اشعار پویا جمشیدی

ادبستان شعر و هنر

اشعار پویا جمشیدی

شعر نخست :

 

 

شده میان غزل،بیت در به در باشی؟

ردیف و قافیه بر وزن بی خبر باشی؟

 

غزل ، غزل بنویسی برای دلتنگی

همیشه شاعر اشعار بی اثر باشی

 

سپیده سر نزند در نوشته ات وقتی

شهید خنجر شب های بی سحر باشی

 

شده تمام امیدت به سایه ای باشد؟

برای دیدن سایه دو چشم تر باشی؟

 

شبت به سر نرسد بی خیال او اما

همیشه خالق رویای بی ثمر باشی

 

دلت بگیرد از این حال و روز تنهایی

تمام ثانیه هایت پر از اگر باشی

 

در آینه تو ببینی شکسته ای، ای وای

اسیر دست غم بغض بی پدر باشی

 

شبی درون اتاقت بمیری از حسرت

که در میان نفس های یک نفر باشی

 


شعر دوم :

 

با توام عشق قسم خورده پنهانی من

با توام بی خبر از حال و پریشانی  من



با توام لعنتی خالی از احساس بفهم

بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم



لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن

پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن



لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن

بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن



باورم کن که به چشمان تو معتاد منم

پادشاهی که به جنگ آمد و افتاد منم


قافیه باختم و شعر سرودم یعنی

به هر آن کس که تو را دید، حسودم یعنی

 

نفسم بند تو و درد مرا می خواند

بعدِ تو حسرت دنیا به دلم می ماند

 


شعر سوم :

 

در زمستان آرزوهایت

هق هق از پشت خنده ات پیداست

تکیه بر کوله بار تنهایی

بدترین شکل زنده بودنهاست


شمع ها رو دوباره می چینی

بعد سی سال خستگی کردن

شاید این بار آخرت باشد

خسته ای از کشیدن این تن

پشت هم گریه می کنی تا مرگ

بهترین هدیه به خودت باشد

بدتر از این نمی شود وقتی

ماه بهمن تولدت باشد


میم بهمن به طرز محسوسی

مثل ماتم همیشه غمگین است

میم اساسا به مرگ می آید

حاصل زنده بودنت این است

درد داری، شبیه دل بستن

باید از انتظار برگردی

با وجودی که باختی باید

پای میز قمار برگردی


در زمینی که بازی ات دادند

یک وجب خاک بهترین برگ است

دست دادی ولی زمین خوردی

زنده بودن برادر مرگ است

دوست داری در آرزوهایت

ناگهان رفته، ناگهان برسد

گریه کن، توی گریه می فهمی

عشق باید به استخوان برسد

با نفسهای رو به پایانت

رنگ و رو از اطاق می افتد

در تب سرد بازوانت، شعر

ناگهان اتفاق می افتد

می نویسی، و خوب می دانی

شعرهایت برای خواندن نیست

شعر یعنی کسی نمی فهمد

هستی اما، دلت به ماندن نیست

از نگاهت تمام آدمها

تک به تک، ناامید و بیمارند

سینه ات را نشانه می گیری

شاعران مرگ بهتری دارند


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی:اشعار پویا جمشیدی،نمونه شعر پویا جمشیدی،شاعر پویا جمشیدی،شعرهای پویا جمشیدی،شعری از پویا جمشیدی،یک شعر از پویا جمشیدی،غزل غزلیات غزل های غزلی از پویا جمشیدی،پويا جمشيدي،پویا جمشیدی شاعران مرگ بهتری دارند. 

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی