دو شعر از تارا محمدصالحی

ادبستان شعر و هنر

دو شعر از تارا محمدصالحی

همه مدادهای رنگی ام رادر کودکی گم کرده ام

حالامن مانده ام و یک مداد سیاه

که با آن خورشیدی سیاه می کشم

بالای آدمی سیاه

رو به سوی خانه ای سیاه تر .

 

*****

پدر

برشی بلند قد بود از آسمان

که در جیب های بارانی اش

همیشه ابری برای باریدن داشت

شبی رفت تا با لهجه آفتابی اش

برای ستاره ها دیکته ی شب بگوید.


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار تارا محمد صالحی،نمونه شعر تارا محمد صالحی،شاعر تارا محمد صالحی،شعرهای تارا محمد صالحی،شعری از تارا محمد صالحی،یک شعر از تارا محمد صالحی،شعر نو تارا محمد صالحي.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی