تک بیتی های ناب صائب تبریزی

ادبستان شعر و هنر

تک بیتی های ناب صائب تبریزی

مُهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان  

سر خود می خورد آن پسته که خندان باشد   

***** 

آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش   

در خزان،هر برگ چندین رنگ پیدا می کند

*****

عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد   

کو قیامت تا برانگیزد جهان خفته را؟

*****

هر چه رفت از عمر،یاد آن به نیکی می کنند   

چهره ی امروز در آیینه ی فردا خوش است

*****

دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است 

که اگر بازستانند، دو چندان گردد!!

*****

از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان

یک تن از آیندگان،نگرفت جای رفتگان

*****

دود اگر بالا نشیند، کسر شآن شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد،گر چه او بالا تر است

*****

کو دیده ی یعقوب که بی پرده ببیند

صد قافله از مصر به یکباره رسیده !

*****

کاهش و افزایش این نشآ با یکدیگر است

می خورد افیون تو را،چندان که افیون می خوری

*****

لب نهادم به لب یار و سپردم جان را 

تا به امروز بدین مرگ نمرد است کسی

*****

در غم آباد فلک،رخنه ی بیداری نیست

چشم تا کار کند حلقه ی دام است اینجا

*****

سردی دوران به من دست و دلی نگذاشته است

ور نه دستی در هنر دارم تماشا کردنی

*****

بحر تا سیلاب را صافی نسازد،بحر نیست

هر که ما را در جوانی پیر سازد،پیر ماست

*****

شوق، چون پا در رکاب بی قراری آورد

می توان با اسب چوب از آتش سوزان گریخت

*****

بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست

خنده می آرد همی بر هرزه گردی های من

*****

به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان

که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا

*****

عشق در کار دل سرگشته ی ما عاجز است

بحر نتواند گشودن عقده ی گرداب را

*****

شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج

نتوان به گریه شست خط سرنوشت را

*****

عنان به دست فرومایگان مده،زنهار

که در مصالح خود خرج می کنند تو را

*****

خنده چون مینای می،کم کن که چون خالی شدی

می گذارد چرخ بر طاق فراموشی تو را

*****

از همان راهی که آمد گل،مسافر می شود

باغبان بیهوده می بندد در گلزار را

*****

در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر

ناله از زندانیان افزون بود زنجیر را

*****

کاش وقت آمدن،واقف ز رفتن می شدم

تا چو نی در خاک می بستم میان خویش را

*****

عشق سازد ز هوس،پاک دل آدم را

دزد چون شحنه شود،امن کند عالم را

*****

وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است

چون زلیخا،عشق می ترسم جوان سازد مرا

*****

فیض صبح زنده دل،بیش است از دل های شب

مرگ پیران از جوانان بیشتر سوزد مرا

*****

نیست جز پاکی دامن گنهم چون مه مصر

کو عزیزی که برون آورد از بند مرا؟

*****

پرتو منت کند دل های روشن را سیاه

می کشد دست حمایت،شمع مغرور مرا

*****

از عزیزان جهان،هر کس به دولت می رسد

آشنایی می شود از آشنایان کم مرا

*****

غم مردن نبود جان غم اندوخته را

نیست از برق خطر،مزرعه ی سوخته را

*****

دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن

می شناسد دل من،بوی دل سوخته را

*****

آسمان آسوده است از بی قراری های ما

گریه ی طفلان نمی سوزد دل گهواره را

*****

حیات جاودان،بی دوستان مرگی است پا بر جا

به تنهایی مخمور چون خضر،آب زندگانی را

*****

رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب

میزبان ماست،هر کس می شود مهمان ما

*****

ما از تو جداییم به صورت،نه به معنی

چون فاصله ی بیت بود فاصله ی ما

*****

پیشانی عفو تو را پرچین نسازد جرم ما

آیینه کی برهم خورد از زشتی تمثال ها؟

*****

معیار دوستان دغل،روز حاجت است

قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب

*****

رفتن از عالم پرشور به از آمدن است

غنچه دلتنگ به باغ آمد و خندان برخاست

*****

ما از این هستی ده روزه به جان آمده ایم

وای بر خضر که زندانی عمر ابد است

*****

غافل کند از کوتهی عمر شکایت

شب در نظر مردم بیدار بلند است

*****

در کارخانه ای که ندانند قدر کار

از کار،هر که دست کشد،کاردان تر است

*****

ناله ی مظلوم،در ظالم سرایت می کند

زین سبب در خانه ی زنجیر،دائم ششیون است

*****

غربت مپسندید که افتید به زندان

بیرون ز وطن پا مگذارید که چاه است

*****

پیوسته است سلسله ی موج ها به هم

خود را شکسته،هر که دل ما شکسته است

*****

هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را

وای بر آن کس کز اوج اعتبار افتاده است

*****

نه لباس تندرستی،نه امید پختگی

میوه ی خامم به سنگ اس شاخسار افتاده ام

*****

در این بساط،به جز شربت شهادت نیست

می ای که تلخی مرگ از گلو تواند شست

*****

ای خضر ! غیر داغ عزیزان و دوستان

حاصل تو را ز زندگی جاودانه چیست؟

*****

سیل از بساط خانه به دوشان چه می برد؟

ملک خراب را غمی از ترکتاز نیست

*****

زندان فراموشی من،رخنه ندارد

در مصرم و هرگر ز عزیزان خبرم نیست

*****

چون وا نمی کنی گرهی،خود گره مشو

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

*****

هر که آمد در غم آباد جهان،چون گردباد

روزگاری خاک خورد آخر به هم پیچید و رفت

*****

آدمی پیر چو شد،حرص جوان می گردد

خواب در وقت سحرگاه،گران می گردد

*****

حضور قلب بود شرط در ادای نماز

حضور خلق تو را در نماز می آرد

*****

میان خوف و رجا،حالتی است عارف را

که خنده در  دهن و گریه در گلو دارد

****

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

اتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

*****

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است

عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد

*****

کدام دیده ی بد در کمین این باغ است

که بی نسیم،گل از شاخسار می ریزد

*****

شکست شیشه ی دل را مگو صدایی نیست

که این صدا به قیامت بلند خواهد شد

*****

دشمن خانگی از خصم برونی بتر است

بیشتر شکوه ی یوسف ز برادر باشد

*****

غم مرا دگران بیش می خورند از من

همیشه روزی من رزق دیگران باشد

*****

نیست در روی زمین،یک کف زمین بی انقلاب

وقت آنان خوش که در زیر زمین خوابیده اند

*****

ز رفتن دگران خوشدلی،از این غافل

که موج ها همه با یکدیگر هم آغوشند

*****

سراب،تشنه لبان را کند بیابان مرگ

خوشا دلی که به دنبال آرزو نرود

*****

احوال من مپرس که با صد هزار درد

می بایدم به درد دل دیگران رسید

*****

کدام آبله پا،عزم بیابان کرد؟

که خارها همه گردن کشیده اند امروز

*****

زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟

نقش بر دیوار زندان گر نباشد،گو مباش !

*****

بازی جنت مخور،کز بهر عبرت بس بود

آن چه آدم دید از آن گندم نمای جو فروش

*****

خطر در آب زیر کاه،بیش از بحر می باشد

من از همواری این خلق ناهموار می ترسم

*****

از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم

چون ترازو از دو سر دایم گرانی می کشم

*****

روشندلی نمانده در این باغ و بوستان

با خود مگر چو آب روان گفت و گو کنم

*****

بر فقیران پیشدستی کردن از انصاف نیست

میوه چون در شهر شد بسیار،نوبر می کنند

*****

از حادثه لرزند به خود قصرنشینان

ما خانه به دوشان،غم سیلاب نداریم

*****

طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان

گر نماز از ما نمی آید،وضویی می کنیم

*****

چون سیاهی شد ز مو،هشیار می باید شدن

صبح چون روشن شود،بیدار می باید شدن

*****

با کمال ناگواری ها،گوارا کرده است

محنت امروز را اندیشه ی فردای من

*****

رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا

با میهمان ز خانه صفا می رود برون

*****

نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گریز

بر فروغ خویش می لرزد چراغ صبحگاه

*****

دلگیر نیست از تن،جان های زنگ بسته

کنج قفس بهشت است بر مرغ پر شکسته

*****

چنان گرم از بساط خاک بگذر

که شمع مردم آینده باشی

*****

سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد

چیست حال خضر یا رب ! زیر بار زندگی

*****

شد از فشار گردون،موی سفید و سر زد

شیری که خورده بودیم در روزگار طفلی 


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن اشعار صائب تبریزی کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن زندگینامه ی صائب تبریزی کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6697155930/green_dot.gif برای خواندن شعر مذهبی صائب تبریزی کلیک کنید


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif واژگان کلیدی: مفردات صائب تبریزی،بهترین ابیات صائب تبریزی،نمونه ی شعر صائب تبریزی.اشعار صائب تبریزی،تک بیتی های ناب صائب تبریزی،برترین بیتهای صائب تبریزی،صایب تبریزی،زیباترین ابیات دیوان صائب تبریزی،معروفترین ابیات صائب،تک بیتی ناب صائب تبریزی،ابیات زیبا و جالب صائب تبریزی،مصراع های زیبای صائب تبریزی،تک مصرع صائب تبریزی.

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : نازنین محسنی
تاریخ : 1394/8/24


نظر :
دروود
خسته نباشید
خیلی وبتون عالیه

--------------------------------------------
گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام
مردمان این زمانه سنگسارم می کنند...
فرامرز عرب عامری
--------------------------------------------
رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختم
شعرهایم دستباف مهربانی های توست...
فرامرز عرب عامری
-------------------------------------------
عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است
حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط
فرامرز عامری
-----------------------------------------
روی نبودت هم حسابی تازه وا کردم
یاد تو می ارزد به بودنهای خیلیها...
فرامرز عرب عامری
----------------------------------------
تو در کنار خودت نیستی نمی دانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد...
فرامرز عرب عامری
----------------------------------------
آنقدر بی قرار تو هستم که حاظرم
با دیگران ببینمت اما ببینمت...
فرامرز عرب عامری
----------------------------------------
خدا کند همۀ عشق ها به هم برسند
من و تو نیز در این لابه لا به هم برسیم
فرامرز عرب عامری
-----------------------------------------
یک دیشبی که آمده بودی به خواب من
من از غم فراق تو خوابم نبرده بود...
فرامرز عرب عامری

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی