگاه


واژگان کلیدی: محمدعلی مجاهدی پروانه،محمدعلی مجاهدی(پروانه)،محمد علی مجاهدی پروانه،اشعار محمد علی مجاهدی،اشعار محمدعلی مجاهدی،نمونه شعر محمد علی مجاهدی،شاعر محمد علی مجاهدی،شعرهای محمد علی مجاهدی،شعری از محمد علی مجاهدی،یک شعر از محمد علی مجاهدی،غزل غزلیات غزل های غزلی از محمد علی مجاهدی،محمد علي مجاهدي،اشعار دینی مذهبی آیینی محمد علی مجاهدی،شعر با موضوع مذهب،شعر درباره کربلا،شعر عاشورایی،شعر عاشورائی،شعر آئینی محمدعلي مجاهدي.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی