close
تبلیغات در اینترنت

شعرهای کوتاهی از مهدی شادخواست

ادبستان شعر و هنر

شعرهای کوتاهی از مهدی شادخواست

افتادن که عیب نیست

سیب که افتاد ،

افتاد قانون جاذبهبر سر زبان ها

می گویند:"وقتی که آب سر بالا می رود"

اما نترس !

قورباغه هادیگر از نفسافتاده اند .

 

****

ساده به سادگی یک لبخند

به سادگی یک روز بارانی

نمی دانمتو اول لبخند زدییا من

که ناگهان قطاری از میانمان گذشت

و ما از بین واگن ها

بریده بریدهبه هم نگاه می کردیم .

 

*****

دوستی،حادثه بود

و دشمنی شوخی

چرا از خرابی پل ها می ترسی؟

تو بارانی.

کویراز کویر چشم های تو        

سرما،چاره ای جز پنهان شدن نداشت

هیچ آینه ای نگاهت را تاب نمی آورد!

 

*****

وقتی برگشتی همه چیز وارونه شد            

احساسم را پهن کردم رو به آفتاب  

تا آسمان دعای باران بخواند

صدایت کردم،نگاهم کردی،نگاهت کردم

و آفتاب چه شاعرانه غروب می کرد!


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار مهدی شادخواست،نمونه شعر مهدی شادخواست،شاعر مهدی شادخواست،شعرهای مهدی شادخواست،شعری از مهدی شادخواست،یک شعر از مهدی شادخواست،شعر نو مهدی شادخواست،شعرهای کوتاه مهدی شادخواست،اشعار کوتاه مهدی شادخواست،چند شعر کوتاه از مهدی شادخواست.

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی