رباعیات ایرج زبردست

ادبستان شعر و هنر

رباعیات ایرج زبردست

تا گریه طلسم درد را می‌شکند

دل، حرمت آه سرد را می‌شکند

دریای هزار موج طوفان‌خیز است

اشکی که غرور مرد را می‌شکند

*****

من : دهکده‌ها نبض حقایق هستند

او : مردم ده با تو موافق هستند

ناگاه صدای خیس رعدی پیچید :

باران که بیاید همه عاشق هستند

*****

می رفت تهی ز خویش مستی بردار  

می کرد چنین وصیتش را تکرار 

آن دم که به خاک می سپارند مرا  

یک کوزه به جای سنگ قبرم بگذار

*****

ای مثل غرور ساده‌ی آینه، فاش

کاری نکنی شکستگی آید و کاش

دیدار تو با آینه حرفی دارد

هم با همه باش و هم جدا از همه باش

*****

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک به دیده طرح دریا بکشی

تا خلوت من هزار غربت باقی‌ است

تنها نشدی که درد تنها بکشی

*****

ما خلوت رخوت زده‌ی مردابیم

تصویر سراب تشنگی در آبیم

عالم کفنی به وسعت بی‌خبری‌ است

ای خواب ! تو بیداری و ما در خوابیم

*****

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او

شد با شب و گریه روبرو  عاشق او

پایان حکایتم شنیدن دارد :

من عاشق او بودم و او عاشق او

*****

در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق

یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق

بگذار که قصه را به پایان ببرم

آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

*****

صد بار به سنگ كينه بستند مرا

از خويش غريبانه گسستند مرا

گفتند هميشه بي‌ريا بايد زيست

آيينه شدم‌، باز شكستند مرا

*****

یکباره جهان سر به گریبان گم شد  
     
هر ثانیه در هجوم عصیان گم شد

یکباره دهان آفرینش وا ماند  
    
ابلیس اناالحق زد و انسان گم شد

*****

امشب دلم از آمدنت سرشار است

فانوس به دست کوچه‌ی دیدار است

آن‌گونه تو را در انتظارم که اگر

این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

*****

 زرتشت بیا که با تو امید آید

 شب نیز صدای پای خورشید آید

 تاریخ اگر دوباره تکرار شود

 کعبه به طواف تخت جمشید آید

*****

تا عشق تو داغ بر جبین می‌ریزد

چشمم همه اشک آتشین می‌ریزد

هجران تو را اگر شبی آه کشم

خاکستر ماه بر زمین می‌ریزد

*****

ای صبح ! نه آبی نه سپیدیم هنوز

در شهر امید ناامیدیم هنوز

دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟

در باز و به دنبال کلیدیم هنوز

*****

شب توبه و صبحدم گناه دگری

گشتیم و نیافتیم راه دگری

از چاه به جای آنکه بیرون آییم

کندیم درون چاه ، چاه دگری

*****

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او

شد با شب و گریه روبرو عاشق او

پایان حکایتم شنیدن دارد:

من عاشق او بودم و او عاشق او


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی : اشعار ایرج زبردست،نمونه شعر ایرج زبردست،شاعر ایرج زبردست،شعرهای ایرج زبردست،شعری از ایرج زبردست،یک شعر از ایرج زبردست،رباعی ایرج زبردست،رباعیات ایرج زبردست،رباعی های ایرج زبردست،اثری از آثار ایرج زبردست،ایرج زبردست باران.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی