اشعار بهرام سالکی

ادبستان شعر و هنر

اشعار بهرام سالکی

شعر نخست :

 

به دنیا نگاه کن !

گورستانی‌ است در جنبش

و هر که لاشه ی خود رابر دوش می‌کشد .

محکومین منتظر !

مصلوبین محتضر!

 شرمتان باداای مردمان بی‌تردید

ابلهان یقین  !

بازوهایتان شمشیری است    

برآمده از کتف برای دریدن !

چشم‌هایتان ، دندان !

دست‌هایتان ، دندان  !

لبریز چرا نشد نیامتان از عشق ؟

شرمتان بادا  !

چه عطش‌هایی‌ است در انسان

که سیراب نمی‌شود مگر با خون ؟

 


 

شعر دوم:

 

یک روز

به روی چینه ی دیوار باغ خواهم رفت .

به دوش شاخ سپیدارخواهم ایستاد .

قد خواهم کشید برای دیدن تو .

همراه شو با من

تو نیز به روی پنجه ی پاهای خویشبایست

تا نظاره کنیقامت خود را !

وآنگاه  نزدیکتر بیا

بنشینبرای دیدن جسم تکیده ی من .

 


 

شعر سوم :

 

آری !

تاریخاین گونه آغاز شد

یک روز که آفتاب می‌چکید

آرام،بر شاخسار بید .

و پروانه ‌هابر گرد کرمکی شب تاب

طواف می‌ کردند.

و چلچله ‌ای غریب

واژه ی سفید زمستان را

از بال‌های سیاه خود می ‌شست.

و قناری ز روی برگ شقایق

سروده ی غزلی تازه را ز بر می‌ کرد .

و جویبار خسته ی راه

حکایت سفرش را به گوش گل می‌گفت

آنگاه عشق نازل شد.

 آن سال  

سال قحطی رنج بود

سال شروع کبوتر

سال عروج لادن پیر .

سال شکفتن فواره‌های چشمه ی یاس

سال شنیدن نفس گام‌های تو .

سال طلوع اقاقی .

آری !

تاریخ این گونه آغاز شد .
 
 " اینک می ‌دانی " ؟

آری اینک می ‌دانم

که چند قرن و چند سال بعد هجرت عشق

میلاد روز حادثه ی دیدن تو بود.

روز شکست بغض غرور

روز بلوغ مبهم اشک

روز جنون رسیدن

روز جوانه زدن .

آری !

 اینک می‌دانم.


 

http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار بهرام سالکی،نمونه شعر بهرام سالکی،شاعر بهرام سالکی،شعرهای بهرام سالکی،شعری از بهرام سالکی،یک شعر از بهرام سالکی،شعر نو بهرام سالکی،بهرام سالكي .

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی