اشعار نجیب کاشانی

ادبستان شعر و هنر

اشعار نجیب کاشانی

شعر نخست :

 

تخته ی مشق سیه روزی ماتم شده ایم

محک تجربه ی مردم عالم شده ایم

 

مهر بر لب زدنم،کرده سلیمان جهان

از خموشی است که ما صاحب خاتم شده ایم

 

عزت ما همه از دولت بی قدری ماست

زیر دستیم که بر خلق،مقدم شده ایم

 

قدر ماتم زده،ماتم زدگان  می دانند

ما و دل هر دو سیه پوش غم هم شده ایم

 

سر ز دشمن به هوای تو نداریم دریغ

باز از دولت شمشیر تو حاتم شده ایم

 

عالم از گریه ی ما شورش طوفان دارد

سخت بیزار از این اشک دمادم شده ایم

 

قطع پیوند ز زلف تو محال است محال

عمرها شد که به این سلسله محرم شده ایم

 

جای آن است که محروم شویم از جنت

گنهی بدتر از این نیست که آدم شده ایم

 

ماتم هجر،به از عشرت وصل است نجیب

ما ز نوروز تسلی به محرم شده ایم

 


شعر دوم :

 

شد عمرها که ساکن میخانه نیستم

مست و خراب شیشه و پیمانه نیستم

 

طفلان به جای سنگ،به ما طعنه زنند

افسوس می خوریم که دیوانه نیستیم

 

هرگز غبار ما ننشسته است بر دلی

گردیم و بار خاطر ویرانه نیستیم

 

تعمیر ما به گردش چشمی می توان نمود

محتاج دورِ ساغر و پیمانه نیستیم

 

آتش به خان و مان زده ی جلوه ی توایم

بر شمع حسن غیر تو پروانه نیستیم

 

مقصود ما ز دیر و حرم چون جمال توست

نومید فیض و کعبه و بتخانه نیستیم

 

این آن غزل نجیب که میرزا سعید گفت:

((دریا کشیم و قابل میخانه نیستیم))

 


 شعر سوم :

 

نمک پرورده ی داغ جنونم،شورها دارم

خمار آلوده ی زخم توام،ناسورها دارم

 

گهی مفتون زلف و گه نظرباز خط و خالم

پریشان کرد عشقم،هر طرف منظورها دارم

 

کبوتر خانه ی یاهوست دل در سینه ی تنگم

در این وحدت سرا از جوش ذکرت شورها دارم

 

انا الحق می زند هر قطره خونم بر سر دنیا

بر این دار فنا در هر طرف منصورها دارم

 

به سر وقت گرفتاران نیفتادی دریغ از تو

نپرسیدی،دل از کف دادگان مهجورها دارم

 

گزندی می رسد هر لحظه ام از تیر مژگانش

به دل از خار خار عشق او زنبورها دارم

 

به من نزدیک تر از جان و عمری شد که از غفلت

هنوز از جست و جوی او نظر از دورها دارم

 

ز داغت در ته خاکسترم صد شمع می سوزد

نهان در ظلمت این تیره روزی،نورها دارم

 

فلک هم در مصافم پُر زبردستانه می تازد

نمی داند که من در زیردستی زورها دارم

 

جهان لب تشنه اند از باده ی طبع و نجیب و من

از این ته جرعه در هر گوشه ای مخمورها دارم

 


 شعر چهارم :

 

به بال شوق،امید پریدنی دارم

به خود گمان به منزل رسیدنی دارم

 

در این محیط که هر موج،تیغ حادثه است

به رنگ آب گهر آرمیدنی دارم

 

ز دامن تو به دست ز کار رفته ی خویش

هنوز امید گریبان دریدنی دارم

 

شهید غمزه ی خود را به پرسشی دریاب

که از تو آرزوی بازدیدنی دارم

 

شب گذشته،رخ یار دیده ام در خواب

امید صبح سعادت دمیدنی دارم

 

ز تیغ خود دم آبی مضایقه چیست

هنوز قدرت ساغر کشیدنی دارم

 

خدا به پنجه ی توفیق فرصتی بدهد

که آرزوی گریبان دریدنی دارم

 

به نامه ی سیه،امیدوار از آن هستم

که پشت دست ندامت گزیدنی دارم

 

ز بلبلان چمن رخصتی بگیر نجیب

به گلستان هوس سرکشیدنی دارم

 


 شعر پنجم :

 

بی همرهی یاد تو از خویش نرفتیم

از کوی تو هرگز قدمی پیش نرفتیم

 

در بحر غمت هم چو حباب از دل بی تاب

آهی نکشیدیم که از خویش نرفتیم

 

یک بار نشد کز سر کوی تو ستم کار

با چشم پر از آب و جگر ریش نرفتیم

 

در دایره ی کوی تو چون نقطه ی پرگار

ساکن شده،هرگز قدمی پیش نرفتیم

 

قدر شب وصل تو ندانست دل زار

تا در ستم هجر تو از خویش نرفتیم

 

جُستیم نجیب از در دل فیض گشایش

هرگز ز پی مصلحت اندیش نرفتیم

 


شعر ششم :

 

مپرس ای دل از این چشم اشکبار مپرس

ز چار موجه ی این بحر بی کنار مپرس

 

نه خون گذاشت به دل،نه بر دیده قطره ی اشک

ز باد دستی مژگان اشکبار مپرس

 

ز دوستان گرامی جدا فکند مرا

ز بی وفایی دوران بی مدار مپرس

 

نجیب چون که شدی آگه از جزای عمل

ز پایداری منصور و پای دار مپرس


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی:مولانا نورالدین محمد نجیب کاشانی،اشعار نجیب کاشانی،نمونه شعر نجیب کاشانی،شاعر نجیب کاشانی،شعرهای نجیب کاشانی،شعری از نجیب کاشانی،یک شعر از نجیب کاشانی،غزل نجیب کاشانی،غزلیات نجیب کاشانی،غزل های نجیب کاشانی،غزلی از نجیب کاشانی،نجيب كاشاني،گزیده گزینه گلچین بهترین و زیباترین اشعار نجیب کاشانی،اثری از آثار نجیب کاشانی،اشعاری از دیوان نجیب کاشانی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی