close
تبلیغات در اینترنت

اشعار حمیدرضا شکارسری

ادبستان شعر و هنر

اشعار حمیدرضا شکارسری

از این سو تا آن سوی اتاق 

کوک ماشین هایم دوام داشت  

از این سوتا آن سوی شهر  

کوک ماشینم دوام دارد  

و کوک آن آمبولانس عجول !!!

 

*****

 

باران، اثر انگشت ها را شست

آفتاب، رد پاها را پاک کرد

ابرها گریختند و گناه سیل

به گردن آسمان افتاد

مظنون همیشگی !!!

 

 *****

 

ابرها کسی را به جا نیاوردند

و بدون سلام و علیک

از سر شهر گذشتند.

 

*****

 

برف

برف

آنقدر که مرزها را گم کردیم

برای هم دست تکان دادیم

دور یک آتش نشستیم

و برای هم چای ریختیم.


 http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار حمیدرضا شکارسری،نمونه شعر حمیدرضا شکارسری،شاعر حمیدرضا شکارسری،شعرهای حمیدرضا شکارسری،شعری از حمیدرضا شکارسری،یک شعر از حمیدرضا شکارسری،شعرهای کوتاهی از حمیدرضا شکارسری،شعرهای کوتاه حمیدرضا شکارسری،شعر نو حمیدرضا شکارسری،حميدرضا شکارسري.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی