اشعار نیلوفر لاری پور

ادبستان شعر و هنر

اشعار نیلوفر لاری پور

شعر نخست:

 

بیا یک ماه عاشق هم شویم.

و فقط به هم سلام می کنیم.

مثل دیروز

اگر موافقی

وقتی همه به خانه شان برگشتند

حوالی همین پرسه های هر روزه

منتظرم بمان .

من

معنای این نگاه مردد را نمی فهمم.

لطفایک بار دیگر

در لحظه ای که نمی دانم

با بوسه ایمرا غافلگیر کن.

 


 شعر دوم:

 

هنوز نرفته ای

و من دلم برایت تنگ شده

اين را به خودت می گویم

می خندی وباور نمی کنی

دلم برای خنده ات هم تنگ می شود.

همان جا،کنارت،نزدیک دیرباوریت.

در انتظار خاطره هایت نمی مانم.

از بودنت،از قرارهای گاه وبی گاهت،

از چشم های روشنت

و استواریت در اعتراف به بی تفاوتی

خاطره می سازم.

خيال می کنمتو رفته ای

سر بر سینه ات می گذارم و بغض می کنم.

و تو آنقدر واقعیت داری

که می توانم هزار سال دلتنگت شوم

.


  شعر سوم:

 

ساده به دستت نیاورده بودم

که یک روز بغضم را همسفرت کنم

چمدانت را به دستت بدهم

و به خدا بسپارمت.

ساده به دستم نیاورده بودی

که از سر ایوانت بپرم

به روی خودت نیاوری

و دیگرهیچ گاه

روی هره برف گرفته

برایم خورده نان نریزی.

برو

ولی نگو مرا نمی شناسی.

سایه ی واژه هایم

همیشه بر سر اندوه توست.

وقتی هنوزنیمه های شب

از خواب می پری

و نمی دانیگنجشکی

که روزی عاشقت بود

چرا در سینه ات بال بال می زند؟

چمدانت را برندار !

قبل از رفتن

مرا در آغوش بگیر.

 


 شعر چهارم:

 

فردا باید بروم

تکلیف بوسه هایم را روشن کنم

بروم و عطرهای جامانده روی پیراهنش،

شاخه گل خشک شده اولین دیدار

و رد انگشتانش بر شقیقه ام را

به باد گرم شهریور بسپارم

و برگردم .

تا فردا راهی نیست

فقط چند ساعت

که با آرامبخش می گذرانم

کابوس های سور رئال

یا رویا های احمقانه می بینم .

فردا باید بروم که تمامش کنم

ولی از غروب در این فکرم که چه بپوشم

چه عطری بزنم که او دوست داشته باشد

احمق، من هنوز دوستت دارم!

برای فردا فکری بکن !

 


 شعر پنجم:

 

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

 

حتی یه آیینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمی ذاره

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پائیز

 

من یه پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

میون اینهمه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 


  شعر ششم:

 

دوست دارم عاشقت باشم .

دستت را به من بده .

آرام باش .

می دانم با همه استواریت

از گفتن این جمله عاجزی .

شاید اولین و آخرین پاییزمان کمکت کند

تا برای نخستین بار بگویی: " دوستت دارم".

باور کن کار سختی نیست

من به این جمله سخت محتاجم.

 

 


 شعر هفتم:

 

غروب يک ستاره دنیامو زيرو رو کرد

دلم تو اوج تردید فقط یه آرزو کرد

کاشکی سفر میرسوند ما رو به بی نهایت

اما حالا جاده ها میره به سمت غربت

همخونه ی قدیمی سقفمو از من نگیر

تو واژه بودنی،معنی رفتن نگیر

شاید که لحظه هامون غریبه باشه با هم

نگو که فرصتی نیست، نگو آخر راهم

تو اين غروب دلگیر ای از ترانه لبریز

نذار بپیچه اينجا بوی غریب پاییز

 


 شعر هشتم:

 

اگه آفتاب تو چشات خونه کنه

میتونه خورشیدو ديوونه کنه

میتونه تو آیینه چشمای تو

گل شب بو موهاشو شونه کنه

میتونه آب بشه تونگاه تو

 

دل سنگه هر چی غصه و غمه

لحظه ها ارزونی چشمای تو

از نگات هر چی بگم بازم کمه

 

منو بارون توو آفتاب شب و غم

توی راه زندگی همسفریم

نکنه اسیر تنهایی بشیم

آسمونیارو از یاد ببریم


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار نیلوفر لاری پور،نمونه شعر نیلوفر لاری پور،شاعر نیلوفر لاری پور،شعرهای نیلوفر لاری پور،شعری از نیلوفر لاری پور،یک شعر از نیلوفر لاری پور،ترانه نیلوفر لاری پور،ترانه های نیلوفر لاری پور،گزیده بهترین و زیباترین اشعار نیلوفر لاری پور،شعر نو نیلوفر لاری پور،گزینه گلچین گزیده سروده های نیلوفر لاری پور،نيلوفر لاري پور.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی