اشعار یزدان صلاحی

ادبستان شعر و هنر

اشعار یزدان صلاحی

شعر نخست :

 

تا که می آیی به ذهن من،تبسم می کنم

با تو بودن را به آرامی تجسم می کنم

 

چشمهایت گفتنی ها دارد و طبعم غزل

با زبان عشق با چشمت تکلم می کنم

 

شعر می پاشم درون خاک حاصل خیز دل

واژه ها را سبز احساس تفاهم می کنم



گاه شعرم مثل چشمت حاوی آرامش است

گاه با امواج گیسویت تلاطم می کنم

 

با نت و موسیقی لمس تو شاعر می شوم

خستگی را لابلای طعم تو گم می کنم

 

با تو وقتی از خیابان های دل رد می شوم

دانه ی اسفند دود از چشم مردم می کنم

 

مثل آدم باب میل تو هوایی می شوم

شوکت فردوس قربانی گندم می کنم

 


  شعر دوم:

 

گاهی از غصه ی یک فاجعه دلگیر ترم

گاهی از گریه ی پاییز سرازیر ترم



خسته ام،خسته تر از دغدغه های شب و روز

از سفید عبث موی دلم پیر ترم



کارم از غصه ی بی پایه و ناچیز گذشت

گاهی از آه فلک نیز فرا گیرترم



دزد دوران،نفس تازه ی دل برده کنون

از صدای بم یک بغض نهان،زیر ترم



بخت از زودترین لحظه به من پشت نمود

من به اجبار قضا از همگان دیر ترم



خاک خشکیده شده،قلب من اما در چشم

دائم از سیلی و بی مهری تقدی، ترم

 


 شعر سوم:

 

با تو تنها نیستم ، آن لحظه من ، ما می شوم

قاصدک های لطیف آرزوها می شوم

 

شعر من در آسمانت بادبادک های نور

کودکی با چشم شوقی رو به بالا می شوم

 

واژه هایم با لباسی از غزل آماده اند

بیت های دل نشین نسل فردا می شوم

 

بستری در تختخواب فقر لبخند توام

با دو قاشق شربت خنده ، سرپا می شوم

 

خنده هایت طعم باد صبحگاهی می دهد

بوی ساحل می دهی ، تا موج دریا می شوم

 

دست خالی آمدم ، جایی نمی گیرد دلم

گوشه ای در خانه ی لبخند تو جا می شوم


 واژگان کلیدی: اشعار یزدان صلاحی،نمونه شعر یزدان صلاحی،شاعر یزدان صلاحی،شعرهای یزدان صلاحی،شعری از یزدان صلاحی،یک شعر از یزدان صلاحی،غزل یزدان صلاحی،غزلیات یزدان صلاحی،غزل های یزدان صلاحی،غزلی از یزدان صلاحی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی