غزلی از آیت الله ناصر مکارم شیرازی

ادبستان شعر و هنر

غزلی از آیت الله ناصر مکارم شیرازی

شور و غوغایی گرفته دامن ایام را
صید کرده در دل خود، هم خواص و عام را


آتشی از بهر یزدان هر طرف افروخته
درد گرفته جملگی،هم پختگان و خام را


آبرو بر باد رفته، فتنه ها ظاهر شده
من چه گویم؟ کس ندیده این چنین ایام را


بدعتی در هر طرف، جمعی به خود مشغول ساخت
چهره ی دین مسخ گشته، برده ننگ و نام را


لشگر شیطان و داعش هم قسم گردیده است
حیله ها آموخته این جمع خون آشام را


نی ! غلط گفتم که شیطان برده ی داعش شده
کس ندیده در جهان قومی چنین بدنام را


لیک اندر پشت آنها هست شیطان بزرگ
بد سگالی، بی صفاتی، لایق دشنام را


هر کجا ظلم و نفاقی هست، آنجا حاضر است
هر کجا حیله گری از او گرفته کام را


ننگ بر آنها و بر رفتار و بر کردارشان
کو رفیقی تا رساند زود این پیغام را؟


بار الها ! مصلح کل جهان بر ما رسان
دوری اش برده ز مشتاقان او آرام را


ناصر دل سوخته،هر شب دعای گوی تو شد
آرزو دارد که در راهت چشد آن جام را


http://s1.picofile.com/file/6894930580/ophujdftrh_tggh.gif  واژگان کلیدی: اشعار ناصر مکارم شیرازی،نمونه شعر ناصر مکارم شیرازی،شاعر ناصر مکارم شیرازی،شعرهای ناصر مکارم شیرازی،شعری از ناصر مکارم شیرازی،یک شعر از ناصر مکارم شیرازی،غزل ناصر مکارم شیرازی،غزلیات ناصر مکارم شیرازی،غزل های ناصر مکارم شیرازی،غزلی از ناصر مکارم شیرازی،شعر درباره اوضاع کنونی دنیا و سرزمین های اسلامی از ناصر مکارم شیرازی،آیة الله ناصر مکارم شیرازی،آیت الله ناصر مکارم شیرازی،شعر دینی مذهبی و آیینی ناصر مکارم شیرازی.

Naser Makarem Shirazi

دیدگاه ها برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی