سه شعر از یغما گلرویی

ادبستان شعر و هنر

سه شعر از یغما گلرویی

شعر نخست:

من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی

من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری

دردِ جهانی که از عشق تهی میشه
دردِ درختی که می‌خشکه از ریشه

دردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کاره
یا دردِ اون زن که محکومِ آزاره

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه

رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه... رؤیای من اینه

من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ

من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست

دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه

دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه

رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه... رؤیای من اینه

من رؤیایی دارم، رؤیای آرامش
رؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتش

من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی

بی‌ترسِ سرنیزه، بی‌وحشتِ باطوم
هر آدمی شاد و هر ظالمی محکوم

دنیایی که توش پول اربابِ مردم نیست
قحطیِ لبخند و ایمان و گندم نیست

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه

رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه... رؤیای من اینه

 


شعر دوم:

 

سلام می کنم به باد، 

به بادبادک و بوسه،

به سکوت و سوال

و به گلدانی، 

که خواب گل همیشه بهار می بیند!

سلام می کنم به چراغ،

به «چرا» های کودکی،

به چالهای مهربان گونه ی تو!

سلام می کنم به پائیز  پسین پروانه،

به مسیر مدرسه،

به بالش نمناک،

به نامه های نرسیده!

سلام می کنم به تصویرِ زنی نِی زن،

به نِی زنی تنها،

به آفتاب و آرزوی آمدنت!

سلام می کنم به کوچه، به کلمه،

به چلچله های بی چهچه،

به همین سر به هوایی  ساده!

سلام می کنم به بی صبری،

به بغض، به باران،

به بیم  باز نیامدن  نگاه  تو..

باور کن من به یک پاسخ کوتاه،

به یک سلام سر سری راضیم

آخر چرا سکوت می کنی؟


شعر سوم:

از مجموعه ی"رانندگی در مستی"

 

تو که نیستی مثلِ کافکا می‌رسم به مرزِ پوچی

تو پُر از معجزه هستی مثلِ دستای داوینچی


داشتنت، داشتنِ دنیاس، حسِ رو دریا دویدن

مثلِ یه سیبِ گلابی دستِ پنج ساله گیِ من

 

اگه سردت باشه می‌شه دیوانِ شمسو آتیش زد

واسه لب‌خندِ تو می‌شه مُرد و بازم دنیا اومد


با تو از بن‌بست هم می‌شه گذشت

می‌شه رفت و رفت و دیگه برنگشت

 

می‌شه پاک کرد مرزا رو از نقشه‌ها

می‌شه فکرِ یه دوئل بود با خدا



وقتی چشماتو می‌بندی هالوین می‌شه شبِ من

دیوارِ برلینو مردم به هوای تو شکستن

 


حتا دهخدا نتونست تو رو معنا کنه یک بار

هدایت پیِ تو می‌گشت لا به لای دودِ سیگار

 


تختِ جمشیدو قدیما با تصورِ تو ساختن

مشکله گذشتن از تو سخته دل به تو نباختن



با تو از بن‌بست هم می‌شه گذشت

می‌شه رفت و رفت و دیگه برنگشت

 


می‌شه پاک کرد مرزا رو از نقشه‌ها

می‌شه فکرِ یه دوئل بود با خدا


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: اشعار یغما گلرویی،نمونه شعر یغما گلرویی،شعری از یغما گلرویی،یک شعر از یغما گلرویی،اشعار سنتی یغما گلرویی،اشعار نو یغما گلرویی،شعرهای یغما گلرویی،شاعر یغما گلرویی،ترانه یغما گلرویی،ترانه های یغما گلرویی،شعر سنتی یغما گلرویی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی