اشعار پروین بامداد

ادبستان شعر و هنر

اشعار پروین بامداد

شعر نخست:

 

شمعم که سر بلند کنم جانم فدای او

پروانه نیستم که درافتم به پای او

 

از سوز من خبر نشود بی وفای من

عمر از چه طی کنم به امید وفای او؟

 

با او مگو حکایت من تا گمان برد

بگزیده دل کنون کس دیگر به جای او

 

آتش به جان من زد و آخر دل مرا

چون لاله سوخت نرگس بی اعتنای او

 

آن سرو از خیال من آزاد و روز و شب

مرغ خیال من پرد اندر هوای او

 


 

شعر دوم:

 

گویی ای رهگذر از داغ دلم باخبری

که به هر ناله ات از سینه ‌برآید شرری

 

مگر این آتش من از سر دیوار گذشت

که در افتاد به دامان دل رهگذری

 

مگر آگاه شدی از غم تنهایی من ؟

که‌ به ‌غم خواری ام اندر دل‌ شب‌ نوحه گری

 

مگر از گلشن ‌عشق‌ آمدی ای ‌بلبل ‌مست؟

که‌ چنین ‌ناله ی جانسوز ندارد‌ بشری

 

گر تو از آه من ‌این گونه پریشان شده‌ای

ز چه ‌در دلبرم ‌این ‌آه‌ ندارد اثری ؟

 

بازگو شبرو بیدل ز چه آرامت نیست

به ره کیست که ‌درنیمه ی شب پی سپری؟

 

تو هم ای همنفس از یار شکایت داری

به غم عشق بتی مهوش و طناز دری

 

تو هم ای مرغ خوش آواز گرفتار چو من

زار و دلخسته و آشفته و بی بال و پری

 

شب تو نیز به فریاد و فغان می گذرد

تو هم اندر هوس ناله ‌ی مرغ سحری

 

مگر از راز نهفتن به فغان آمده‌ای ؟

که کنی فاش غم خویش به‌ هر بام و دری

 

کمی آهسته ‌تر ای شبرو از این کوی گذر

که نوای تو بود مرهم داغ جگری


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: پروین تکین بامداد،دختر بدرالملوک بامداد،اشعار پروین بامداد،نمونه شعر پروین بامداد،شاعر پروین بامداد،شعرهای پروین بامداد،شعری از پروین بامداد،یک شعر از پروین بامداد،غزل پروین بامداد،غزلیات پروین بامداد،غزل های پروین بامداد،غزلی از پروین بامداد،گزیده گلچین و گزینه اشعار پروین بامداد،سروده هایی از دیوان پروین بامداد،شاعر زن معاصر ایران،شاعره ایرانی.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی