close
تبلیغات در اینترنت

حکایت شغال و روباه

ادبستان شعر و هنر

حکایت شغال و روباه

شغالی،مرغی از خانه ی پیرزنی دزدید.پیرزن در عقب او نفرین کنان فریاد می کرد :

 ای وای ! مرغ دومنی مرا شغال برد !

شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجب و غضب به پیرزن دشنام داد.در آن میان روباهی به شغالی رسید و گفت :

چرا اینقدر برافروخته ای ؟

شغال گفت :

ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است.مرغی را که یک چارک هم نمی شود دو من می خواند !

روباه گفت :

بده ببینم چقدر سنگین است !

وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت :

به پیرزن بگو مرغ را به پای من،چهار من حساب کند !!!

 

از یادداشت های علامه قزوینی


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: حکایتی از علامه قزوینی،میرزا محمد خان قزوینی،حکایتی درباره فریب خوردن،حکایت درباره ساده بودن و سادگی،داستان درباره زرنگ بودن روباه،مکار بودن روباه،یک حکایت با موضوع زرنگ بودن روباه و فریب خوردن شغال،حکایت درباره حرف زدن حیوانات با هم،حکایت صحبت کردن حیوان ها با یکدیگر.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی