اشعار آفاق شوهانی

ادبستان شعر و هنر

اشعار آفاق شوهانی

شعر نخست :

 

با بهار از هوایت می‌گذرم

کنار روزها،کنار رودخانه‌ها

خواهر باد همین است

لابه‌لای فروردین سرک می‌کشد

برج‌هایت را می‌شمارد :

پسرم! اشک‌هایت را بردار

عقربی‌ست حوای آبستن تو

می‌وزم اما کی ، کجا ، چگونه؟

ماهی کوچک رودخانه‌ها بگوید؟

برای مرگ بوی تعفن می‌دهم

شنیدنش از حوصله‌ی شما شرم‌آور

آیا باد عاشق است؟گربه‌ها را لیس می‌‍زند ؟

بعداز ظهر ِ رفتن تو

گربه‌ها را دوست ندارم

و این‌که ساعت‌ها زیر باران رنگین‌کمان شوی

یک جای این کوچه تلخ است

و کلاغ‌ها،بر برج‌ها بهار را قار قار می‌زنند

سایه‌ات را بردار و ببر مریم کوچک !

رودخانه این کودک را پس نمی‌دهد

فروردین یا اردیبهشت

با بادها گفته باشم !

 


شعر دوم :

 

تخمین زده بود:

زندگیِ تک سلولی‌ام

به جمعیت گرگ‌ها آغشته است

و رد یک روزم را گرفته بود

موهوم را مباهات نمی‌گویم

و فخر به احوال ناصرالدین شاه حواله می‌کنم

و هر چه فخری و فقدان تخمین می‌زنی

تمام شدن زن را در من

اما از من صدای تک سلولی‌ها

و صدای مساحت‌هاشان زلزله‌ ای‌ است

در مسیر زیر دریایی‌ها اگر ظهور کنم

زمینه برای زنانی که رنگ فحششان

فاحشه بلغور می‌کنند

کاش می‌توانستم شکل بدهم

آدم را از حوا یاخته‌یی بسازم

که سطح سردرگمی‌اش معاشقه‌ی سگ‌هاست

زنان ایدزی،زنان رخت‌شوی

زنان آبستنِ برق پله‌ها و رویاها کمی بالاتر

من یک روز را بو می‌کشم

که تقاطع ولی‌عصر آدامس می‌فروختی

کسی لحنت را نمی‌خرید

- لحنی که هم‌خوابه‌ی سرب و سیگار -

به گمانم هرگز رختخواب ندیده بود

من صراحت این روزها را

تقسیم می‌کنم بین ماهی‌ها

و حبس می‌کنم سرفه‌ها را در تک سلولی‌ام برای همیشه

 


 شعر سوم :

 

از روی بعد

ناگهان زمین افتاد بد جوری

گنجشکی که اتصال من گیجش کرده بود

ازانگشت‌هایم هزار ولت برق می‌زد

بر اعصاب کلافه‌ی عصرش

باور نداشت یک روز بهاری‌ است

هی گیج می‌زد اتوبان دور اندام باد کرده‌ی زن

آدامس اشی مشی می‌جوید بالن بالن

این هوا می‌کرد

آقا! آقایان!

سفر یک روزه به ماه

من تمام تماس‌های تله‌پاتی رادارهایم با دو شماره به رگ‌هایم وصل می‌شوید

سری به بزرگی یکی از بعدازظهرهای شما برنمی‌دارم

با تأسف گفت:

زنک‌‌ها و مردک‌ها برای که به صدا درمی‌آید؟

سرآستین تکاندم و برقع انداختم

کناره‌ی تراس پخ بود برسایه لیس دیوار تن کشیدم

پنج نفر بودند

چگونه در روده‌ی من  کوکتل مولوی‌تُف می‌چیدند؟

می‌چیدند و بی‌شرمانه " زنده باد آفاق " می‌گفتند

انگشت‌هایم را به سمت‌شان نشانه رفتم

کلماتشان را به آتش کشیدم

و برگشتم دوباره ماه را ببینم

آویخته از انگشت اشی مشی معصوم و بی‌صدا انگشت می‌جوید

گفتم: ماهی که شما باشی بروم رفتنت را


 واژگان کلیدی:اشعار آفاق شوهانی،نمونه شعر آفاق شوهانی،شاعر آفاق شوهانی،شعرهای آفاق شوهانی،شعری از آفاق شوهانی،یک شعر از آفاق شوهانی،شعر نو آفاق شوهانی،افاق شوهانی،آفاق شوهاني،شاعر ایلامی،شعر شاعر استان ایلام،شعر ایلام،شار زن استان ایلام،شاعره ایلام.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی