اشعار شمس مغربی

ادبستان شعر و هنر

اشعار شمس مغربی

شعر نخست:

 

ای بلبل جان چونی اندر قفس تن ها ؟

 تا چند در این تن ها،مانی تو تن تنها ؟


ای بلبل خوش الحان ! زان گلشن و زان بستان

 چون بود که افتادی ناگاه به گلخن ها ؟


گویی که فراموشت گردیده در این گلخن

 آن روضه و آن گلشن و آن سنبل و سوسن ها


بشکن قفس تن را،پس تنتن تن کوبان

از مرتبه ی گلخن بخرام به گلشن ها


مرغان هم آوازت مجموع از این گلخن

 پرنده به گلشن شد بگرفته نشیمن ها


در بیشه دام و دد،ماوا نتوان کردن

 زین جای مخوف ای جان ! رو جانب مأمن ها


ای طایر افلاکی در دام تن خاکی

از بهر دو سه دانه وامانده ز خرمن ها


باری چو نمی یاری بیرون شدن از قالب

 بر منظره اش بنشین بگشا ره روزن ها


ای مغربی مسکین ! اینجا چه شوی ساکن ؟

 کانجاست برای تو پرداخته مسکن ها

 


  شعر دوم:

 

 

در هزاران جام گوناگون٬ شرابی بیش نیست

گر چه بسیارند انجم ٬آفتابی بیش نیست

 

گر چه برخیزد ز آب بحر موجی بی شمار

کثرت اندر موج باشد٬ لیکن آبی بیش نیست

 

چون خطابی کرد با خود گشت پیدا کاینات

علت ایجاد عالم پس خطابی بیش نیست

 

یک سخن پرسید از خود در جهان جان ودل

جمله ی ارواح را زان رو جوابی بیش نیست

 

گرچه بسیاری درین معنی کتب مسطور شد

جمله را خواندیم ،حرفی از کتابی بیش نیست

 

ای که عالم را وجود و آبرویی مینهی

دربیابان عدم،عالم سرابی بیش نیست

 

چیست عالم ای که می پرسی نشان و نام او ؟

بر محیط هستی مطلق  حبابی بیش نیست

 

ای که هستی  تو آمد روی دلبر را نقاب

برفکن از روی دلبر چون نقابی بیش نیست

 

مغربی آمد حجاب راه جان مغربی

در گذر از وی چه شد آخر حجابی بیشت نیست

 


 شعر سوم:

 

ای کرده تجلی رخت از دیده ی هر خوب

وی حسن و جمال همه خوبان به تو منسوب

 

بر صفحه ی رخساره ی هر ماه پری روی

حرفی دو سه از دفتر حسنت شده مکتوب

 

محبوب ز هر روی به جز روی تو نبود

خود نیست به هر وجه به جز روی تو محبوب

 

بر عکس رخت چشم زلیخا نگران بود

در آینه ی روی خوش یوسف یعقوب

 

در شاهد و مشهود تویی ناظر و منظور

در عاشق و معشوق تویی طالب و مطلوب

 

در میکده با غیر تو را می نپرستند

آن کس که کند سجده ی بر سنگ و گل و چوب

 

جاروب غمت کرد مرا جامه ی دل پاک

وین خانه کنون است به کام دل جاروب

 

زان زلف پراکنده و زان غمزه ی فتان

پر گشت جهان سر به سر از فتنه و آشوب

 

محجوب نباشد رخت از مغربی ای دوست

گر خود به خود است از رخ زیبای تو محجوب


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: ملا محمد شیرین مغربی تبریزی،اشعار شمس مغربی،نمونه شعر شمس مغربی،شاعر شمس مغربی،شعرهای شمس مغربی،شعری از شمس مغربی،یک شعر از شمس مغربی،غزل شمس مغربی،غزلیات شمس مغربی،غزل های شمس مغربی،غزلی از شمس مغربی،گزیده گزینه گلچین اشعار شمس مغربی،اثری از آثار شمس مغربی،بهترین و زیباترین اشعار شمس مغربی،اشعاری از دیوان شمس مغربی،شمس مغربي.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی